د. ارواح نياکان و ارواح انسان هاي بد و اين به هنگام مردن است که روح نيکان به سوي خدا بالا مي رود و از اين آسمان به آسمان ديگر اجازه عروج داده مي شود تا به آسماني مي رسد که خداوند عزوجل در آن است. آن جا روح به خدا درود مي گويد و از نزديک شدن به او بهره مند مي گردد و شادمان مي شود و مورد گراميداشت و بزرگداشت قرار مي گيرد.
امّا روح انسان هاي فاسق به سوي آسمان بالا مي رود. وقتي به آسمان برسد اجازه ي ورود مي خواهد، ولي به آن اجازه داده نمي شود و به زمين بازگردانده مي شود.
سپس خداوند مسافتي را که در آن فرشتگان و روح به سوي خدا بالا مي روند بيان کرد و فرمود: خداوند  اسباب اين کار را براي ارواح و فرشتگان آماده کرده و به آنها سرعت داده که در يک روز به سوي خدا بالا مي روند، در حالي که اگر از ابتداي عروج تا مقصد و ملاء اعلي به صورت عادي پيموده شود پنجاه هزار سال طول مي کشد.
پس اين پادشاهي سترگ و جهان بزرگِ بالا و پائين و آفرينش و تدبير به دست خداوند بلندمرتبه والات. و خداوند حالات ظاهري و باطني و قرارگاه آن ها را مي داند و از رحمت و احسان خويش آن قدر به آن ها رسانده که همه جهانيان را در برگرفته است. و خداوند فرمان تقديري و حکم شرعي و جزائي خود را بر آن ها اجرا نموده است. پس چقدر خوشبخت هستند مردماني که عظمت خداوند را نمي دانند و قدر او را آن گونه که حق  اوست نمي شناسند و با عجله و شتاب عذاب را مي طلبند و گمان مي برند که خداوند از  انجام چنين کاري ناتوان است.
پاک است خداوند بردبار که به آن ها مهلت داده و آنان را فراموش نمي کند. و آنان خدا را به خشم آوردند امّا در مقابل کارهاي زشتشان شکيبايي ورزيده وآنان را از تنگدستي و روزي فراوان برخوردار کرده است.
اين يکي از احتمالات در تفسير اين آيه ي کريمه است. پس اين عروج و بالا رفتن در دنيا خواهد بود، چون سياق و  عبارت اوّل بر همين دلالت مي نمايد . و احتمال دارد که اين عروج در روز قيامت باشد و خداوند در آن روز از عظمت و شکوه خود چيزي را آشکار مي کند که بزرگترين دليل بر شناخت او باشد، و آن اين که مردم عروج فرشتگان و ارواح را که با تدابير الهي بالا مي روند و پائين مي آيند مشاهده خواهند کرد. 
« فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ» در روزي که از بس طولاني و سخت است به اندازه ي پنجاه هزار سال مي باشد، ولي خداوند اين روز را براي مومن کم و سبک مي نمايد. 
« فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِيلًا» پس بر دعوت دادن قومت صبري نيکو  داشته باش به گونه اي که خشمگين شدن و رنجور گشتن در اين صبر و بردباري نباشد بلکه به فرمان الهي ادامه بده و بندگان را به يگانه دانستن خداوند دعوت کن، و فرمان نبردن و بي علاقه بودن آن ها تو را از ادامه دادن دعوت بازندارد چون در شکيبائي ورزيدن بر اين کار خير فراواني است.
« إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيدًا؛ وَنَرَاهُ قَرِيبًا» آنان روز زنده شدن پس از مرگ و قيامت را بعيد مي دانند که در آن کساني که خواهان عذاب هستند عذاب مي بينند. يعني آنها حالتي همانند حالت منکر قيامت دارند ، با حالت کسي که بدبختي و مستي بر او غلبه يافته است تا جايي که همه ي چيزهايي که پيش رو دارد از قبيل زنده شدن پس از مرگ و حشر را دور مي داند، اما خداوند آن را نزديک مي بيند چون او مهربان و بردبار است و عجله نمي کند و مي داند که قطعا آن روز خواهد آمد،و هرآن چه مي آيد نزديک  است. سپس خداوند هراس هاي آن روز و حالات آن را بيان کرد و فرمود:يَوْمَ تَكُونُ السَّمَاء كَالْمُهْلِ روزي  که  آسمان  چون  فلز گداخته  گردد ،
وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ و کوهها چون  پشم  ،
وَلَا يَسْأَلُ حَمِيمٌ حَمِيمًا و هيچ  خويشاوندي  از حال  خويشاوند خود نپرسد ،
يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذَابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ يکديگر را برابر چشمشان  آرند  گناهکار دوست  دارد که  خويشتن  را باز، خردبه  فرزندانش  ،
وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِيهِ و زنش  و برادرش  ،
وَفَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْويهِ و عشيره  اش  که  او را مکان  داده  است  ،
وَمَن فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ يُنجِيهِ و همه  آنها که  در روي  زمينند ، و نجات  يابد.
