تفاده ببرند.« وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا» و سوگند به نفس و آن که به آن سامان داد. احتمال دارد که منظور از نفس، نفس ساير مخلوقات و موجودات زنده باشد. و معناي عامّي که واژه ي نفس در اينجا بر آن دلالت مي نمايد مويد اين  احتمال است. و احتمال دارد که به نفس انسان مکلف سوگند خورده باشد، به دليل آياتي که به دنبال اين مي آيد. به هر حال نفس نشانه بزرگي است از نشانه هاي خداوند که شايسته است به آن سوگند ياد شود چون نفس بسيار لطيف و نازک است و حالات آن به سرعت انتقال مي يابد و تغيير مي  کند، و تحت تاثيرات حالات رواني از قبيل اندوه و اراده و محبت و نفرت قرار مي گيرد. و اگر نفس نبود بدن فقط يک مجسمه ي بي فايده بود و آفرينش نفس نشانه اي از نشانه هاي بزرگ خداست.
« قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا» همانا هرکس نفس خود را از گناهان و عيب ها پاکيزه بدارد و آن را با اطاعت خداوند و  علم مفيد و عمل صالح بيارايد رستگار شده است. 
« وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا» و کسي که نفس ارجمند خود را مستور گرداند که در حقيقت سزاوار آن نيست که آن را مخفي و مستور گرداند و آن را خوار و ذليل بگرداند و آن را به وسيله ي آلودگي به رذايل و نزديک شدن به عيب ها و ارتکاب گناهان ، و ترک کردن صفاتي که نفس را کامل مي گرداند و آن را رشد مي دهد، و نيز با متصف شدن به صفاتي که نفس را ملّوث مي گرداند. کسي که چنين کند زيانکار و ناکام مي گردد.
« كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا» قوم ثمود به سبب سرکشي و تکبر و سرباز زدن از پذيرفتن حق و سرکشي در برابر پيامبرشان حق را تکذيب کردند.« إِذِ انبَعَثَ أَشْقَاهَا » بدبخت ترين قوم که «قدار بن سالف» بود براي پي زدن شتر بلند شد. پس همه بر اين کار اتفاق کردند و او را به اين کار فرمان دادند و او اطاعت نمود.
« فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا» پيامبر خدا صالح عليه السلام در حالي که آنان را برحذر مي داشت به آن ها گفت: از کشتن و پي زدن شتر خدا که آن را برايتان نشانه و معجزه بزرگي قرار داده است بپرهيزيد و اين نعمت خدا را که از شير آن مي نوشيد با پي زدن شتر پاسخ ندهيد.
« فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا ؛ وَلَا يَخَافُ عُقْبَاهَا» آن ها پيامبرشان صالح عليه السلام را تکذيب کردند و شتر را کشتند و خداوند آنان را به سزاي گناهانشان هلاک کرد و عذاب او همه را فرا گرفت و بانگ مرگباري از بالاي سرشان بر آنان فرستاد و لرزه، آن ها را از زير فرا گرفت پس بيهوش به زمين  افتادند.
و عقوبت و هلاکت همه آن ها را به طور يکسان فراگرفت و خداوند از عاقبت و سرانجام کيفرش نمي ترسد. و چگونه کسي مي ترسد که او چيره است و هيچ مخلوقي از قهر و تصرف او بيرون نمي رود، کسي که در تمام احکام تشريعي و تقديري اش فرزانه و با حکمت  است؟!
