ّهِ وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ؛ اينها احکام  خداست  هر کس  از خدا و پيامبرش  فرمان  برد ، او را به   بهشتهايي  که  در آن  نهرها جاري  است  در آورد و همواره  در آنجا خواهد بود  و اين  کاميابي  بزرگي  است.
وَمَن يَعْصِ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِيهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُّهِينٌ ؛ و هر که  از خدا و رسولش  فرمان  نبرد و از احکام  او تجاوز کند ، او را  داخل  در آتش  کند و همواره  در آنجا خواهد بود و براي  اوست  عذابي   خوارکننده .
تفاصيلي که خداوند در رابطه با احکام ميراث بيان کرد، حدود الهي است و نبايد از آن تجاوز کرد، و در انجام آن کوتاهي ورزيد. و اين بيانگر آن است که وصيت براي وارث منسوخ است، چرا که خداوند سهم آنان را معين کرده است.
سپس براساس فرموده الهي« تِلکَ حُدُودُ اللهِ» اين حدود الهي است و از آن تجاوز نکنيد ، وصيت براي وارث بيشتر از حقّي که دارد مشمول تعدي و تجاوز است. پيامبر نيز (ص) فرموده است: « لا وَصيةَ  لِوَارِث» وصيتي براي وارث نيست.
سپس خداوند متعال به طور عموم از طاعت و فرمانبرداري از خدا و پيامبر و نافرماني از آنها سخن گفت تا پايبندي به  حدود الهي در فرائض و ارث را نيز در بر گيرد، و فرمود: « وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَرَسُولَهُ» هرکس از دستورات خدا و پيامبرش فرمان برَدَ ، که بزرگترين فرمان بردن از خدا و پيامبر اعتقاد به توحيد خدا است، سپس دستورات ديگر را با اختلاف و تفاوتي که در درجات و مراتب دارند اجرا نمايد و از آنچه خدا و پيامبرش از آن نهي کرده  اند، پرهيز کند که  بزرگترين آن شرک ورزيدن به خدا است، و از ديگر گناهان با اختلاف و تفاوتي که در گروه بندي آنها وجود دارد، بپرهيزيد، « يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ» خداوند او را به باغ هايي وارد مي کند که رودها زا زير درختان آن روان است، و براي هميشه در آن مي ماند.
پس هرکس دستورات خداوند را به جا آوَرَد، و از منهيات او پرهيز نمايد حتما وارد بهشت مي شود، و از جهنم نجات مي يابد. « وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» و اين است رستگاري بزرگ که به وسيله آن از خشم و عذاب خداوند نجات مي يابيد، و از پاداش و خشنودي او و نعمت پايدار بهشت که قابل توصيف نيست، برخوردار مي شويد.
« وَمَن يَعْصِ اللّهَ وَرَسُولَهُ» و هرکس که از خدا و رسولش نافرماني کند. کفر و گناهاني که پايين تر از آن  هستند همه در معصيت داخل اند. پس خوارج در اين زمينه نبايد شبهه اي داشته باشند که مي گويند: کساني که مرتکب گناه مي شوند، کافر هستند، زيرا خداوند وارد شدن به بهشت را نتيجه فرمانبرداري و طاعت خود و پيامبرش قرار داده است، و نتيجه نافرماني خدا و پيامبرش را وارد شدن به جهنم قرار داده است . پس هرکس که به طور کامل از خداوند اطاعت نمايد، بدون عذاب وارد بهشت مي شود، و هر کس از خدا و پيامبرش به طور کامل فرمان نبرد، و سرپيچي کند که شرک و گناهاني که پايين تر از آن هستند در نافرماني خدا داخل اند وارد جهنم مي شود، و براي هميشه در آن مي ماند. و کسي که هم مرتکب گناه شده و هم اطاعت خدا را کرده باشد، برحسب طاعت و معصيتي که در او هست، پاداش  و عذاب مي يابد. و نصوص متواتر دلالت مي نمايند که اهل توحيد براي هميشه در جهنم نخواهند بود، زيرا توحيد و يکتاپرستي مانع از خلود در جهنم است.وَاللاَّتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِن نِّسَآئِكُمْ فَاسْتَشْهِدُواْ عَلَيْهِنَّ أَرْبَعةً مِّنكُمْ فَإِن شَهِدُواْ فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّىَ يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللّهُ لَهُنَّ سَبِيلاً ؛ و از زنان  شما آنان  که  مرتکب  فحشا مي  شوند ، از چهار تن  از خودتان  بر، ضد آنها شهادت  بخواهيد  اگر شهادت  دادند زنان  را در خانه  محبوس   داريدتا مرگشان  فرا رسد يا خدا راهي  پيش  پايشان  نهد.
