ش را ذکر کرد چون خيلي بزرگ است و از همه مخلوقات به خداوند نزديک تر است. اين در صورتي است که «المجيد» به کسر خوانده شود که در اين صورت صفت عرش قرار مي گيرد واگر به رفع خوانده شود صفت خداوند است يعني داراي صفات بزرگ و گسترده است.
« فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ» هرگاه خداوند چيزي بخواهد آن را انجام مي دهد و براي هرکاري که بخواهد فقط همين کافي است که به آن بگويد: « باش» پس آن مي شود . و هيچ کسي چنين نيست که هرچه بخواهد بتواند انجام دهد.
و مخلوقات اگر بخواهند کاري بکنند بايد کسي آن ها را کمک کند و نيز کسي از آنها جلوگيري نکند. اما خداوند نيازي به کسي ن دارد که او را ياري کند و هيچ کس نمي تواند جلوي اراده او را بگيرد. سپس به بيان بخشي از افعال خود پرداخت که دالّ بر صداقت چيزي است که پيامبرانش آورده اند ، و فرمود:« هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ الْجُنُودِ؛ فِرْعَوْنَ وَثَمُودَ» آيا خبر لشکرهاي فرعون و ثمود به تو رسيده است که چگونه پيامبران را تکذيب کردند و آن گاه خداوند آنان را هلاک ساخت؟!
« بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي تَكْذِيبٍ» حقيقت اين است که کافران همواره دروغ انگاشتن حق و مخالفت با آن را ادامه مي دهند و آيات و موعظه ها در مورد آنان کارساز و سودمند نيست.
« وَاللَّهُ مِن وَرَائِهِم مُّحِيطٌ» و علم و آگاهي خداوند آنان را از هر سو احاطه کرده و قدرت الهي بر آنان چيره است. همان طور که خداوند متعال مي فرمايد:« إِنَّ رَبَّکَ لَبِالمِرصَادِ» بي گمان پروردگارت در کمين است. پس در اين جا به کافران هشدار سختي داده شده مبني بر  اينکه آنان همه تحت تدبير و در قبضه او هستند و حتما آنها را کيفر خواهد داد.
« بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَّجِيدٌ» بلکه اين قرآني است که معاني و مفاهيم آن بزرگ و زياد است و خير و دانش فراوان دارد،« فِي لَوْحٍ مَّحْفُوظٍ» در لوح محفوظ جاي دارد و در آن جا از هر گونه تغيير و کاستي و از شيطان ها محفوظ است . و آن لوحي است که خداوند همه چيز را در آن ثبت و ضبط کرده است. و اين بر بزرگي و اهميت مقام والاي قرآن دلالت مي نمايد.
پايان تفسير سوره ي بروجمکي و 17 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
آيه ي 17-1:
وَالسَّمَاء وَالطَّارِقِ سوگند به  آسمان  و به  آنچه  در شب  آيد
وَمَا أَدْرَاكَ مَا الطَّارِقُ، و تو چه  داني  که  آنچه  در شب  آيد چيست  ?
النَّجْمُ الثَّاقِبُ ستاره  اي  است  درخشنده
إِن كُلُّ نَفْسٍ لَّمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ هيچ  کس  نيست  مگر آنکه  بر او نگهباني  است
فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ پس  آدمي  بنگرد که  از چه  چيز آفريده  شده  است  ،
خُلِقَ مِن مَّاء دَافِقٍ از آبي  جهنده  آفريده  شده  است  ،
يَخْرُجُ مِن بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ که  از ميان  پشت  و سينه  بيرون  مي  آيد
إِنَّهُ عَلَى رَجْعِهِ لَقَادِرٌ خدا به  باز گردانيدن  او تواناست  ،
يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ روزي  که  رازها آشکار مي  شود ،
فَمَا لَهُ مِن قُوَّةٍ وَلَا نَاصِرٍ او را نه  نيرويي  است  و نه  ياوري
وَالسَّمَاء ذَاتِ الرَّجْعِ قسم  به  آسمان  باز بارنده  ،
وَالْأَرْضِ ذَاتِ الصَّدْعِ قسم  به  زمين  رويان  شکاف  خورده  ،
إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ که  اين  کتاب  ، حق  را از باطل  جدا، کند ،
وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ و سخن  هزل  نيست
إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْدًا آنان  حيله  اي  مي  انديشند ،
وَأَكِيدُ كَيْدًا و من  هم  حيله  اي  مي  انديشم
فَمَهِّلِ الْكَافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْدًا  پس  کافران  را مهلت  ده  ، اندک  مهلتشان  ده
خداوند به ستارگاني قسم مي خورد که به هنگام شب مي آيند و نور و درخشش آن ها تاريکي شب و آسمان ها را مي شکافد و در زمين ديده مي شوند. صحيح اين  است که « النَّجْمُ الثَّاقِبُ» همه ستارگان را شامل مي گردد. و گفته شده که منظور « زحل» است که نورش آسمان هاي هفت گانه را مي شکافد و از آن ها مي گذرد و ديده مي شود. 
