ِالْحُسْنَى» و « لا إله إلا الله» و آنچه را که بر آن دلالت مي نمايد از قبيل باورهاي ديني و پاداش آن را تصديق کند. « فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى» پس کارش را برايش آسان مي کنيم و هرکار خيري را براي او ساده و آسان مي گردانيم. همچنين ترک کردن هر شر و بدي را برايش آسان مي نماييم چون او اسباب آساني را فراهم کرده و خداوند کار را برايش آسان گردانده است.
« وَأَمَّا مَن بَخِلَ» و هرکس در اداي آنچه  به آن امر شده بخيل  ورزد و انفاق واجب و مستحب را  انجام ندهد و نفس او به وي اجازه ندهد تا آنچه را خدا بر او واجب کرده است ادا کند، « وَاسْتَغْنَى» و خود را از خداوند بي نياز بداند و عبوديت و بندگي خدا را ترک کند، و خودش را نيازمند خدا نداند؛ خداوندي که انسان راهي براي نجات و رستگاري ندارد مگر اين که خداوند معبود و محبوب و مقصود او باشد، « وَكَذَّبَ بِالْحُسْنَى» و عقائد و باورهاي نيکي که خداوند تصديق آن را بر بندگانش واجب گردانده است تکذيب کند، « فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى» پس او را براي سختي و خصلت هاي زشت ميسر مي نماييم به اين صورت که او را براي انجام شر و بدي هرجا که باشد آماده مي سازيم و انجام دادن گناه برايش آسان مي شود. از خداوند عافيت مي جوئيم. 
« وَمَا يُغْنِي عَنْهُ مَالُهُ إِذَا تَرَدَّى»  و وقتي که بميرد مال و دارايي اش که او را سرکش کرده و به سبب آن خود را بي نياز دانسته و به آن بخل ورزيده چه سودي برايش خواهد داشت؟ مسلم است که چيزي جز عمل صالح با او همراه نخواهد بود. اما مال و ثروتي که حق واجب را از آن بيرون نکرده و چيزي را براي آخرت از آن پيش نفرستاده است  وبال و عذابي براي او خواهد بود.
« إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَى » هدايت و راه راست، انسان را به خدا مي رساند و به خشنودي اش نزديک مي کند و اما گمراهي راهي به سوي خدا ندارد و صاحب خود را به عذاب سختي مي رساند. 
« وَإِنَّ لَنَا لَلْآخِرَةَ وَالْأُولَى» اين جهان و جهان آخرت همه در اختيار و تحت تصرف ما هستند و هيچ کسي در آن ها مشارکتي ندارد. پس علاقمندان بايد به خدا علاقمند باشند و اميدشان بايد از مخلوق قطع گردد.
« فَأَنذَرْتُكُمْ نَارًا تَلَظَّى» شما را از آتشي که شعله مي زند و زبانه مي کشد، بيم داده ام.« لَا يَصْلَاهَا إِلَّا الْأَشْقَى؛ الَّذِي كَذَّبَ» بدان داخل نمي شود و نمي سوزد مگر کسي که خبر آن را دروغ انگاشته باشد« وَتَوَلَّي» و از دستور و فرامين الهي روي گردان شده باشد. 
« وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى؛ الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَكَّى» کسي که هدفش از دادن دارائي و مالش تزکيه و پاکيزه داشتن خود از گناهان باشد و به قصد خشنودي خداوند مالش را بدهد از آتش دوزخ در امان مي ماند. پس اين آيه دلالت مي نمايد اگر انفاق مستحب سبب ترکِ واجبي مانند قرض دادن يا نفقه و غيره شد، چنين اتفاقي جايز نيست بلکه بسياري از علما آن را مردود مي دانند چون  او کار مستحبي را انجام مي دهد که سبب از دست رفتن واجب مي شود.
« وَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُ مِن نِّعْمَةٍ تُجْزَى»  و هيچ کسي از مردم بر ذمّه ي اين مرد پرهيزگار منت و نعمتي ندارد که شايسته و سزاوار آن باشد او را بر آن پاداش دهد مگر اينکه او را بر آن پاداش مي دهد، و فضل ومنت او بعد از اين پاداش دادن نيز همواره بر مردم باقي بماند. پس او فقط بنده ي خداست چون فقط احسان خدا برگردن اوست.
