رافتمند، داراي نسب و زناني که از ديگر صفت هاي لازم برخوردارند. 
وبهترين زني که از ميان اين زنان بايد انتخاب شود، زن دين دار است، همانطور که پيامبر (ص) فرمود: « تُنکَحُ المَرأَةُ لِأربَع؛ لِمَالَها وَلِجَمَالَها وَلَحسَبِهاَ وَلِدِينَها ، فَاظفَر بِذَاتِ الدِّينَ تَرِبَت يمِينُک» زن به خاطر چهار ويژگي براي ازدواج انتخاب مي شود؛ به خاطر مالش، يا به خاطر زيبايي اش، يا به خاطر داشتن موقعيت خوبِ اجتماعي، و يا به خاطر دينش، پس زن ديندار را به دست آور که سودمند خواهي شد.
و در اين آيه اشاره شده است که انسان بايد قبل از ازدواج، انتخاب نمايد. بلکه شريعت به او اجازه داده است زني را که مي خواهد با او ازدواج نمايد، نگاه کند، تا در اين امر با بصيرع عمل نمايد. سپس خداوند تعداد زنان را اجازه داد و فرمود: « مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ» يعني هر کس که دوست دارد دو زن داشته باشد، با دو زن ازدواج کند و اگر دوست دارد سه زن داشته باشد با سه زن ازدواج کند، و اگر دوست داشت چهار زن داشته باشد، با چهار زن ازدواج کند. و نبايد با بيشتر از چهار زن ازدواج کند، چون آيه در باب بيان منت و احسان الهي بر بندگان است، پس به اجماع علما اضافه کردن بر تعداي که خداوند نام برده است جايز نيست.
و اين بدان خاطر است که گاهي مرد شهوتش با يک زن دفع نمي شود، پس به او اجازه داده شده که با زنان ديگري ازدواج کند تا اينکه به چهار برسند، چون چهار زن براي هرکسي کفايت مي نمايد، و به ندرت افرادي يافته مي شوند که چهار زن آنها را کفايت نکند. با وجود اين زماني ازدواج با بيش از يک زن براي او جايز است که مطمئن باشد که ظلم و ستم نخواهد کرد و مي تواند حقوق آنها را ادا نمايد.
و اگر ترسيد که نمي تواند حقوق آنها را ادا نمايد، پس بايد به يک زن بسنده کند، و يا به کنيزش کفايت نمايد، زيرا در کنيز که « ملک يمين» اوست بر او واجب نيست که شرايط برابري و تقسيم شب و روز را رعايت کند.
« ذَلِکَ» اکتفا کردن به يک زن يا به کنيز، « أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُوا» نزديکتر است که ستم نکنيد.
 و در اين آيه اشاره کرده است که اگر بنده در معرض کاري قرار گرفت و ترسيد از او ظلم و ستمي سر بزند و نتواند وظيفه اش را انجام دهد گرچه آن کار جايز باشد براي او شايسته نيست آن را انجام دهد، بلکه راحتي و آسايش و دور بودن از گناه را برگزيند، زيرا سالم ماند از گناه و  اشتباه بهترين سرمايه آدمي است.
و از آن جا که بسياري از مردم به زنان ستم روا مي دارند و حقوق آنها به ويژه مريه شان را پايمان نموده، و نمي دهند، و از آن جا که دادن آن در يک مرحله براي شوهر دشوار است، خداوند آنان را بر دادن مهريه زنان تشويق نمود، و فرمود: « وَآتُواْ النَّسَاء صَدُقَاتِهِنَّ» و مهريه اشان را بپردازيد، « نِحلَةَ» يعني با رضايت خاطر و آرامش آن را بدهيد، پس نبايد در دادن آن تاخير ورزيد، و نبايد از آن چيزي بکاهيد. و در اين آيه اشاره شده است که هرگاه زن مکلف مهريه اش را طلب کند بايد به وي پرداخت شود، زيرا زن به سبب عقد ازدواج مالک مهريه مي گردد، چون خداوند «صِداق» را به زنان نسبت داده و نسبت دادن مقتضي مالک شدن است.