وَاللَّذَانَ يَأْتِيَانِهَا مِنكُمْ فَآذُوهُمَا فَإِن تَابَا وَأَصْلَحَا فَأَعْرِضُواْ عَنْهُمَا إِنَّ اللّهَ كَانَ تَوَّابًا رَّحِيمًا ؛ و آن  دو تن  را که  مرتکب  آن  عمل  شده  اند ، بيازاريد  و چون  توبه  کنند، وبه  صلاح  آيند از آزارشان  دست  برداريد زيرا خدا توبه  پذير و مهربان  است.
« وَاللاَّتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ» و زناني که مرتکب زنا مي شوند . زنا را به فاحشه تعبير کرد، چون کاري بسيار زشت است. « فَاسْتَشْهِدُواْ عَلَيْهِنَّ أَرْبَعةً مِّنكُمْ» سپس اگر چهار نفر گواهي دادند، از بيرون رفتن آنها جلوگيري کنيد، چرا که باعث فتنه و شک مي شود، زيرا نگاه داشتن در خانه يک عقوبت است. « حَتَّىَ يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ » تا دم مرگ آنها را زنداني کنيد، « أَوْ يَجْعَلَ اللّهُ لَهُنَّ سَبِيلاً» يا اينکه خداوند براي آنها راهي غير از زنداني شدن در خانه ها قرار مي دهد. اين آيه منسوخ نيست، زيرا تا وقتي که خداوند راهي را روشن کرد به صورت يک راهکار موقت باقي ماند. و در اول اسلام چنين بود، تا اينکه خداوند براي زنان راهي روشن ساخت، و آن اين بود که مرد و زن محصن متاهلي که مرتکب زنا مي شوند، سنگسار شده و مرد و زن غير محصن مجردي که مرتکب زنا مي گرديدند، شلاق زده مي شدند.
همچنين « وَاللَّذَانَ يَأْتِيَانِهَا مِنكُمْ» مردان و زناني از شما که مرتکب زنا مي شوند، « َفآذُوهُمَا» آنها را با حرف و سرزنش و عيب جويي و زدني که از اين عمل زشت باز دارد، بيازايد. بنابراين هرگاه مردان مرتکب زنا شوند، مورد اذيت و آزار  قرار مي گيرند، و زنان زنداني و اذيت مي شوند.
پس زنداني کردن تا زمان فرا رسيدن مرگ است، و آزار رساندن تا وقتي است که فرد توبه کند و به اصلاح خود بپردازد.
بنابراين فرمود: « فَإِن تَابَا» اگر از گناهي که انجام داده اند، بازگشتند و پشيمان شدند، و تصميم گرفتند آن گناه را تکرار نکنند، « وَأَصلَحَا» و به اصلاح رفتار خود پرداختند، که بر توبه راستين دلالت مي نمايد، « فَأَعْرِضُواْ عَنْهُمَا» از آزار رساندن به آنها دست برداريد . 
« إِنَّ اللّهَ كَانَ تَوَّابًا رَّحِيمًا» همانا خداوند بسيار توبه پذير است، و توبه گناهکار را مي پذيرد، و رحمت و احسان او بسيار فراوان است. از جمله مهرباني و احسان او اين است که به آنها توفيق توبه داده، و توبه آنان را مي پذيرد، و از آنچه از آنها سر زده است مي گذرد.
از اين دو آيه استنباط مي شود که براي اثبات زنا چهار مرد مومن گواهي دهند و به طريق اولي شرط است که عادل باشند، چون خداوند در مورد اين کار زشت سخت گرفته است، تا عيب بندگانش را بپوشاند، تا جايي که گواهي دادن زنان به تنهايي براي اثبات زنا پذيرفته نمي شود، و گواهي آنها همراه با مردان نيز پذيرفته مي شود، و گواهي دادن کمتر از چهار مرد نيز پذيرفته نمي شود، و بايد به صراحت گواهي دهند، همان طور که احاديث صحيح بر اين مطل