ِلْمُتَّقِينَ و همانا به موسي و هارون فرقان و روشنايي و پندي براي پرهيزگاران داديم.
الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالْغَيْبِ وَهُم مِّنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ کساني که در نهان از خداوند مي ترسند و آنان از قيامت هراس کنند. 
وَهَذَا ذِكْرٌ مُّبَارَكٌ أَنزَلْنَاهُ أَفَأَنتُمْ لَهُ مُنكرُونَ و اين [قرآن] پند با برکتي است که آن را نازل کرده ايم، آيا شما منکر آن هستيد؟
در بسياري جاها خداوند اين دو کتاب بزرگ «تورات و قرآن» را در کنار هم ذکر مي کند که در دنيا کتابي بهتر و با برکت تر و هدايت کننده تر از آنها وجود ندارد. پس خداوند خبر داد که او فرقان را در اصل به موسي و به تبع وي به هارون داده است و فرقان، تورات بود که حق را از باطل و هدايت را از گمراهي جدا مي نمود. و تورات (وَضِيَاء) روشنايي و نوري بود که راهيافتگان با آن راهياب مي شدند، و سالکان راه به آن اقتدا مي نمودند، و به وسيلۀ آن احکام شناخته مي شد، و حلال و حرام از يکديگر مشخص مي گشت. و (وَذِكْرًا لِّلْمُتَّقِينَ) و پندي براي پرهيزگاران بود که آنچه را به سود و زيانشان بود از آن فرا مي گرفتند، و در پرتو آن خير و شر را از هم تشخيص مي دادند. (لِّلْمُتَّقِينَ) پرهيزگاران را به طور ويژه بيان کرد، چون فقط آنها از اين کتاب بهره مند مي شوند، و آن را مي آموزند، و به آن عمل مي نمايند. سپس متقين را چنين تفسير نمود: «کساني که در نهان از پروردگارشان مي ترسند»، پس در صورت مشاهدۀ مردم به طريق اولي از وي مي ترسند و از آنچه حرام نموده است پرهيز مي نمايند، و آنچه را که واجب و لازم قرار داده است انجام مي دهند. 
(وَهُم مِّنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ) و آنها از قيامت در ترس و هراس به سر مي برند، چون کاملاً پروردگارشان را مي شناسند. پس هم نيکوکاري مي کنند و هم از خداوند مي ترسند. عطف در اينجا از باب عطف صفت هاي گوناگون مي باشد که بر يک چيز و بر يک موصوف وارد مي شوند. 
(وَهَذَا) و اين قرآن، (ذِكْرٌ مُّبَارَكٌ أَنزَلْنَهُ) قرآن را به دو صفت بزرگ متصف نمود؛ يکي اينکه پندي است که يادآور همۀ خوبيها و چيزهايي است که برايتان مفيد است از قبيل شناخت خداوند از طريق نامها و صفات و کارهايش، و شناخت پيامبران و اوليا و حالاتشان، همچنان که احکام شرع از قبيل عبادات و معاملات و غيره، و احکام پاداش و بهشت و جهنم به وسيلۀ اين قرآن يادآور مي شود. پس به وسيلۀ اين قرآن مسايل و دلايل عقلي و نقلي يادآوري مي شود. و پروردگار قرآن را ذکر ناميد چون يادآور چيزهايي است که خداوند در عقلها و سرشت ها به وديعه نهاده است، از قبيل تصديق اخبار راست و امر به آنچه که از نظر عقل خوب و نيکوست، و نهي از آنچه که از نظر عقل زشت  ناپسند است و با برکت بودن قرآن مقتضي افزون شدن خير و رشد يافتن آن مي باشد، و هيچ چيزي با برکت تر از اين قرآن نيست، زيرا هر خير و نعمت ديني و دنيوي و اخروي در سايۀ تمسک به آن به دست مي آيد. 