« نِحْلَةً فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَيْءٍ مِّنْهُ نَفْسًا» پس اگر با رضايت خاطر چيزي از آن را به شما بخشيدند، يا آن را کم کرده يا آن را به تاخير انداختند يا به عوض آن چيزي ديگر گرفتند، « فَكُلُوهُ هَنِيئًا مَّرِيئًا» بدون اشکال و گناه، و خوش و گوارا آن را بخوريد. و اين دليلي است بر اينکه زن مي تواند در مال خودش تصرف  کند، به اين صورت که آن را ببخشد و يا هديه نمايد، به شرطي که زن داراي رشد و صلاحيت باشد، واگر صلاحيت نداشته باشد، پس بخشش او حکمي ندارد، و سرپرست او نمي تواند از مهريه او چيزي بگيرد، مگر اينکه زن آن را با رضايت خاطر به وي بپردازد.
و « فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء» دليل بر آن است که ازدواج با زن ناپاک جايز نبوده و از ازدواج با آن نهي شده است، مانند زن مشرک و زن زناکار، همان طور که خداوند متعال فرموده است: « وَلَا تَنکِحوُا المشُرِکَتِ حَتَّي يومِنَّ» و با زنان مشرک ازدواج نکنيد، مگر اينکه ايمان آورند و فرموده است: « وَالزَّانِيةُ لَا ينکِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَو مُشرِکُ» جز مرد زناکار يا مشرک کسي ديگر با زن زناکار ازدواج نمي کند. وَلاَ تُؤْتُواْ السُّفَهَاء أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ قِيَاماً وَارْزُقُوهُمْ فِيهَا وَاكْسُوهُمْ وَقُولُواْ لَهُمْ قَوْلاً مَّعْرُوفًا؛ اموالتان  را که  خدا قوام  زندگي  شما ساخته  است  به  دست  سفيهان  مدهيد ،  ولي ، از آن  هزينه  و لباسشان  دهيد و با آنان  سخن  به  نيکي  گوييد.
«سفهاء» جمع سفيه است، و آن کسي است که نمي داند به نيکي در مال خود تصرف کند، يا به سبب اينکه عقل ندارد، مانند ديوانه  خل و چل و امثال آن، و يا به علت عدم رشد و صلاحيت، مانند بچه اي که هنوز به سن رشد نرسيده است. 
پس خداوند اولياء و سرپرستان را نهي نموده است از اينکه مال مجنون و بچه را به دست آنان بسپارند، مبادا آن را تباه ونابود کنند، چون خداوند مال را وسيله قيام و پايداري ِ مصالح دين و دنياي مردم قرار داده است، و اين گروه از انسانها نمي توانند به صورت نيک و زيبا به اين وظيفه قيام  کنند.
پس خداوند اوليا و سرپرستان را امر  کرده است که مال سفيه و بي خرد و نادان را به آنها ندهند، بلکه از مالشان به آنها خوراک و پوشاک بدهند، و نيازهاي ديني و دنيوي آنان را برطرف نمايند و با آنها سخن نيکو بگويند، به اين صورت وقتي که مالهايشان را خواستند به آنها وعده دهند که پس از آنکه بزرگ شدند و صلاحتي يافتند مالشان را به آنها خواهند داد، و با نرمي از آنان سخن بگويند تا خاطرشان تسکين يابد.
و در اين که خداوند اموال را به اوليا نسبت داده است، اشاره به  اين مطلب است که بر آنها واجب است همانطور که اموال خود را حفظ مي کنند و در آن تصرف مي نمايند، و آن را در معرض خطر قرار نمي دهند، به همان صورت اموال يتيمان را نيز حفظ نمايند، و در معرض خطر قرار ندهند، و آن را چون مال خود بدانند.
و اين آيه دليلي بر اين است که نفقه مجنون و صغير و نابالغ و سفيه اگر مالي داشته باشند بايد از مال خودشان تامين گردد، چون خداوند فرموده است: « وَارْزُقُوهُمْ فِيهَا وَاكْسُوهُمْ » و اين دليلي است بر اين گفته ولي در رابطه با اين نفقه و پوشاک آنان مقبول است، چون خداوند او را امانتدار مالشان قرار داده است، پس بايد سخن امانتدار را پذيرفت.وَابْتَلُواْ الْيَتَامَى حَتَّىَ إِذَا بَلَغُواْ النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُم مِّنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُواْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ وَلاَ تَأْكُلُوهَا إِسْرَافًا وَبِدَارًا أَن يَكْبَرُواْ وَمَن كَانَ غَنِيًّا فَلْيَسْتَعْفِفْ وَمَن كَانَ فَقِيرًا فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ فَأَشْهِدُواْ عَلَ