و اما کسي که مردم برگردن او حق دارند و او پاداش آنان را نداده است، حتما بايد به جهت کسب رضايت مردم از کارهايي دست بردارد و کارهايي را انجام دهد، که سبب مي شوند اخلاص او کم گردد. اين آيه شامل حال ابوبکر صديق (رضي الله عنه) مي شود، بلکه گفته شده در رابطه با ايشان نازل شده است، زيرا هرکس که بر او منّتي داشت که سزاوار آن بود وي را بر آن پاداش دهد، حتما او را پاداش مي داد، حتي در برابر کارهاي نيکي که پيامبر (ص) با اومي کرد وي را پاداش مي داد و برايش جبران مي کرد، به جز يک نيکي که پيامبر با او کرد و نتوانست وي را بر آن پاداش دهد، و آن  عبارت بود از دعوت دادن به اسلام و تعليم هدايت و دين حق. و  خدا و پيامبرش بر هرکس منت دارند، منتي که پاداش دادن آن امکان ندارد. همچنين اين آيه شامل هرکسي مي شود که چنين حالتي را داشته باشد.
پس هيچ کسي از مردم بر اين انسان پرهيزگار منت و نعمتي ندارد که شايسته ي آن باشد بر آن پاداش داده شود مگر اينکه  او را بر آن پاداش ميدهد و اعمال او خالص براي خداست. بنابراين فرمود:« إِلَّا ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلَى؛ وَلَسَوْفَ يَرْضَى  » بلکه براي رضايت پروردگار والاترش مي بخشد و به راستي اين فرد پرهيزگار به خاطر نيکي و پاداش هايي که خداوند به او بخشيده است خشنود خواهد شد.
پايان تفسير سوره ي ليلمکي و 11 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
آيه ي 11-1:
وَالضُّحَى سوگند به  آغاز روز ،
وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَى و سوگند به  شب  چون  آرام  و در خود شود ،
مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى که ، پروردگارت  تو را ترک  نکرده  و بر تو خشم  نگرفته  است
وَلَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَّكَ مِنَ الْأُولَى هر آينه  آخرت  براي  تو بهتر از دنياست.
وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى به  زودي  پروردگارت  تو را عطا خواهد داد تا خشنود شوي.
أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَى آيا تو را يتيم  نيافت  و پناهت  داد ?
وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى آيا تو را گمگشته  نيافت  و هدايتت  کرد ?
وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَى آيا تو را درويش  نيافت  و توانگرت  گردانيد ?
فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ پس  يتيم  را ميازار ،
وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ و گدا را مران  ،
وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ  و از نعمت  پروردگارت  سخن  بگوي.
خداوند به روشنايي روز به هنگام چاشت و به تاريکي شب که همه جا را فرا مي گيرد سوگند مي خورد که به پيامبرش(ص) توّجه دارد. پس فرمود:« مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ» پروردگارت تو را مورد توجه و عنايت قرار داده و رها و فراموش نکرده است بلکه همواره تو را به بهترين و کامل ترين صورت پرورش مي دهد و مقام تو را بالا مي برد. 
« وَمَا قَلَى» و خداوند از وقتي که تو را دوست داشته هيچ گاه از  تو متنفر نشده است . و نفي اين به مثابه ي ضد آن است ، و نفي محض، مدح به حساب نمي آيد مگر اينکه متضمن ثبوت کمال باشد، و حالت و وضعيت گذشته و حال پيامبر (ص) کامل ترين حالت مي باشد؛ خداوند او را دوست داشته و به اين دوستي و محبت ادامه داده است و او را از پلّه هاي کمال بالا برده و همواره به او توجه داشته است. و اما نسبت به وضعيت آينده ي ايشان فرمود:« وَلَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَّكَ مِنَ الْأُولَى»  يعني تمامي حالت هاي آينده ي تو از گذشته بهتر است. و پيامبر همچنان مقامش بالا مي رفت و خداوند دين او را قدرت مي داد و او را بر دشمنانش پيروز مي گرداند و حالات او را سامان مي داد تا اين که چشم از جهان فرو بست و به مقام و حالتي رسيده بود و به آرامش و سرور فضايل و نعم