زرگ  در رسد ،
يَوْمَ يَتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ مَا سَعَى روزي  که  آدمي  همه  اعمال  خود را به  ياد آورد ،
وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِمَن يَرَى و جهنم  را به  هر که  مي  بيند نشان  دهند ،
فَأَمَّا مَن طَغَى پس  هر که  طغيان  کرده  ،
وَآثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا و زندگي  اينجهاني  را برگزيده  ،
فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوَى جهنم  جايگاه  اوست
وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى اما هر کس  که  از عظمت  پروردگارش  ترسيده  و نفس  را، از هوي  بازداشته  ،
فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى بهشت  جايگاه  اوست.
وقتي که رستاخيز و شدت و سختي بزرگ آن فرا مي رسد در اين هنگام پدر، فرزندش را فراموش مي کند. و دوست، دوست خود را فراموش مي کند.
« يَوْمَ يَتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ مَا سَعَى» روزي که انسان تلاش دنيا و کار خوب و بدي را که انجام داده است به ياد مي آورد و آرزو مي کند که اي کاش يک ذرّه به نيکي هايش افزوده مي شد، و به خاطر يک ذرّه اضافه شدن بدي هايش اندوهگين مي شود. و مي داند که اساس سود و زيان تلاشي است که در دنيا کرده است و جز اعمالش هر پيوندي را که در دنيا داشته است فراموش مي کند.
« وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِمَن يَرَى» و دوزخ آشکار و نمايان مي گردد و هرکسي آن را مي بيند و دوزخ براي دوزخيان آماده شده و براي گرفتن آن ها آماده گشته است و فقط منتظر فرمان پروردگارش مي باشد. 
« فَأَمَّا مَن طَغَى» و امّا کسي که از حد گذشته و بر ارتکاب گناهان بزرگ به خود جرات کرده است. « وَآثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا» و زندگاني دنيا را بر آخرت ترجيح داده و براي زندگي دنيا تلاش کرده و تمام وقت خود را صرف لذتّ هاي آن نموده و آخرت و عمل کردن براي آن را فراموش کرده است.
« فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوَى» کسي که چنين باشد جايگاه او دوزخ است. « وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ» اما کسي که از ايستادن در حضور پروردگار و از مجازات دادگرانه او ترسيده و اين ترس در دل او اثر گذاشته باشد. « وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى» و نفس را از هوي و هوس که آن را از اطاعت خدا باز مي دارد بازداشته باشد و از آنچه پيامبر آورده است پيروي نمايد و با هواي نفس و شهوت که انسان را از خير باز مي دارند مبارزه کند. « فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى» کسي که اين گونه باشد بهشت که هر شادي و نعمت و سروري را در بردارد جايگاه اوست.يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تُحَآجُّونَ فِي إِبْرَاهِيمَ وَمَا أُنزِلَتِ التَّورَاةُ وَالإنجِيلُ إِلاَّ مِن بَعْدِهِ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ ، اي  اهل  کتاب  ، چرا در باره  ابراهيم  مجادله  مي  کنيد ، در حالي  که   تورات و انجيل  بعد از او نازل  شده  است  مگر نمي  انديشيد ?
هَاأَنتُمْ هَؤُلاء حَاجَجْتُمْ فِيمَا لَكُم بِهِ عِلمٌ فَلِمَ تُحَآجُّونَ فِيمَا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ، هان  اي  اهل  کتاب  ، گرفتم  که  در آنچه  بدان  علم  داريد مجادله  تان  روا باشد ، چرا در آنچه  بدان  علم  نداريد مجادله  مي  کنيد ? در حالي  که  خدا مي  داند و شما نمي  دانيد.
مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا وَلاَ نَصْرَانِيًّا وَلَكِن كَانَ حَنِيفًا مُّسْلِمًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ، ابراهيم  نه  يهودي  بود نه  نصراني  ، بلکه  حنيفي  مسلمان  بود  و از، مشرکان نبود.
إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَـذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَاللّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ ، نزديک  ترين  کسان  به  ابراهيم  همانا پيروان  او و اين  پيامبر و مؤمنان   هستند  و خدا ياور مؤمنان  است.
