تي نموده و در کارهايشان آنان را ياري مي دهد و بايد « مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ» از آنچه خويشاوندان و پدر و مادر بر جاي گذاشته  اند سهم آنان داده شود. و اين همه وارثان اصل از قبيل پدر و پدربزرگ، و وارثان فرع از قبيل فرزندان و نوه ها و وارثان اطرافيان را در بر مي گيرد. اين وارثان به سبب خويشاوندي ارث مي برند.
سپس نوعي ديگر از وارثان را بيان کرد و فرمود: « وَالَّذِينَ عَقَدَتْ أَيْمَانُكُمْ» و کساني که با آنها پيمان بسته ايد همکار و ياريگرشان باشيد و در اموالتان شريک باشند. آنچه ذکر شد از نعمت الهي بر بندگانش است ، زيرا دوستان و وارثان با يکديگر در کارهايي همکاري مي کنند که به تنهايي نمي توانند آن را انجام دهند.
« فَآتُوهُمْ نَصِيبَهُمْ» به وارثاني که از طريق پيمان بستن وارث گشته اند، و بهره و سهم آنان را از کمک و ياري دادن بر غير معصيت خدا بدهيد . نيز ارث را به وارثان نزديک بدهيد که به سبب خويشاوندي ارث مي برند.الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَاللاَّتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا ؛مردان  ، از آن  جهت  که  خدا بعضي  را بر بعضي  برتري  داده  است  ، و از آن ، جهت  که  از مال  خود نفقه  مي  دهند ، بر زنان  تسلطدارند  پس  زنان   شايسته ، فرمانبردارند و در غيبت  شوي  عفيفند و فرمان  خداي  را نگاه  مي   دارند  وآن  زنان  را که  از نافرمانيشان  بيم  داريد ، اندرز دهيد و از  خوابگاهشان  دوري  کنيد و بزنيدشان   اگر فرمانبرداري  کردند ، از آن  پس   ديگر راه  بيدادپيش  مگيريد  و خدا بلند پايه  و بزرگ  است.
خداوند متعال خبر مي دهد که « الرِّجَالُ قَوَّامُونَ» مردان سرپرست زنان هستند تا آنها را به انجام حقوق الهي ، از قبيل محافظت بر انجام فرائض و دور کردن از کارهاي زشت ملزم دارند. مردان بايد آنها را به انجام اين کارها ملزم  کنند. و نيز مردان سرپرست زنان هستند تا مخارج و پوشاک و مسکن آنها را تهيه نمايند. سپس سببي را که موجب سرپرستي مردان است بيان فرمود: « بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ» به خاطر اينکه خداوند مردان را بر زنان فضيل داده است . مردان از چند جهت از زنان برتر هستند. 
از آن جمله اينکه ولايت و حکومت و پيامبري و رسالت ويژه مردان است، و بسياري از عبادت ها مانند جهاد و نماز اعياد و جمعه به مردان اختصاص دارد . و به خاطر عقل و متانت و آرامش و شکيبايي و قدرتي که خداوند به آنها داده است، در حاليکه زنان از آن مقدار قوه عاقله و متانت و توانايي و شکيبايي برخوردار نيستند، و نيز خداوند تهيه مخارج زنان را به مردان اختصاص داده است، چرا که بسياري از مخارج را مردان مي پردازند.
و راز حذف مفعول در فرموده الهي: « بِما أَنفَقُوا» اين است تا عموم نفقه را در بر گيرد.
پس دانسته شد که مرد سرپرست و آقاي زنش است، و زن در اختيار مرد، و در بند اوست. بنابراين مرد بايد حقوق زن را که امانت الهي در دست اوست ادا کند. وزن نيز بايد از پروردگارش اطاعت نمايد، و از شوهرش فرمان برد. بنابراين فرمود: « فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ» زنان صالحه فرمانبردار خدا هستند، « حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ» و حتي در غياب شوهرانشان از آنها اطاعت مي کنند، و دامان خويش را حفاظت نموده ، و مال وي را پاس مي دارند، و اين به سبب  توفيقي است که خدا به زنان داده است، و از جانب خودشان نيست، زيرا نفس، انسان را به کار بد دستور مي دهد ، اما کسي که بر خدا توکل نمايد آنچه براي  او در دين و  دنيايش مهم است خداوند او را در آن زمينه کفايت ميکند.
