بانيي بياورد که آتش آن را بخورد. آنها مي گفتند: هرگاه پيامبري اين نشانه را نياوَرَد به وي ايمان نمي آوريم، و با اين کار از پروردگارمان اطاعت مي کنيم و به پيمان او وفادار مي مانيم. اما مسلّم است که آنها دروغگو بودند چرا که خداوند چنين تعهدي را از آنان نگرفته بود. هر پيامبري که از سوي خداوند فرستاده شده باشد بانشانه ها و دلايلي تاييد شده و انسانهاي زيادي به وي ايمان آورده اند، و خداوند نشانه پيامبران را فقط در آنچه آنها مي گفتند منحصر نکرده است. با اين وجود آنها دروغي بر زبان آوردند که خود به آن پايبند نبودند، و سخن باطلي را بر زبان آوردند، که خود به آن عمل نکردند. بنابراين ، خداوند پيامبرش را دستور داد که به آنها بگويد: « قُلْ قَدْ جَاءكُمْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِي بِالْبَيِّنَاتِ» بگو: پيامبراني پيش از من با نشانه هاي روشني که بر صداقت آنها دلالت مي کرد پيش شما آمدند، « وَبِالَّذِي قُلْتُمْ» و نيز آنچه را شما گفتيد، با خود آوردند، و قربانيي آوردند که آتش آن را خورد، « فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ» پس چرا آنها را کشتيد اگر در اين ادعايتان راستگو هستيد؟ پس دروغ و عناد و تناقض آنها آشکار است.
سپس پيامبرش (ص) را دلجويي داد و فرمود: « فَإِن كَذَّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ» کفر ورزيدند، و تکذيب پيامبران خدا عادت و شيوه کفار است، و آنها بدين خاطر پيامبران را تکذيب نمي کنند که آنچه آورده اند  براي آنها قانع کننده نبوده و دليل شان روشن نيست، بلکه « جَآؤُوا بِالْبَيِّنَاتِ» پيامبران با دلايل عقلي و نقلي روشن پيش آنها آمدند، « وَالزُّبُر» و با کتابهاي نازل شده از آسمان که جز پيامبران کسي نمي تواند آن را بياورد. «  وَالْكِتَابِ الْمُنِير» و با ک تابي که احکام شرعي را روشن مي نمايد و محاسن و زيبايي هاي عقلي احکام را بيان مي نمايد، و نيز اخبار راست و صحيح را براي آنها بازگو مي کند.
 و چون کافران عادتشان اينگونه بوده است که به پيامبران ايمان نياورند، کار آنها ترا غمگين نسازد، و به آنها توجه نکن.كُلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَةُ الْمَوْتِ وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَمَن زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ وَما الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلاَّ مَتَاعُ الْغُرُورِ ؛ همه  کس  مرگ  را مي  چشد ، و به  تحقيق  در روز قيامت  مزد اعمال  شما را، به کمال  خواهند داد  و هر کس  را از آتش  دور سازند و به  بهشت  درآورند  به پيروزي  رسيده  است   و اين  زندگي  دنيا جز متاعي  فريبنده  نيست.
سپس خداوند متعال فرمود: « كُلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَةُ الْمَوْتِ» در اين آيه کريمه به اين مطلب اشاره شده است که نبايد به دنيا علاقه زيادي داشته باشيم، زيرا دنيا از بين مي رود و باقي نمي ماند، و دنيا فريب و سرايي بيش نيست و با آراستگي ها و فريبندگي هايش انسان را فريب داده و مبتلا مي کند. پس اين دنيا از دست مي رود، و آدمي به جهان آخرت منتقل مي شود، و در جهان آخرت هر کس کار خوب و بدي انجام داده باشد، پاداش آن را به طور کامل مي يابد.
