ست که به دين وي ايمان بياورند و آنان نيز به صحت آن اقرار و اعتراف کرده اند. 
پس کسي که گمان برد پيرو يکي از آن پيامبران است، سپس از بيرون کردن از محمد روي برگرداند، او فاسق و از طاعت الهي بيرون رفته است، و پيامبري را که او گمان مي برد پيروش مي باشد، تکذيب کرده، و با راه او مخالفت ورزيده است.
واين اقامه حجت بر آن دسته از اهل کتاب و صاحبان اديان سماوي است که به محمد (ص) ايمان نياورده اند، زيرا آنها نمي توانند به پيامبراني که گمان مي برند پيروشان هستند، ايمان داشته باشند، مگر اينکه به پيشوا و خاتم پيامبران (ص) ايمان بياورند.مکي و 6 آيه  است.
بسم الله الرحمن الرحيم
آيه ي 6-1:
قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ بگو : اي  کافران  ،
لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ من  چيزي  را که ، شما مي  پرستيد نمي  پرستم
وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ و شما نيز چيزي  را که  من  مي  پرستم  نمي  پرستيد
وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ و من  پرستنده  چيزي  که  شما مي  پرستيد نيستم
وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ و شما پرستنده  چيزي  که  من  مي  پرستم  نيستيد
لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ  شما را دين  خود ، و مرا دين  خود
« قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ» يعني آشکارا و به صراحت به کافران بگو:« لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ» آنچه را که شما مي پرستيد ، نمي پرستم. يعني از هر چيزي که به غير از خدا مي پرستند در ظاهر و باطن دوري کن. « وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ» و شما نيز نمي پرستيد آنچه را که من مي پرستم. چون شما عبادت خود را خالصانه براي خدا انجام نمي دهيد و پرستش شما براي خدا همراه با شرک است و عبادت ناميده نمي شود.
« وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ» اين را تکرار کرد تا بر دو نکته دلالت نمايد؛ اول بر عدم وجود کار، و دوم بر اين که اين حالت هميشگي است. بنابراين ميان دو گروه فرق گذاشت و هر دو را از هم جدا کرد و فرمود: « لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ  » همان طور که خداوند متعال فرموده است:« قُل کُلُ يعمَلُ عَلَي شَاکِلَتِهِ» بگو:  « هرکس به آئين خودش عمل مي کند.» أنتُم مِمَّا أعمَلَ وَأَنَا بَري مِمَّا تَعمَلُونَ» شما از آنچه من انجام مي دهم بيزار هستيد و من از آنچه شما مي کنيد، بيزارم.
پايان تفسير سوره ي کافرونمدني و 3 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
آيه ي 3-1:
إِذَا جَاء نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ چون  ياري  خدا و پيروزي  فراز آيد ،
وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا و، مردم  را ببيني  که  فوج  فوج  به  دين  خدا در مي  آيند ،
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا  پس  به  ستايش  پروردگارت  تسبيح  گوي  و از او آمرزش  بخواه  ، که  او   توبه پذير است.
در اين سوره ي کريمه خداوند يک مژده داده، و به هنگام حصول آن مژده به پيامبر فرماني داده،و به آثار و پيامدهاي تحقّق اين مژده نيز اشاره  کرده است. مژده اين است که خداوند پيامبرش را ياري مي کند و مکه را فتح مي نمايد و مردم دسته دسته و گروه گروه داخل دين  خدا مي شوند، طوري که بسياري از آنان ياوران او خواهند بود بعد از آن که دشمن وي بودند.
چيزي که خداوند پيامبرش را بدان مژده داده تحقق يافت. و اما فرماني که خدا بعد از به دست آمدن ياري و فتح، پيامبرش را بدان فرمان داد اين است که پيامبر بايد اورا به خاطر اين چيز سپاس بگزارد و خدا را به پاکي ياد کند و از او آمرزش بخواهد.