كَلَّا إِنَّهَا لَظَى هرگز نه  ، که  آن  شعله  آتش  است  ،
نَزَّاعَةً لِّلشَّوَى پوست  سر را مي  کند ،
تَدْعُو مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّى هر که  را که  به  حق  پشت  کرد و از فرمان  سر پيچيد به  خود مي  خواند ،
وَجَمَعَ فَأَوْعَى و آن  را که  گرد مي  آورد و مي  اندوخت.
« يَوْمَ تَكُونُ السَّمَاء كَالْمُهْلِ» روز قيامت روزي است که در آن اين چيزهاي بزرگ به وقوع مي پيوندد و آسما از بس که تکه و پاره مي گردد و هراس آن را فرا مي گيرد مانند مس گداخته مي شود. « وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ» و کوه ها مانند پشم رنگين و حلّاجي شده خواهند شد و بعد از آن به گرد و غباري پراکنده تبديل مي شوند و از بين مي روند. وقتي آشفتگي و اضطراب اين جرم ها و جمادات بزرگ را فرا مي گيرد پس در مورد بنده ضعيفي که بار سنگين گناهان را بر دوش مي کشد چه گمان مي بري؟ آيا نبايد دلش از جاي درآيد و عقلش را از دست بدهد و همه او را فراموش کنند؟ بنابراين فرمود: 
« وَلَا يَسْأَلُ حَمِيمٌ حَمِيمًا يُبَصَّرُونَهُمْ» و هيچ دوست و خويشاوندي از حال خويشاوندي ديگر نمي پرسد. خويشاوند خويشاوندش را مي بيند اما هرگز به اين فکر نمي کند که از حال او جويا شود و نه درباره زندگي و دوستي خودشان سخني مي گويند، بلکه هرکس فقط به فکر خودش است. 
« يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذَابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ؛ وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِيهِ؛ وَفَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْويهِ» فرد گناهکار آرزو مي کند که کاش مي شد براي رهايي از عذاب آن روز فرزندان و همسر و برادر و فاميل و بقيه را فدا سازد، فاميل و قبيله اي که در دنيا يکديگر را ياري و کمک مي نمودند. پس در قيامت هيچ کس به کسي ديگر فايده اي نمي رساند و هيچ  کس شفاعت نمي کند مگر با اجازه خدا.
بلکه مجرمي که مستحق عذاب است اگر همه کساني را که مي شناسد فدا کند، « وَمَن فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ يُنجِيهِ»  و همه کساني را که روي زمين هستند فدا نمايد تا نجات يابد اين کار برايش فايده اي نخواهد داشت.
« كَلَّا» هيچ چاره و ياوري ندارند؛ فرمان عذاب بر آن ها قطعي شده و سود و فايده خويشاوندان و  دوستان از بين رفته است. « إِنَّهَا لَظَى؛ نَزَّاعَةً لِّلشَّوَى» اين آتش سوزان و سراپا شعله است که پوست اعضاي ظاهري و باطني را مي کَنَد.
« تَدْعُو مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّى؛ وَجَمَعَ فَأَوْعَى» دوزخ کسي را به سوي خود فرا مي خواند که از پيروي  کردنِ از حق روي برگردانده و  اعراض کرده و به آن توجّهي ننموده و اموال و دارائي را روي هم انباشته و آن را نگاهداري نموده است و آن چه را که به سود  اوست و آتش را از  او دور مي نمايد از آن انفاق نکرده است. پس آتش دوزخ چنين کساني را به سوي خودش فرا مي خواند و