 سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُواْ بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ» خداوند آن چيز را که بدان بخل ورزيده اند طوق گردنشان مي گرداند، و با آن عذاب داده مي شوند. همانطور که در حديث صحيح آمده است: « إِنَّ البَخيلَ يمَثَّلُ لَهُ مَالُهُ يومَ القِياَمة شُجَاعاً أقرَعَ لَهُ زَبِينَتاَنِ يأخُذُ بِلهزِمَتِه يقُولُ أَنَا مَالَکُ أنَا کَنزُک» همانان انسان بخيل دارايي و ثروتش را در روز قيامت به صورت ماري بزرگ که بر اثر کثرت سنّ و سمّ فراواني که داراي موي سرش ريخته است مي بيند و داراي دو شاخ است؛ و دو طرف دهان بخيل را گاز مي گيرد و مي گويد: « من مال تو هستم، من گنج تو هستم.»
و پيامبر اين آيه را يکي از مصاديق اين حديث قرار داد. پس اينها گمان نبرند که بخل به آنها فايده مي دهد، و افتخاري براي آنهاست، بلکه بخل بزرگترين زيان را به آنها مي رساند و بزرگترين سبب براي عذابشان است.
« وَلِلّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ» و خداوند متعال صاحب فرمانروايي و پادشاهي بزرگي است، و همه ملک و داراييها به سوي او بر مي گردد، و بندگان در حالي از دنيا مي روند که نه درهمي همراه دارند و نه ديناري و نه غير اين. خداوند متعال مي فرمايد: « إِنَّا نَحنُ نَرِثُ الأَرضَ وَمَن عَلَيهَا وَإِلَينا يرجَعُونَ» ما وارث و مالک تمام زمين و آنچه بر آن است، مي باشيم و همه به سوي ما باز مي گردند.
بيانديش که چگونه خداوند سبب ابتدايي و سبب نهايي را بيان کرد، تا بنده در آنچه خداوند به او بخشيده است بخل نورزد.
ابتدا خداوند خبر داد که آنچه نزد بنده و در دست اوست، بخششي است از جانب پروردگار، و نعمتي است از نعمت هاي او، و ملک بنده نيست، بلکه اگر فضل و احسان خدا نبود چيزي از آن به وي نمي رسيد، پس بخل ورزيدن بنده، بخل ورزيدن و جلوگيري از رسيدنِ بخشش و احسان خدا به بندگان است ، چون احسان خداوند ايجاب مي نمايد با بندگانش احسان شود، همانطور که فرموده است: « وَأَحسِن کَمَا أَحسَنَ اللَّهُ إِلَيک» و نيکوکاري کن همان گونه که خداوند با تو احسان کرده است. پس هرکس به يقين بداند آنچه در دست اوست فضل و بخشش خداوند است، بخشش را منع نمي کند، چرا که به او زياني نمي رساند، بلکه به قلب و مالش فايده مي دهد، و ايمانش را مي افزايد، و او را از آسيب و آفت ها محافظت مي کند.
سپس بيان کرد همه آنچه در دست بنده هاست به سوي خدا بر مي گردد، و خداوند آن را به ارث مي برد، و او بهترين وارثان است. پس بخل ورزيدن به چيزي که هميشه با تو همراه نيست، و بالاخره آن را از دست خواهي داد، و به دست کسي ديگر مي افتد، معني ندارد.
سپس سبب جزائي را بيان کرد و فرمود: « وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ» و خداوند از کارهايتان آگاه است. آگاهي خداوند مستلزم آن است که بر کارهاي خوب پاداش خوب بدهد، و بر کارهاي بد سزا دهد. و کسي که ذرّه اي ايمان داشته باشد از انفاق و بخشيدن که موجب پاداش الهي ا ست، دريغ نمي ورزد، و به بخل که سبب عذاب اوست راضي نخواهد بود.لَّقَدْ سَمِعَ اللّهُ قَوْلَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ فَقِيرٌ وَنَحْنُ أَغْنِيَاء سَنَكْتُبُ مَا قَالُواْ وَقَتْلَهُمُ الأَنبِيَاء بِغَيْرِ حَقٍّ وَنَقُولُ ذُوقُواْ عَذَابَ الْحَرِيقِ؛ هر آينه  خدا شنيد سخن  آن  کسان  را که  مي  گفتند : خدا بينواست  و ما، توانگريم   گفتارشان  را و نيز اينکه  پيامبران  را به  ناحق  مي  کشتند ،  خواهيم  نوشت  ، و گوييم  : بچشيد عذاب  آتش  سوزان  را.
ذَلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَأَنَّ اللّهَ لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِّلْعَبِيدِ ؛ اين  پاداش  اعمالي  است  که  پيشاپيش  به  جاي  آورده  ايد و گرنه  خداوند  به بندگانش  ستم  روا نمي  دارد.
خداوند از سخنان اين سرکشان خبر مي دهد ، کساني که زشت ترين و بدترين سخن را گفتند. پس خبر داد آنچه را گفتند خدا شنيد، و آن را خواهد نوشت، و کار زشت آنها را که کشتن پيامبران  خيرخواه است، ثبت و ضبط کرده و به سبب اين کارها سخت کيفرشان خواهد داد. و در جواب سخنشان، که مي گفتند: فقير و ما بي نياز و توانگريم، به آنها گفته مي شود: « ذُوقُواْ عَذَابَ الْحَرِيقِ» بچشيد عذاب آتش سوزان را که بدن را مي سوزاند و به دلها سرايت مي کند. و عذابشان ناشي از ستم خدا بر آنها نيست، زيرا خداوند « لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِّلْعَبِيدِ» بر بندگان ستم نمي کند و او از اين کار مبرا است، بلکه « ذَلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ» اين کيفر به سبب زشتي هايي است که از پيش فرستاده ايد و اين کارها شما را سزاوار عذاب گرداند، و از پاداش محروم کرد. مفسرين گفته اند اين آيه در مورد گروهي از يهوديان نازل شد که اين چنين گفتند، واز جمله آنان « فنحاص بن عازوراء» از سران علماي يهود در مدينه بود. او وقتي اين سخن الهي را شنيد: « من ذَا الَّذِي يقرِضُ اللَّهَ قَرضَاَ حَسَنَا» کيست که به خداوند قرض نيکو دهد، « وَأَقرِضُوا اللَّهَ قَرضَاَ حَسَنَاَ» و به خداوند قرض الحسنه بدهيد. با تکبر و گستاخي گفت: خداوند فقير است و ما توانگريم. پس خداوند از يهوديان سخن گفت و فرمود؛ کار زشتي که انجام مي دهند چيز تازه اي نيست، بلکه در گذشته زشتي هاي ديگري مانند اين را مرتکب شده اند، و آن « وَقَتْلَهُمُ الأَنبِيَاء بِغَيْرِ حَقٍّ» کشتن پيامبران است که کار بسيار بدي است، اما با وجود اين بر انجام آن جرات کردند، و آنها پيامبران را از روي ناداني و گمراهي نکشتند، بلکه به سبب سرکشي و عناد، آنها را به قتل رساندند.الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ عَهِدَ إِلَيْنَا أَلاَّ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتَّىَ يَأْتِيَنَا بِقُرْبَانٍ تَأْكُلُهُ النَّارُ قُلْ قَدْ جَاءكُمْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِي بِالْبَيِّنَاتِ وَبِالَّذِي قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ، کساني  گفتند : ما را با خدا عهدي  است  که  به  هيچ  پيامبري  ايمان  نياوريم ،، مگر براي  ما قربانيي  بياورد که  آتش  آن  را بخورد  بگو : پيش  از من   پيامبراني  با معجزه  ها و آنچه  که  اکنون  مي  خواهيد آمده  اند ، اگر راست   مي گوييد ، چرا آنها را کشتيد ?
فَإِن كَذَّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ جَآؤُوا بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَالْكِتَابِ الْمُنِيرِ ؛ اگر تو را تکذيب  کردند ، پيامبراني  را هم  که  پيش  از تو با معجزه  ها  ونوشته  ها و کتاب  روشنگر آمده  بودند تکذيب  کرده  اند.
خداوند از حالت کساني که به وي دروغ نسبت مي دهند خبر مي دهد، آنهايي که مي گويند: « إِنَّ اللّهَ عَهِدَ إِلَيْنَا» بدون شک خداوند ما را سفارش نموده « أَلاَّ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتَّىَ يَأْتِيَنَا بِقُرْبَانٍ تَأْكُلُهُ النَّارُ» که به هيچ پيامبري ايمان نياوريم مگر اينکه او قربانيي بياورد که آتش آن را بخورد، پس، هم به خدا دروغ نسبت دادند، و هم نشانه و معجزه پيامبران را در همين چيز منحصر کردند.
و اين دروغ آشکاري است که مي گويند: ما به هيچ پيامبري ايمان نمي آوريم مگر اينکه قر