همه اديان اعم از يهود و نصارا و مشرکين و همچنين مسلمانها ادعا مي کردند که بر آيين ابراهيم هستند. خداوند خبر داد که سزاوارترين و نزديکترين مردم  به ابراهيم، محمد (ص) و پيروانش، و پيروان ابراهيم خليل هستند که پيش از محمد و يارانش زيسته اند. اما ابراهيم از يهود و نصارا و مشرکين و دوستي آنان بيزار و مبرا است، چون دين ابراهيم دين يکتاپرستي است، و سرشار از عفو و گذشت و سهولت ، که براساس آن بايد به همه پيامبران و همه  کتابها ايمان داشت، و اين از ويژگي مسلمين است.
يهود و نصارا ادعا مي کردند که آنها بر آيين ابراهيم هستند، در حاليکه يهوديت و نصرانيتي که بر آن هستند بعد از ابراهيم خليل بوجود آمد، پس چگونه در اين مسئله مجادله مي کنند، مسئله اي که دروغ و افتراي آنها به وضوح در آن مشاهده مي شود؟ فرض کن آنها در چيزي که بدان علم داشتند مجادله کردند، پس چگونه در اين حالت مجادله مي نمايند، زيرا در اين جا قبل از اينکه به باطل بودن و پوچ بودن سخنشان توجه شود، فاسد بودن ادعايشان اثبات مي گردد.
و اين آيه دليلي است بر اينکه براي انسان جايز نيست درباره چيزي که نمي داند سخن بگويد يا در مورد آن مجادله کند.
« وَاللَّهُ وَلِي المُومِنِينَ» پس هر اندازه ايمان آدمي قوي باشد، خداوند با لطف خويش او را سرپرستي مي نمايد، و او را بر انجام کار خوب توفيق مي دهد، و از سختي دور مي نمايد.يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا تو را از قيامت  مي  پرسند که  چه  وقت  واقع  شود
فِيمَ أَنتَ مِن ذِكْرَاهَا از ياد کردن  آن  تو را چه  کار است  ?
إِلَى رَبِّكَ مُنتَهَاهَا منتهاي  آن  نزد پروردگار توست
إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرُ مَن يَخْشَاهَا جز اين  نيست  که  تو کساني  را که  از آن  روز بترسند بيم  مي  دهي
كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَهَا لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا عَشِيَّةً أَوْ ضُحَاهَا  چون  آن  را ببينند ، پندارند در اين  جهان  جز يک  شامگاه  يا چاشت  درنگ  نکرده  اند.
يعني تکذيب کنندگان قيامت تو را درباره قيامت مي پرسند که چه زماني واقع مي شود؟ پس خداوند آن ها را پاسخ داد و فرمود:« فِيمَ أَنتَ مِن ذِكْرَاهَا» اين که بدانيد کي واقع مي شود براي تو و آن ها چه فايده اي دارد؟ پس دانستن اين مطلب نتيجه اي ندارد. بنابراين آگاهي مردم از زمان وقوع قيامت براي آن ها هيچ مصلحت ديني و دنيوي ندارد بلکه مصلحت در اين است که بر آن ها پوشيده بماند و دانستن و آگاهي از زمان وقوع قيامت بر همه ي خلائق پوشيده مي باشد. و کسي در اين زمينه چيزي نمي داند، بلکه فقط خداوند زمان وقوع آن را مي داند.
« إِلَى رَبِّكَ مُنتَهَاهَا» آگاهي از زمان وقوع قيامت به پروردگارت بر مي گردد. همان طور که خداوند متعال در آيه اي ديگر مي فرمايد:« يسئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَيانَ مُرسَهَا قُل إِنَّما عِلمُهَا عِندَ رَبِّي لَا يجَلِّيهَا لِوَقتِهَا إِلَّا هُوَ» از تو درباره زمان وقوع قيامت مي پرسند که چه زماني خواهد بود؟ بگو:« آگاهي از زمان وقوع قيامت فقط نزد پروردگارم مي باشد ، آن را آشکار نمي کند مگر در وقت آن.»
« إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرُ مَن يَخْشَاهَا» بيم دادن تو فقط به کسي سود مي بخشد که از آمدن قيامت بترسد و 