پايان تفسير سوره ي شمسمکي و 21 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
آيه ي 21-1:
وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى سوگند به  شب  آنگاه  که  جهان  را در خود فرو پوشد ،
وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى و سوگند به  روز، آنگاه  که  آشکار شود ،
وَمَا خَلَقَ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى و سوگند به  آن  که  نر و ماده  را بيافريد ،
إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّى که  : حاصل  کوششهاي  شما متفاوت  است
فَأَمَّا مَن أَعْطَى وَاتَّقَى اما کسي  که  بخشايش  و پرهيزگاري  کرد ،
وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى آن  بهترين  را تصديق  کرد ،
فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى پس  براي  بهشت  آماده  اش  مي  کنيم
وَأَمَّا مَن بَخِلَ وَاسْتَغْنَى اما آن  کس  که  بخل  و بي  نيازي  ورزيد ،
وَكَذَّبَ بِالْحُسْنَى و آن  بهترين  را تکذيب  کرد ،
فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى او را براي  دوزخ  آماده  مي  سازيم
وَمَا يُغْنِي عَنْهُ مَالُهُ إِذَا تَرَدَّى و چون  هلاکش  در رسد ، دارايي  اش  به  حالش  سود نبخشد
إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَى و آنچه  بر ماست  راهنمايي  است
وَإِنَّ لَنَا لَلْآخِرَةَ وَالْأُولَى و از آن  ماست  آن  جهان  و اين  جهان
فَأَنذَرْتُكُمْ نَارًا تَلَظَّى پس  شما را از آتشي  که  زبانه  مي  کشد مي  ترسانم
لَا يَصْلَاهَا إِلَّا الْأَشْقَى جز اهل  شقاوت  بدان  در نيفتد :
الَّذِي كَذَّبَ وَتَوَلَّى آن  که  تکذيب  کرد و رويگردان  شد
وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى و پرهيزگارترين  مردم  را از آن  دور دارند
الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَكَّى آن  که  مال  خويش  مي  بخشايد و پاکي  مي  جويد
وَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُ مِن نِّعْمَةٍ تُجْزَى و هيچ  کس  را بر او حقي  نباشد که  اينک  پاداش  خواهد ،
إِلَّا ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلَى مگر جستن  خشنودي  پروردگار والاي  خويش
وَلَسَوْفَ يَرْضَى  و زودا که  خشنود شود.
در اين جا خداوند به زماني سوگند مي خورد که در آن کارهاي گوناگون بندگان انجام مي شود. پس فرمود:« وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى» سوگند به شب سوگند به شب هنگامي که تاريکي آن همه خلق را فرو مي پوشاند، و مخلوقات همه در جايگاه و محل خود آرام مي گيرند و بندگان از فرط خستگي به استراحت و آسايش روي مي آورند.
« وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى» و سوگند به روز وقتي که براي آفريده ها پديدار مي شود و آن ها از روشنايي اش استفاده مي کنند و به دنبال منافع و  کارهايشان مي روند. « وَمَا خَلَقَ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى» اگر «ما» موصوله باشد خداوند به ذات بزرگوار خودش سوگند خورده است که او آفريننده نر و ماده است. و اگر«ما» مصدريه باشد خداوند به اين سوگند خورده که نر و ماده را آفريده است. و کمال حکمت الهي در اين است که از هر نوع حيواني نر و ماده اي را آفريده است تا نوع آن باقي بماند و از بين نرود و هريک را به وسيله شهوت به سوي ديگري مي کشاند و هريک را براي ديگري مناسب قرار داده است. پس خجسته است خداوندي که بهترين آفريننده است.
« إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّى » اين چيزي است که خداوند بر آن سوگند خورده است. يعني سعي و تلاش شما گوناگون و متفاوت است و اين گوناگوني برحسب تفاوت کارها و مقدار آن و ميزان فعاليتي است که براي آن صورت مي گيرد ، نيز با توجه به هدف و منظور از اين کارها با يکديگر فرق مي کنند. اگر کارها با هدف جلب خشنودي خدا انجام شوند باقي مي مانند و انجام دهندگان از آن بهره مند خواهند شد و اگر هدفي فاني و از بين رفتني از آن مدنظر باشد باطل شده و نابود مي گردند. و هر عملي که براي رضاي خدا انجام نشود چنين است.
بنابراين خداوند عمل کنندگان را فضيلت داده و  اعمالشان را توصيف نموده و  فرموده است:« فَأَمَّا مَن أَعْطَى» و هرکس که عبادت هاي مالي را که بر گردن اوست انجام دهد و زکات و نفقات و کفاره و صدقات را بپردازد و در راه هاي خير انفاق بکند و عبادت هاي بدني مانند نماز و روزه و غيره را انجام دهد و نيز عبادت هايي که بدني و مالي هستند مانند حج و عمره و غيره را انجام دهد، « وَاتَّقَى» و از گناهان و کارهاي حرامي که خداوند نهي کرده است پرهيز کند.
« وَصَدَّقَ ب