. پس فرمود: « إِذْ تُصْعِدُونَ» هنگامي که در حال گريختن بوديد، « وَلاَ تَلْوُونَ عَلَى أحَدٍ» و هيچ يک از شما به ديگر توجهي نمي کرد، و هريک از شما جز به فرار و نجات خود نمي انديشيد. در حالي که خطر بزرگ بر شما نبود، زيرا شما نزديکترين مردم به دشمنان و در خط مقدم جنگ نبوديد، « وَالرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْرَاكُمْ» و پيامبر از پشت سر شما را صدا مي زد که « اي بندگان خدا! به سوي من بياييد» ، و شما به او توجه نکرديد، و به سوي او برنگشتيد. پس فرار، خود موجب سرزنش است، و صدا زدن پيامبر و اينکه مي بايست او را بر خود مقدم داريد، اما به او پاسخ نداديد و به طرف وي نرفتيد، سبب سرزنش بزرگتري است. « فَأَثنَکُم» پس شما را در مقابل کارتان مجازات کرد، « عَمَّا بِغَمِ» يعني غمي بر غمتان افزود، غمي به سبب از دست دادن پيروزي و غنيمت، و غمي به سبب شکست خوردنتان و غمي ديگر که همه غمها را از ياد شما برد، و آن اين بود که خبر کشته شدن محمد (ص) را شنيديد. 
اما خداوند به سبب لطف ومهرباني و عنايتي که نسبت به بندگان خويش دارد، همه اين چيزها را مايه خير بندگان مومن خود گردانيد، پس فرمود: « لِّكَيْلاَ تَحْزَنُواْ عَلَى مَا فَاتَكُمْ» تا بر آنچه که از دست داده ايد از قبيل پيروزي، غمگين نگرديد.
« وَلاَ مَا أَصَابَكُمْ» و به خاطر کشته و زخمي شدن و شکستي که به آن دچار شديد محزون نگرديد، و آن زماني بود که برايتان محقق شد پيامبر (ص) کشته نشده است، پس همه اين مصيبت ها برايتان آسان گرديد، و از زنده بودن پيامبر (ص) که تسلي بخش هر مصيبت و مشکلي بود، شادمان شديد.
خداوند در مشکلات و مصيبت ها اسرار و حکمت هاي عجيبي قرار داده است. و همه اين  امور از روي دانش و کمال آگاهي خداوند نسبت به کارها و ظاهر و باطن شما انجام مي شود، بنابراين فرمود: « وَاللّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ» و خداوند به آنچه مي کنيد آگاه است. و احتمال دارد که معني « لِّكَيْلاَ تَحْزَنُواْ عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلاَ مَا أَصَابَكُمْ» اين باشد که خداوند اين غم و مصيبت را براي شما پيش آورد تا پابرجا و استوار بمانيد و به هنگام مشکلات بردباري و صبر را تمرين کنيد، و تحمل دشواريها برايتان آسان شود.
« ثُمَّ أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّن بَعْدِ الْغَمِّ» و پس ازغمي که به شما رسيده بود، « أَمَنَةً نُّعَاسًا يَغْشَى طَآئِفَةً مِّنكُمْ» آرامشي را بر شما نازل کرد به گونه اي که خواب سبکي گروهي از شما را فرا گرفت. 
و شکي نيست که اين رحمت خدا و احسان او نسبت به آنها بود، و باعث تثبيت دلهايشان و اطمينان بيشتر آنان گرديد، زيرا کسي که مي ترسد، خواب و چرت اورا فرا نمي گيرد، چون او در دل ترس دارد، پس وقتي ترس از دل او دور شد، مي تواند بخوابد و چرت بزند. و گروهي که خداوند بوسيله خواب سبک بر آنها انعام نمود مومنان بودند؛ کساني که جز اقامه دين خدا و به دست آوردن خشنودي پروردگار و پيامبرش و مصلحت برادران مسلمانشان هدف ديگري نداشتند و اما گروه ديگر کساني بودند که « قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنفُسُهُمْ» فقط به فکر خودشان بودند، و به خاطر اينکه منافق بودند يا به سبب اينکه ايمانشان ضعيف بود، به فکر کسي ديگر نبودند، بنابراين چرت و خواب سبک که ديگران را فرا گرفته بود به آنها نرسيد « يَقُولُونَ هَل لَّنَا مِنَ الأَمْرِ مِن شَيْءٍ» اين استفهام انکاري است. پس معني آن چنين است: ما از پيروزي بهره اي نداريم . پس نسبت به پروردگار و آيين و پيامبرش گمان بد بردند، و تصور کردند که خداوند پيامبر را ياري نمي دهد. و اين شکست کار وي را فيصله ميدهد، و دين خدا را به کلي نابود مي سازد. خداوند متعال در جواب آنان فرمود: « قُلْ إِنَّ الأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ» «امر» شامل امر تقديري و امر شرعي مي شود. پس هرچيزي حسب قضا و تقدير الهي انجام مي شود. و سرانجام خداوند پيروزي را نصيب دوستان خود و کساني که از او اطاعت مي کنند ، مي گرداند، گرچه براي آنها مشکلاتي پيش بيايد.
