 مي نمايد، تا بتوانيد حدود الهي را رعايت نماييد، و به آنچه که برايتان حلال نموده است بسنده کنيد. پس به سبب سهولتي که خداوند نسبت به شما روا داشته است گناهانتان کم مي شود. اين است توبه پذيري خدا، و از جمله  توبه پذيري الهي اين است که هرگاه بندگان مرتکب گناه شوند، درهاي رحمت را به روي آنها مي گشايد، و انگيزه بازگشت به سوي خدا و فروتني در بارگاه الهي را در مقابل دلهايشان پديد مي آورد، سپس توبه آنها را مي پذيرد. پس خداوند را سپاس و ستايش مي گوييم.
« وَاللَّهُ عَلِيمُ حَکِيمُ» و خداوند دانا، و حکمت او کامل است. از جمله علوم الهي اين است که به شما چيزهايي آموخت که نمي دانستيد. و از جمله آن حدود الهي است. و از جمله حکمت الهي اين است که او توبه کسي را که حکمت و رحمتش اقتضا نمايد، مي پذيرد، و کسي را که شايستگي و لياقت نداشته باشد، به مقتضاي حکمت و عدل خويش خوار مي گرداند.
« وَاللّهُ يُرِيدُ أَن يَتُوبَ عَلَيْكُمْ» و خداوند مي خواهد توبه شما را بپذيرد، توبه اي که از هم پاشيدگي و پراکندگي تان را جمع کنيد و شما را به خدا نزديک کند. « وَيُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ» و کساني که به دنبال هواهاي نفساني هستند و شهوات را بر خشنودي معبود و خدايشان مقدم مي دارند، و آرزوهاي خود را مي پرستند، از قبيل کافران و گناهکاراني که خواهش هاي نفساني خود را بر طاعت پروردگارشان مقدم مي دارند. پس اينها مي خواهند « أَن تَمِيلُواْ مَيْلاً عَظِيمًا» شما را از راه راست به راه گمراهان و راه کساني که خداوند بر آنها خشم گرفته است منحرف نمايند . مي خواهند شما را از اطاعت پروردگار روي گردان کنند و به اطاعت شيطان درآورند، و از سعادت کامل که در فرمان بردن از دستورات خدا نهفته است به بدبختي کامل که در پيروي از شيطان است رهنمون کنند. پس وقتي که دانستيد خداوند شما را به چيزي دستور مي دهد که صلاح و رستگاري و سعادتتان در آن است، و دانستيد که پيروان شهوت به چيزي دستور مي دهند که زيان و بدبختي شما در آن است، براي خود بهترين دعوتگر و بهترين راه را برگزينيد.
« يُرِيدُ اللّهُ أَن يُخَفِّفَ عَنكُمْ» خداوند  با آسان نمودن چيزهايي که شما را به انجام آن دستور داده و يا از آن نهي کرده است، مي خواهد کار را بر شما آسان کند. و چنانچه برخي از احکام در بعضي حالت ها بر شما سنگيني کند، آنچه را که نياز داريد در حالت دشوار از آن استفاده کنيد برايتان جايز قرار داده است، مانند خوردن مردار و خون و امثال آن که براي کسي که در شرايط اضطراري قرار گرفت جايز است. و مانند ازدواج مرد آزاد با کنيز که با شرايطي که گذشت جايز است. و اين از روي رحمت کامل و احسان فراگير خداوند، و بدان خاطر است که وي ضعيف و ناتواني انسان را مي داند، و واقف است که انسان از همه جهات ناتوان است. جسم انسان ضعيف است ، و اراده و تصميم او ضعيف است ، و ايمن و صبرش کم. پس به اين خاطر خداوند خواست چيزهايي را که آدمي توانايي انجام آن را ندارد، و ايمان و صبر و نيرويش تاب و توان آن را ندارد براي او آسان بگرداند.يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِّنكُمْ وَلاَ تَقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا ؛ اي  کساني  که  ايمان  آورده  ايد ، اموال  يکديگر را به  ناحق  مخوريد ، مگر، آنکه  تجارتي  باشد که  هر دو طرف  بدان  رضايت  داده  باشيد  و يکديگر را  مکشيد هر آينه  خدا با شما مهربان  است.
وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ عُدْوَانًا وَظُلْمًا فَسَوْفَ نُصْلِيهِ نَارًا وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللّهِ يَسِيرًا ؛ و هر که  اين  کارها را از روي  تجاوز و ستم  کند ، او را در آتش خواهيم افکند و اين  بر خدا آسان  است.
خداوند بندگان مومن خويش را نهي مي کند که مال هاي يکديگر را به ناحق بخورند، و خوردن مال به ناحق شامل خوردن آن به طريق غصب، دزدي، قمار و معاملات نامشروع مي گردد. بلکه چه بسا اگر آدمي مال خود را به صورت اسراف و ولخرجي بخورد مالش را به طريق نامشروع خورده باشد، چرا که اسراف و ولخرجي امري باطل است و حق نمي باشد. 
بعد از آنکه خداوند خوردن مال را به ناحق حرام گرداند، خوردن مالي را براي آنها حلال نمود که از طريق کسب و تجارت مشروع بدست مي آيد، کسب و تجارتي که تمامي شرايط داد و ستد از قبيل رضايت و غيره را دارا مي باشد و هيچ مانعي در آن وجود ندارد.
 « وَلاَ تَقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ» و يکديگر را نکشيد. و انسان نبايد خودکشي کند، و نيز خود را در معرض هلاکت قرار دهد و به انجام کارهايي مبادرت ورزد که منجر به تلف شدن و هلاک گشتن انسان مي گردد.
« إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا» همانا خداوند نسبت به شما مهربان است. از جمله مهرباني خداوند اين است که جان ها و مال هايتان را محافظت نموده، و شما را از تلف کردن و ضايع نمودن آن نهي کرده است، و براي تلف کردن جان و مال حدود و تعزيراتي را وضع کرده است، به اين ايجاز و اختصار در فرموده الهي بيانديش « لاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُمْ» ، «  وَلاَ تَقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ» که چگونه اموال ديگران واموال خودت را ، و کشتن ديگران و خودکشي را در يک عبارت آورده است که از عبارت « لَا يأکُل بَعضُکُم مَالَ بَعض» بعضي از شما مال بعضي ديگر را نخورند، و از عبارت « لَا يقتُل بَعضُکُم بَعضاَ» برخي از شما برخي ديگر را نکشند مختصرتر است، ضمن اينکه دو عبارت اخير  منحصرا مال و جان ديگران را شامل مي شود.
و نسبت دادن مال ها و جان ها به مومنان بر اين دلالت مي نمايد که مومنان در دوستي و دلسوزي و مهرباني با يکديگر و در داشتن منافع مشترک، مانند يک پيکر هستند، زيرا ايمان ، منافع ديني و دنيوي آنها را مشترک گردانده است.
خداوند مومنان را از خوردن اموال و گرفتن آن به ناحق نهي  کرد، چرا که اين کار نهايت زيان را براي کسي که آن را به ناحق مي خورد و يا آن را مي گيرد در بر دارد، سپس از انواع کسب و تجارت و مشاغل و اجاره ها سخن به ميان آوردکه براي آنها سودمند و حلال است، پس فرمود: « إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِّنكُمْ» مگر اينکه تجارتي باشد که از رضايت طرفين سرچشمه بگيرد. 
براي صحيح قلمداد کردن هر بيع و معامله اي بايد رضات طرفين موجود باشد، اما شرط« رضايت طرفين» براي معاملاتي است که ربوي نباشند.« پس نبايد چنين تصور کرد که هرگاه در يک معامله ربوي طرفين رضايت داشته باشند آن معامله صحيح است، زيرا شرط رضايت طرفين براي معاملات غير ربوي است. زيرا ربا تجارت نيست بلکه با اهداف تجارت مخالفت دارد. و دو طرف معامله بايد رضايت داشته باشند و هريک با اختيار خودش معامله را انجام دهد.
يکي از عواملي که سبب ايجاد رضايت کامل مي شود اين است که مورد معامله بايد مشخص باشد، زيرا اگر چنين نباشد نمي توان تصور کرد که پس از تسليم نمودن مورد معامله، فرد رضايت دارد يا نه، زيرا چيزي