« فَمَن زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ» پس هرکس از جهنم دور کرده باشد، « وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ» و وارد بهشت گردانده شود، موفقيت بزرگي را به دست آورده است، زيرا از عذاب دردناک رهايي يافته و به بهشتي درآمده که در آن نعمت هايي است که نه چشمي مانند آن را ديده، و نه گوشي مانند آن را شنيده ، و نه به دل انساني خطور کرده است. مفهوم اين آيه است که هر کس از آتش جهنم دور نگردد و به بهشت داخل گردانده نشود، کامياب و موفق نشده، بلکه به بدبختي هميشگي گرفتار و به عذاب هميشگي مبتلا گرديده است.
در اين آيه اشاره لطيفي است به وجود نعمت و عذاب در دنياي برزخ، و اينکه مردم جزاي بعضي از کارهايشان را در جهان برزخ خواهند ديد، و نمونه هايي از کارهاي گذشته شان به آنان نشان داده مي شود. آنچه گفته شد از اين بخش از آيه فهميده مي شود:« وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ» يعني پاداش کامل اعمال را در روز قيامت دريافت خواهند نمود، اما علي الحساب پاداشي را در برزخ دريافت مي نمايند، بلکه گاهي در دنيا بخشي از سزا و پاداش اعمالي را دريافت مي کنند. خداوند متعال در اين راستا مي فرمايد: « وَلَنُذِيقَنَّهُم مِّنَ الَعذَابِ الأَدنَي دُونَ العَذَابِ الأَکبَرِ» و قطعا غير از آن عذاب بزرگتر، از عذاب اين دنيا نيز به آنان مي چشانيم.هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ، و خداوند ذاتی است که تمامی آنچه در زمین وجود دارد برایتان آفرید، سپس قصد آفرینش آسمانها را نمود و آن را هفت آسمان آفرید و او به هر چیزی دانا است.
« هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعاً» از آنجا که خدا نسبت به شما مهربان است همه آنچه را که در زمین است برایتان آفرید تا از آن بهره مند شوید و از آن پند بگیرید. و این دلیلی است بر این که اصل در اشیاء مباح و پاک  بودن آنها است، چون در این آیه به عنوان سنت و احسان خدا از آنها نام برده شده است. و نیز چیزهایی ناپاک خارج می شوند زیرا حرمت آنها از مفهوم آیه و بیان مقصد آن فهمیده می شود. نیز از این آیه می فهمیم که خداوند تمامی اشیاء را  بخاطر استفاده ما آفریده است، پس هر چیزی که ضرر داشته باشد از این اصل کلی خارج است. و از کمال نعمت خداوند این است که به خاطر پاک بودن ما، ما را از چیزهای زشت و بد باز داشته است. « ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ » « استَویَ » در قرآن به سه معنی بکار رفته است؛ گاهی متعدی است اما نه به وسیله حرف جر، پس آن گاه به معنی کمال خواهد بود، همانگونه که در قول خداوند در مورد موسی آمده است: « وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاستَویَ» و هنگامی که به حالت رشد و کمال خویش رسید ، و گاهی به معنی بلندی و ارتفاع است و آن زمانی است که به وسیله «علی» متعدی شود، مانند « الرَّحمَنُ عَلَی العَرشِ استَوَی» خداوند بر عرش بلند و مرتفع گردید، « لِتَستَوُا عَلَی ظُهُورِهِ» تا بر پشت آن مرتفع شوید. و گاهی به معنی «قصد» می آید و آن زمانی است که به وسیله « الی» متعدی شود. همان گونه که در آیه « ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء» آمده است. یعنی خداوند وقتی زمین را آفرید قصد آفرینش آسمان ها را نمود و آن را هفت آسمان آفرید و محکم گرداند « وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ» و او به هر چیزی دانا است. « یَعلَم مَا یَلِجُ فِی الأَرضِ وَمَا یَخرُجُ مِنهَا وَمَا یَنزِلُ مِنَ السَّماءِ وَمَا یَعرُجُ فِیهاَ» پس او به آنچه در زمین فرو می رود و به آنچه که از زمین بیرون می آید و به آنچه که از آسمان پایین می آید و یا به آن بالا می رود، دانا می باشد. « 