و خداوند سوگند خورده که :« إِن كُلُّ نَفْسٍ لَّمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ» هرکس نگهباني دارد که کارهاي نيک و بدش را ثبت و ضبط مي نمايد و در برابر کارهايي که کرده و ثبت شده اند سزا و جزا خواهيد ديد.
« فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ» پس بايد انسان در آفرينش خود و آغاز پيدايش خود بنگرد، او « خُلِقَ مِن مَّاء دَافِقٍ» از آبي جهنده و ناچيز که مني است آفريده شده است و اين آب « يَخْرُجُ مِن بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ» از کمر مرد و از سينه زن بيرون مي آيد. 
و احتمال دارد که منظور مني مرد باشد که از ميان کمر و سينه اش بر مي آيد. و شايد اين معني بهتر باشد چون آب را به جهنده بودن توصيف کرده است و اين مني مرد است که جهنده مي باشد. و کلمه «ترائب» براي مرد استعمال مي شود، و « ترائب» از مردان به مثابه ي دو پستان زنان مي باشد. پس اگر منظور زن باشد، مي فرمود:« من بين الصلب و الثديين» يعني از ميان کمر و دو پستان. والله اعلم.
« إِنَّهُ عَلَى رَجْعِهِ لَقَادِرٌ» خداوندي که انسان را از آبي جهنده آفريده است، آبي که از اين جاي سخت و دشوار بيرون مي آيد ، براي بازگرداندن انسان در آخرت و زنده  کردن دوباره او براي جزا و سزا توانا است، و گفته شده که معني آن چنين است: « همانا خداوند بر برگرداندن آن آب که از کمر جهيده شده است، تواناست.» البته هرچند که اين معني صحيح مي باشد، اما اين معني از آيه مدّنظر نيست، به همين خاطر به دنبال آن فرمود:« يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ» در روزي که خوبي ها و بدي هايي که در دل ها پنهان است بر چهره ها آشکار مي گردد . همان طور که خداوند متعال مي فرمايد:« يومَ تَبيضُ وُجُوهُ وَتَسوَدُّ وُجُوهُ» روزي که چهره هايي سفيد و چهره هايي سياه مي گردند.
در دنيا بسياري از چيزها پنهان و پوشيده مي ماند و براي مردم آشکار نمي شود اما در روز قيامت نيکي نيکوکاران و بدي بدکاران آشکار مي گردد و همه چيز علني مي شود.
« فَمَا لَهُ مِن قُوَّةٍ وَلَا نَاصِرٍ» او تواني براي دفاع از خودش ندارد و نه کسي دارد که او را کمک نمايد. در اين جا به عاملان بدانگاه که عملي را انجام مي دهند و به هنگامي که جزاي آن را مي بينند سوگند خورده است.
سپس بار دوم بر صحت قرآن سوگند ياد کرد و فرمود:« وَالسَّمَاء ذَاتِ الرَّجْعِ؛ وَالْأَرْضِ ذَاتِ الصَّدْعِ » سوگند به آسمان باران دار که هر سال از آن باران مي بارد و زمين را مي شکافد و گياهان مي رويند و به وسيله آن انسان ها و حيوانات زندگي مي کنند و هميشه تقدير و شئونات الهي درآسمان انجام مي پذيرد، زمين روز قيامت مي شکافد و مردگان از آن بيرون مي آيند.
« إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ» قرآن حق و راست و روشن و واضح است. « وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ» قرآن گزافه و شوخي نيست بلکه جدي است. سخني است که ميان احزاب و انديشه ها داوري مي نمايد و مجادلات به وسيله ي آن حل وفصل ميشود. 
« إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْدًا» کساني که قرآن و پيامبر را تکذيب مي کنند سخت نيرنگ مي ورزند تا با نيرنگ خودشان حق را شکست 