 روز براي آن تلاش نمود. پس حقيقت برايتان وارونه گرديد و زيانمند شديد. بنابراين اگر آخرت را بر دنيا ترجيح دهيد و عاقلانه به عواقب و سرانجام کارها نگاه کنيد رستگار مي شويد و سودي بي پايان و موفّقيتي کامل به دست خواهيد آورد.
سپس چيزهايي را بيان کرد که آدمي را به ترجيح دادن آخرت فرا مي خوانند، و براي اين منظور به بيان حال اهل آخرت و تفاوت و تمايزي که در آن جا با ديگران دارند، پرداخت. پس درباره پاداش کساني که آخرت را بر دنيا ترجيح مي دهند فرمود:« وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ» در آن روز چهره هايي زيبا و درخشان هستند و دل هايشان شاد و مسرور است.
« إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ» برحسب مقام هايشان به پروردگار خود نگاه مي کنند. برخي از آن ها هر صبح و شام به پروردگارشان مي نگرند و برخي هر جمعه يک بار او را مي بينند. پس آن ها از نگاه کردن به چهره و جمال خداوندي که هيچ چيز مانند آن نيست بهره مند ميشوند. پس وقتي خداوند را مي بينند نعمت هايي را که در آن هستند فراموش مي نمايند و چنان لذّت و شادماني به آن ها دست مي دهد که قابل توصيف و بيان نيست و چهره هايشان تر و تازه مي گردد. پس بر زيبايي شان افزوده مي گردد. از خداوند بزرگوار مي خواهيم که ما را از زمره آن ها بگرداند.
و در مورد کساني که دنيا را بر آخرت ترجيح داده اند، مي فرمايد:« وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ بَاسِرَةٌ» و چهره هايي در روز قيامت درهم کشيده و عبوس و خوار و ذليل اند. « تَظُنُّ أَن يُفْعَلَ بِهَا فَاقِرَةٌ» يقين دارند که به عقوبتي شديد و عذابي دردناک گرفتار مي آيند. بنابراين چهره هايشان تغيير  کرده و عبوس شده است.كَلَّا إِذَا بَلَغَتْ التَّرَاقِيَ آري  ، چون  جان  به  گلوگاه  رسد ،
وَقِيلَ مَنْ رَاقٍ و گفته  شود که  چه  کسي  است  که  افسون  بخواند ?
وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ و يقين  کند که  زمان  جدايي  فرا رسيده  ،
وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ و ساقهاي  پا در هم  پيچيده  شوند ،
إِلَى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَسَاقُ آن  روز روز راندنش  به  سوي  پروردگار توست
فَلَا صَدَّقَ وَلَا صَلَّى نه  تصديق  کرده  است  و نه  نماز گزارده  است
وَلَكِن كَذَّبَ وَتَوَلَّى اما تکذيب  کرده  و اعراض  کرده  است
ثُمَّ ذَهَبَ إِلَى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى آنگاه  خرامان  نزد کسانش  رفته  است
أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى واي  بر تو ، پس  واي  بر تو
ثُمَّ أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى باز هم  واي  بر تو ، پس  واي  بر تو
أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن يُتْرَكَ سُدًى، آيا انسان  مي  پندارد که  او را به  حال  خود واگذاشته  اند ?
أَلَمْ يَكُ نُطْفَةً مِّن مَّنِيٍّ يُمْنَى آيا او نطفه  اي  از مني  که  در رحمي  ريخته  شده  ، نبوده  است  ?
ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى سپس  لخته  اي  خون  ? آنگاه  به  اندام  درستش  بيافريد
فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى و آنها را دو صنف  کرد : نر و ماده
أَلَيْسَ ذَلِكَ بِقَادِرٍ عَلَى أَن يُحْيِيَ الْمَوْتَى  آيا خداوند قادر نيست  که  مردگان  را زنده  سازد ?