و اما آنچه به آن اشاره شده دو چيز است: يکي اشاره به اين که مادامي که پيامبر(ص) خداوند را ستايش کند و همواره از او طلبِ مغفرت نمايد، دين پيروز مي گردد و بر پيروزي اش افزوده مي شود، زيرا سپاس و ستايش و استغفار از مصاديق به جاي آوردن شکر است. خداوند مي فرمايد:« لَئِن شَکَرتُم لَأزِيدَنَّکُم» اگرشکرگزار باشيد به شما بيشتر خواهم داد. و اين در زمان خلفاي راشدين و بعد از آن ها نيز محقق گرديد و خداوند همواره دين خود را ياري مي کند تا اين که اسلام به جايي رسيد که هيچ يک از اديان به آن جا نرسيده بودند و چنان مردم به آن گرويدند که به ديگر اديان نگرويده بودند. تا اين که امت با امر و فرمان الهي مخالفت ورزيدند و آن گاه خداوند آنان را به سبب آن دچار اختلاف وتفرقه کرد و اين اختلاف پيامدهاي گوناگون داشت. و با وجود اين، خداوند چنان نسبت به اين دين و اين امت لطف و مهرباني دارد که در ذهن نمي گنجد .
و اما اشاره ي دوم اين است که زمان مرگ پيامبر(ص) نزديک شده است، و از آنجا که زندگي او بسيار با ارزش است خداوند به آن سوگند خورده است. و امور با ارزش از قبيل نماز و حج و غيره با آمرزش خواستن پايان مي يابد. پس امر نمودن خداوند پيامبرش را به اين که خدا را ستايش کند و از خدا آمرزش بخواهد، اشاره اي است به اين که دوران حيات او به سر رسيده  است و بايد خودش را براي ملاقات با پروردگارش آماده نمايد و عمرش را با بهترين چيزها به پايان ببرد.
پيامبر هم قرآن را تفسير مي کرد و در نماز و در رکوع و سجده ي خود به کثرت مي گفت: سُبحَانَکَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا وَبِحَمدِکَ اللَّهُمَ اغفِرلِي» پاک هستي پروردگارا! و تو را ستايش مي کنم. بار خدايا مرا بيامرز.
پايان تفسير سوره ي نصرمکي و 5 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
آيه ي 5-1:
تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ دستهاي  ابولهب  بريده  باد و هلاک  بر او باد
مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ دارايي  او و آنچه  به  دست  آورده  بود به  حالش  سود نکرد
سَيَصْلَى نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ زودا که  به  آتشي  شعله  ور درافتد
وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ و زنش  هيزم  کش  است
فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسَدٍ  و بر گردن  ريسماني  از ليف  خرما دارد.
ابولهب عموي پيامبر(ص) بود. او به شدت با پيامبر دشمن بود و او را اذيت و آزار مي رساند. او نه دين داشت و نه غيرت خويشاوندي. خداوند او را زشت بگرداند! پس خداوند با اين مذمت بزرگ ابولهب را مذمت کرد. مذّمتي که تا روز قيامت مايه خواري و رسوايي اش خواهد بود. پس فرمود:« تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ» هلاک و بريده باد دست هاي ابولهب و او هلاک باد.
« مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ» مال و دارايي که داشت و او را سرکش کرده بود، سودي به او نمي رساند و عذاب خدا را از او دور نمي کند. « سَيَصْلَى نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ ؛ وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ» آتش دوزخ او را از هر سو احاطه خواهد کرد و زن هيزمکش وي را نيز احاطه مي نمايد. زنش نيز به شدت پيامبر(ص) را اذيت مي کرد و شوهرش را براي انجام گناه و دشمنانگي کمک مي کرد و نهايت تلاش خود را براي جمع آوري معصيت خداوند و آزار دادن پيامبر (ص) مبذول مي داشت، همانند کسي که هيزم جمع کرده و با طناب« مِّن مَّسَدٍ  » از ليف بر پشت خود حمل مي نمايد.
با معني « وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ؛ فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسَدٍ  » اين است که اين زن در جهنم برا