« يُخْفُونَ فِي أَنفُسِهِم مَّا لاَ يُبْدُونَ لَكَ» منافقان در دل خود چيزهايي را پنهان مي دارند که آنرا براي تو آشکار نمي کنند؛ سپس خداوند چيزي را که آنها پنهان مي داشتند، بيان کرد و فرمود: « يَقُولُونَ لَوْ كَانَ لَنَا مِنَ الأَمْرِ شَيْءٌ» مي گويند: اگر با ما در اين امر رايزني و مشورتي مي شد، « مَّا قُتِلْنَا هَاهُنَا» در اينجا کشته نمي شديم.
و اين انکار و اعتراضي است از جانب آنها که به مثابه تکذيب تقدير الهي و تخطئه کردن راي پيامبر (ص) و راي يارانش مي باشد، چرا که آنان پيامبر و يارانش را ساده لوح مي انگاشتند و خود را بهتر و شايسته تر مي دانستند. خداوند آنها را چنين جواب داد: « قُل لَّوْ كُنتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ» بگو: اگر در خانه هايتان هم بوديد که کشته شدن در خانه بعيد به نظر مي رسد، « لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ» آنهايي که کشته شدن بر آنها مقدر شده بود به محل کشته شدن خود بيرون مي آمدند، پس اسباب هرچند بزرگ باشند زماني مي توانند به انسان سودي برسانند که قضا و تقدير الهي با آن مخالف نباشد. پس هرگاه تقدير با اسباب مخالف ورزد اسباب هيچ سودي نمي رسانند، زيرا آنچه را خداوند در رابطه با مرگ و زندگي در لوح محفوظ نوشته است بايد اجرا شود. « وَلِيَبْتَلِيَ اللّهُ مَا فِي صُدُورِكُمْ» و تا خداوند آنچه را از نفاق يا ضعف ايمان در سينه هايتان داريد، بيازمايد. « وَلِيُمَحَّصَ مَا فِي قُلُوبِكُمْ» و تا دلهايتان را از وسوسه هاي شيطان و صفت هاي ناپسندي که در آن اثر گذاشته است خالص و پاک گرداند. 
« وَاللّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ» و خداوند به آنچه در سينه هاست آگاه است. يعني آنچه را که سينه ها پنهن کرده اند، مي داند. پس علم و حکمت او اقتضا مي نمايد اسبابي را مقدر کند که امور پنهان سينه ها، و رازها را بوسيله آن آشکار نمايد.إِنَّ الَّذِينَ تَوَلَّوْاْ مِنكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطَانُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُواْ وَلَقَدْ عَفَا اللّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ ، از ميان  شما آنان  که  در روز مقابله  آن  دو گروه  بگريختند ، به  سبب   پاره اي  از اعمالشان  شيطان  آنها را به  خطا افکنده  بود  اينک  خداوند  عفوشان  کرد که  او آمرزنده  و بردبار است.
خداوند متعال از حالت کساني که در جنگ احد شکست خوردند و از آنچه که باعث فرارشان شد خبر داده و مي فرمايد: شيطان آنان را فريب داد و به سبب ارتکاب برخي از گناهان بر آنان مسلط گرديد. پس آنها بودند که وسوسه هاي شيطاني را در دلهاي خود جاي دادند و با ارتکاب گناه، به شيطان قدرت فعاليت دادند، زيرا گناهان محل ورود شيطان هستند، پس اگر آنان به اطاعت پروردگارشان چنگ مي زدند شيطان بر آنها تسلط و قدرتي نمي داشت. خداوند متعال فرموده است: « إِنَّ عِبَادِي لَيسَ لَکَ عَلَيهِم سُلطنُ » همانا تو بر بندگانم قدرت و حاکمي