قُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَـذَا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَيَهْدِي بِهِ كَثِيراً وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِينَ ، همانا خداوند شرم ندارد از اینکه به پیشه ای یا کوچکتر از آن مثال بزند، کسانی که ایمان آورده اند می دانند که آن حق است و از جانب پروردگارشان است. و اما کسانی که کفر ورزیده اند می گویند:« خداوند از این مثال چه قصدی داشته است؟»، (خدا) با آن بسیاری را گمراه کرده و با آن بسیاری را هدایت می نماید و جز فاسقان را با آن گمراه نمی کند.
الَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ أُولَـئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ ، آن کسانی که عهد خداوند را بعد از بستن آن می شکنند و آنچه را خداوند دستور به وصل کردن آن داده است قطع کرده و در زمین فساد می کنند، اینها زیان کارانند.
خداوند متعال می فرماید: « اِِنَّ اللَّهَ لاَ يَسْتَحْيِي أَن يَضْرِبَ مَثَلاً» همانا خداوند از آوردن هر مثالی که باشد شرم نمی کند. « بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا» پشه ای یا کوچکتر از آن، چون مثال ها مشتمل بر حکمت بوده و روشنی بخش حق هستند و خداوند از تبیین حق شرم ندارد. انگار این، پاسخ به کسی است که مثال زدن به چیزهایی حقیر را زشت می داند و به خاطر این کار بر خداوند اعتراض می کند. اما این جای اعتراض نیست، بلکه خداوند این گونه بندگانش را می آموزد و آنها را مشمول رحمت و عنایت خود قرار می دهد، پس لازم است اوامرش پذیرفته شده و شکر او به جا آورده شود. بنابراین می فرماید: « فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ» پس کسانی که ایمان آورده اند، آن را درک کرد و با دیده تامل و اندیشه بدان می نگرند، بنابراین اگر محتوای آن را به طور مشروح و مفصل بدانند علم و ایمانشان افزوده می گردد. و اگر از آن نیز سر در نیاورند، می دانند که آن حق است و مضمون و محتوایش نیز حق می باشد، هرچند که حق برای آنان در آن مثال پوشیده باشد، چون آنها می دانند که خداوند بیهوده آن مثال را نزده است بلکه به خاطر حکمت بالغ خویش آن را ذکر کرده است.
« وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُواْ فَيَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَـذَا مَثَلاً» و اما کسانی که کفر ورزیده اند اعتراض نموده و حیران می شوند، بنابراین بر کفر خود می افزایند، همان طور که ایمان مومنان افزوده می گردد. بنابراین فرمود: « يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَيَهْدِي بِهِ كَثِيراً» پس این است حال مومنان و کافران به هنگام نازل شدن آیات قرآن، خداوند متعال می فرماید:« وَإِذا مَا اُنزِلَت سُورَة فَمِنهُم مَّن یَقُولُ أَیُّکُم زَادَتهُ هَذِه إِیمَنَاَ فَاَمّا الَّذِینَ ءَامَنُوا فَزَادَتهُم إِیمنَا وَهُم یَستبشرُون و أَمَّا الَّذینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرضُُ فَزَادَتهُم رِجساً إِلَی رِجسِهم وَمَاتُوا وَهُم کَفِرُونَ» و هنگامی که سوره ای نازل شود دسته ای از آنها می گویند: « این سوره ایمان کدام یک از شما را افزوده است؟» . اما کسانی که ایمان آورده اند ایمانشان افزوده می گردد و آنها خوشحال می شوند، و اما کسانی که در دل هایشان بیماری هست، پلیدی به پلیدی گذشته شان افزوده می شود و می میرند در حالی که کافرند. پس هیچ نعمتی بزرگتر از نزول آیات قرآن نیست. اما بااین وجود، آیات قرآن برای گروهی سبب سختی و حیرت و گمراهی و افزایش بدی هایشان می شود و برای گروهی سبب بخشش و رحمت و افزوده شدن خوبی های آنان می گردد. پس پاک است خداوندی که بندگانش را گوناگون آفریده و تنها او است که هدایت می کند و گمراه می سازد.