سپس فرمود: « وَاللاَّتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ» و زناني که شما بيم داريد از اطاعت و فرمان شوهرانشان سرپيچي کنند، به اين صورت که زن در سخن يا در عمل از شوهرش سرپيچي نمايد بايد شوهرش او را به شيوه هايي که يکي از ديگري آسان ترند ترتبيت و ادب کند.
« فَعِظُوهُنَّ» آنها را با بيان حکم خدا در رابطه با اطاعت از شوهر و تشويق به فرمانبرداري، و ترساندن از نافرماني اندرز دهيد. پس اگر زن باز آمد چه بهتر، و اگر باز نيامد او را در بستر رها کند، به اين صورت که با او نخوابد و با او به اندازه کافي آميزش نکند؛ و اگر باز نيامد او را بزند اما زدني که به او آسيب نرساند. اگر به وسيله يکي از اين کارها به هدف دست يافتيد و زنان از شما فرمان بردند « فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً» پس به مقصود رسيده ايد، و زن را به خاطر کارهاي گذشته سرزنش نکنيد، و به جستجوي عيب هايي نپردازيد که ذکر آن ضرر دارد و به سبب آن شر برپا مي شود. 
« إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرً» همانا خداوند بلند مرتبه و بزرگ است. يعني او داراي علو مرتبه و بلندي مطلق است و از هر جهت بالا است . ذات  او بلند است و قدر و منزلتش رفيع، و از چيرگي و قدرت بالايي برخوردار مي باشد. خداوندي که از او بزرگتر وجود ندارد و ذات و صفاتش رفيع است.وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُواْ حَكَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِّنْ أَهْلِهَا إِن يُرِيدَا إِصْلاَحًا يُوَفِّقِ اللّهُ بَيْنَهُمَا إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًا ؛ اگر از اختلاف  ميان  زن  و شوي  آگاه  شديد ، داوري  از کسان  مرد داوري   ازکسان  زن  برگزينيد  اگر آن  دو را قصد اصلاح  باشد خدا ميانشان  موافقت   پديد مي  آورد ، که  خدا دانا و آگاه  است.
و اگر ترسيديد که زن و شوهر دچار اختلاف و جدايي شوند و هريک رو به ستمي رود، « فَابْعَثُواْ حَكَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِّنْ أَهْلِهَا» دو مرد مکلف و مسلمان و عادل و عاقل را به عنوان داور بفرستيد که مسائل بين زن و شوهر و صلاحيت تشخيص با هم بودن يا جدايي آنها را مي دانند. و اين مطلب که ذکر شد از کلمه « حَکَم» استنباط مي شود، زيرا براي داور بودن جز کسي که داراي اين صفات باشد شايسته نيست، پس آن دو داور  اعتراضي را که هريک از زن و شوهر نسبت به ديگري مطرح مي نمايند بررسي کنند، سپس هريک از زن و شوهر را به انجام مسئوليتشان موظف بگردانند، و اگر نتوانستند زن و شوهر را به رعايت توصيه هاي خويش ملزم نمايند، يکي از آنان را قانع کنند، تا به آنچه از روزي و اخلاقي که براي همسرش ميسر است رضايت دهد. و هرچقدر که توان جمع و  اصلاح بين زن و شوهر را دارند از آن دريغ نورزند.
و اگر کار به جايي برسد که جز با درگيري و قهر و معصيت خدا ادامه زندگي و اصلاح زن و شوهر امکان نداشت و هر دو داور به اين نتيجه رسيدند که جدايي ميان آنان بهتر است ، آنها را از يکديگر جدا کنند. و رضايت شوهر براي جدا شدن شر