پس وقتي قرآن پندي با برکت است بايد آن را پذيرفت و تسليم آن شد و خداوند را به خاطر اين بخشش بزرگ ستايش نمود، و دستورات آن را انجام داد، و با آموختن کلمات و معاني اش از برکت آن استفاده کرد. و روي گرداني از قرآن و انکار آن و ايمان نياوردن به آن بزرگترين کفر و شديدترين جهالت و ستم است. بنابراين خداوند بر کساني که آن را انکار کرده اند، اعتراض نموده و مي فرمايد: (أَفَأَنتُمْ لَهُ مُنكرُونَ) آيا شما منکر آن هستيد.وَلَقَدْ آتَيْنَا إِبْرَاهِيمَ رُشْدَهُ مِن قَبْلُ وَكُنَّا بِه عَالِمِينَ و بي گمان پيش از اين به ابراهيم هدايت و راهيابي داديم و به [حال او] دانا بوديم.
إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ آنگاه که به پدر و قومش گفت: «اين تنديسها چيست که همواره به عبادت آنها مشغول هستيد؟»
قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءنَا لَهَا عَابِدِينَ گفتند: «ما پدران خويش را ديده ايم که اينها را پرستش مي کردند».
قَالَ لَقَدْ كُنتُمْ أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمْ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ گفت: «به راستي شما و پدرانتان در گمراهي آشکاري بوده ايد»
قَالُوا أَجِئْتَنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ گفتند: «آيا برايمان حق آورده اي يا از افراد شوخي کننده و بازيگر هستي؟»
قَالَ بَل رَّبُّكُمْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلَى ذَلِكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ گفت: «بلکه پروردگارتان ، پروردگار آسمانها و زمين است ، همان پررودگاري که آنها را آفريد، و من بر اين [سخن] گواهم.
وَتَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنَامَكُم بَعْدَ أَن تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ و سوگند به خداوند پس از آنکه پشت کرديد و رفتيد نسبت به بت هايتان تدبيري خواهم انديشيد. 
فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلَّا كَبِيرًا لَّهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ آنگاه آنها را تکه تکه کرد، مگر بت بزرگشان را تا به پيش آن باز گردند. 
قَالُوا مَن فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ گفتند:«چه کسي با خدايان ما چنين کره است؟ بي گمان او از ستمکاران است».
قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ گفتند: «شنيديم جواني که به او ابراهيم گفته مي شود از آنها [به بدي] ياد مي کرد»
قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلَى أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُم يَشْهَدُونَ گفتند: «او را به حضور مردم بياوريد باشد که آنان گواهي دهند».
قَالُوا أَأَنتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا يَا إِبْرَاهِيمُ گفتند: «اي ابراهيم! آيا تو اين کار را با خدايان ما کرده اي؟»
قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِن كَانُوا يَنطِقُونَ [ابراهيم] گفت: «بلکه اين بت بزرگ چنين کاري را کرده است، پس اگر سخن مي گويند از آنان بپرسيد. 
فَرَجَعُوا إِلَى أَنفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنتُمُ الظَّالِمُونَ پس آنان به خود آمدند و گفتند: «بي گمان شما ستمگريد»
ثُمَّ نُكِسُوا عَلَى رُؤُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلَاء يَنطِقُونَ سپس سرافکنده  شدند [و گفتند]: «بي شک تو مي داني که آنها سخن نمي گويند».
قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمْ شَيْئًا وَلَا يَضُرُّكُمْ [ابراهيم] گفت: «آيا به غير از خداوند چيزي را مي پرستيد که هيچ سود و زياني را به شما نمي رساند؟»
أُفٍّ لَّكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ واي بر شما، و واي بر چيزهايي که به جاي خدا مي پرستيد! آيا خرد نمي ورزيد؟
قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ گفتند: «اگر مي خواهيد کاري بکنيد او را بسوزانيد و خدايانتان را ياري دهيد».
قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ گفتيم: «اي آتش! بر ابراهيم سرد و سلامت باش».
وَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِينَ و خواستند [در حق ا