سپس خداوند حکمت و عدل خویش را در گمراه کردن کسانی که گمراه می شوند بیان کرده و می فرماید: « وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِينَ » و جز فاسقان با آن گمراه نمی شود، یعنی کسانی که از طاعت خداوندی بیرون رفته و با پیامبران خدا عناد و مخالفت می ورزند و «فسق» تبدیل به صفت آنها گردیده، و نمی خواهند آن را عوض کنند. پس حکمت الهی اقتضا می نماید تا آنها را گمراه سازد، زیرا شایسته هدایت نیستند، همانطور که فضل و حکمت او اقتضا نموده است تا کسانی را که به ایمان متصف هستند و با کردارهای نیکو خود را آراسته اند هدایت نماید.
فسق بر دو نوع است: یک نوع انسان را از دین و دایره ایمان خارج می کند، مانند فسقی که در این آیه و امثال آن ذکر شده است. نوع دوم فسقی است که انسان را از ایمان بیرون نمی کند همان طور که در فرموده الهی آمده است: « یَأَیُهَا الَّذِینَ ءَ امَنُوا إِن جَاءَکُم فَاسِقُ بِنَبَا  فَتَتَبَّعُوا» ای کسانی که ایمان آورده اید! اگر فاسقی پیش شما خبری آورد تحقیق نمایید.
سپس فاسقان را توصیف کرده و می فرماید: « الَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ» و این آیه شامل پیمانهایی است که بین آنان و خدا، و نیز پیمانی است که بین آنها و مردم منعقد شده است، پیمانهای است که بین آنها و مردم منعقد شده است، پیمانهای مستحکم و موکدی منعقد شده است، پیمانهای مستحکم و موکدی که با خدا خلق خدا منعقد می نمایند اما بی مبالات از کنار آنها می گذرند، آنها را نقض نموده و دستورات خداوند را ترک کرده و منهیاتش را مرتکب شده و پیمان هایی را که با مردم بسته اند نقض می کنند.
« وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ» و آنچه را خداوند دستور داده است از هم گسیخته نشود، می گسلند. و این شامل چیزهایی زیادی می شود. خداوند به ما دستور داده است که به وسیله ایمان و بندگی رابطه خود را با او مستحکم سازیم، و تکریم وی و انجام دستورات و فرامیشن، رابطه خویش را با ایشان نیز مستحکم نماییم.  و خداوند به ما دستور داده است با بجا آوردن حقوق پدر و مادر و خویشاوندان و یاران و سایر مردم پیونده خود را با آنان محکم نگه داریم.
مومنان این وظایف را عملی نموده و آنرا به طور کمل انجام می دهند، و اما فاسقان آن را از هم گسیخته و پست سر انداختند و به فسق و فجور روی آورده و  و روابط خویشاوندی را قطع نموده و مرتکب گناه می شوند. و این از مصادیق فساد و تباهی در زمین است.
پس «أُولَـئِكَ» کسانی که این طور باشند، « هُمُ الْخَاسِرُونَ» در دنیا و آخرت زیان دیدگانند. منحصرا آنها را زیانمند معرفی کرده است چون زیان آنها در هر حال عام و کلّی است، و آنها هیچ نوعی سودی نمی برند، زیرا شرط پذیرفته شدن هر عمل صالحی داشتن ایمان است. پس هرکس ایمان نداشته باشد عملش پذیرفته شدن هر عمل  صالحی داشتن ایمان است. پس هرکس ایمان نداشته باشد عملش پذیرفته نمی شود، و انگار عملی ندارد. و این زیان، زیان کفر است. و اما زیانی که گاهی اوقات در قالب کافر شدن، و گاهی اوقات در قالب دچار گناه و معصیت گشتن، و گاهی اوقات به صورت کوتاهی نمودن در انجام یک امر مستحب نمود پیدا می کند و در فرموده الهی بیان شده است: « إِنَّ الإِنَسنَ لَفِ