خداوند متعال با بيان حالت فرد در حال احتضار و جان دادن، و هنگامي که به سوي پروردگارش برده مي شود، بندگانش را موعظه مي کند که هرگاه روح به گلوگاه برسد در اين وقت مشکل و اندوه شدّت مي گيرد و هر وسيله و سببي که گمان مي رود با آن شفا و راحتي حاصل مي گردد، طلبيده مي شود. بنابراين فرمود:« وَقِيلَ مَنْ رَاقٍ» و گفته مي شود: آيا کسي است هست که افسون  و تعويذي برايش بخواند؟ چون آن ها ديگر از اسباب عادي قطع اميد کرده اند و به اسباب الهي دل مي بندند. اما قضا و تقدير هرگاه قطعي باشد بازگشتي ندارد. 
« وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ» و يقين پيدا مي کند که زمان جدا شدن از دنياست. « وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ» و پاها با يکديگر جفت مي گردند، يعني سختي ها جمع مي گردد و اندوه شدت مي گيرد و روح مي خواهد از بدني که همواره با آن بوده و با آن انس گرفته است خارج شود و به سوي خدا برده مي شود تا آن را طبق اعمالش جزا و سزا دهد و به کارهايي که انجام داده است اعتراف نمايد.
هشداري که خداوند بيان کرد دل ها را به سوي چيزي مي برد که مايه ي هلاکتشان باز مي دارد. وي ستيزه جو و مخالفي که آيات به او سود نمي رساند همچنان به سرکشي و کفر و عناد خويش ادامه مي دهد.
« فَلَا صَدَّقَ» او به خدا و ملائکه و کتاب ها و پيامبرانش و روز قيامت و تقدير خير و شر او، ايمان نياورد.« وَلَا صَلَّى؛ وَلَكِن كَذَّبَ وَتَوَلَّى» و نه نماز گزارد، بلکه حق را به جاي تصديق تکذيب کرد و از امر و نهي روي گرداند. اين در حالي است که دلش آرام بود و از پروردگارش هراس و ترسي نداشت.
« ثُمَّ ذَهَبَ إِلَى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى» سپس متکّبرانه و بي توجه به نزد خانواده اش رفت.
سپس تهديد کرد  وفرمود:« أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى ثُمَّ أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى» اين ها کلمه هاي تهديدي است که آن را تکرار کرده است.
سپس آفرينش نخستين را به انسان يادآور شد و فرمود:« أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن يُتْرَكَ سُدًى» آيا انسان مي پندارد که بي هدف رها مي شود؟ و امر و نهي نمي گردد و پاداش و سزا نمي بيند؟ اين پنداري باطل درباره خداوند است که شايسته حکمت او نيست.
« أَلَمْ يَكُ نُطْفَةً مِّن مَّنِيٍّ يُمْنَى؛ ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى» آيا نطفه اي از مني نبود که در رحم ريخته مي شود؟ سپس به خون بسته اي درآمد و آن گاه خداوند او را زنده گرداند و آفرينش او را محکم و استوار گرداند؟! 
« فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى أَلَيْسَ ذَلِكَ» آن گاه از آنها دو زوج؛ مرد و زن را آفريد. آيا کسي که انسان را آفريده و آفرينش آن را به مراحل مختلفي درآورده است. « بِقَادِرٍ عَلَى أَن يُحْيِيَ الْمَوْتَى  » بر اين که مردگان را زنده کند توانا نيست؟ آري! او بر هر چيزي تواناست.
پايان  تفسير سوره ي قيامت<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1915.txt">آيه 3-1</a><a class="text" href="w:text:1916.txt">آيه ي 22-4</a><a class="text" href="w:text:1917.txt">آيه 26-23</a><a class="text" href="w:text:1918.txt">آيه 31-27</a></body></html>مدني و 31 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
آيه ي 3-1:
هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْئًا مَّذْكُورًا هر آينه  بر انسان  مدتي  از زمان  گذشت  و او چيزي  در خور ذکر نبود.
إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا ما، آدمي  را از نطفه  اي  آميخته  بيافريده  ايم  ، تا او را امتحان  کنيم   وشنوا و بينايش  ساخته  ايم.
إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا راه  را به  او نشان  داده  ايم   يا سپاسگزار باشد يا ناسپاس.
خداوند در اين سوره ابتداي حالت انسان و ميانه و انتهاي آن را بيان کرده است. پس فرمود مدت زماني طولاني بر انسان گذشت و او چيز قابل ذکري نبود. اين همان زماني است که انسان وجود نداشته است.
و