اه خدا گمراه کرده اند و همين کافي است که خداوند به اين  امور آگاه است و او حسابرس و مجازات  کننده است.
« إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ» در اين جا گمراهان تهديد شده اند و به هدايت يافتگان نويد داده شده است . نيز بيان حکمت الهي است که کسي را هدايت مي کند که شايسته ي هدايت است.إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ، خدا آدم  و نوح  و خاندان  ابراهيم  و خاندان  عمران  را بر جهانيان  برتری  داد.
ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ، فرزندانی  بودند ، برخی  از نسل  برخی  ديگر پديد آمده   و خدا شنوا و  داناست.
إِذْ قَالَتِ امْرَأَةُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ، و زن  عمران  گفت  : ای  پروردگار من  ، نذر کردم  که  آنچه  در شکم  دارم  از  کار اينجهانی  آزاد و تنها در خدمت  تو باشد  اين  نذر را از من  بپذير که   تو شنوا و دانايی.
فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُهَا أُنثَى وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالأُنثَى وَإِنِّي سَمَّيْتُهَا مَرْيَمَ وِإِنِّي أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ ، چون  فرزند خويش  بزاد ، گفت  : ای  پروردگار من  ، اين  که  زاييده  ام ، دختراست  و خدا به  آنچه  زاييده  بود داناتر است  و پسر چون  دختر نيست   او رامريم  نام  نهادم   او و فرزندانش  را از شيطان  رجيم  در پناه  تو می   آورم.
فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا وَكَفَّلَهَا زَكَرِيَّا كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزْقاً قَالَ يَا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هَـذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ إنَّ اللّهَ يَرْزُقُ مَن يَشَاء بِغَيْرِ حِسَابٍ ، پس  پروردگارش  آن  دختر را به  نيکی  از او بپذيرفت   و به  وجهی   پسنديده پرورشش  داد و زکريا را به  سرپرستی  او گماشت   و هر وقت  که   زکريا به  محراب  نزد او می  رفت  ، پيش  او خوردنی  می  يافت   می  گفت  :  ای  مريم  ، اينها برای  تو از کجا می  رسد  مريم  می  گفت  : از جانب  خدا ،  زيرا او هر کس  را که  بخواهد بی  حساب  روزی  می دهد.فَلَا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ پس  ، از تکذيب  کنندگان  ، اطاعت  مکن
وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ دوست  دارند که  نرمي  کني  تا نرمي  کنند
وَلَا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَّهِينٍ از هر فرومايه  اي  که  بسيار سوگند مي  خورد ، پيروي  مکن  
هَمَّازٍ مَّشَّاء بِنَمِيمٍ عيبجويي  که  براي  سخن  چيني  اينجا و آنجا مي  رود ،
مَنَّاعٍ لِّلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ باز دارنده  از خير ، متجاوز گناهکار ،
عُتُلٍّ بَعْدَ ذَلِكَ زَنِيمٍ خشن  مردي  ، ناشناخته  نسب  ،
أَن كَانَ ذَا مَالٍ وَبَنِينَ بدان  جهت  که  صاحب  مال  و فرزند است  ،
إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا قَالَ أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ چون  آيات  ما بر او خوانده  شود ، گويد : اساطير پيشينيان  است.
سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ زودا که  بر بيني  اش  داغ  گذاريم.
خداوند متعال به پيامبرش(ص) مي فرمايد: « فَلَا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ» از کساني که تو را تکذيب کرده و با حق به مخالفت برخاسته اند پيروي مکن چون آن ها سزاوار نيستندکه از آنان پيروي شود زيرا جز به آن چه که مطابق خواسته هايشان باشد فرمان نمي دهند و جز باطل چيزي را نمي خواهند و کسي که از آن ها اطاعت کند به کاري روي آورده که به زيانش مي باشد . و اين عام است در مورد هر تکذيب کننده و هر طاعتي که از تکذيب نشأت گرفته باشد گرچه آيه درباره مورد خاصّي بيان گرديده است و آن اين که مشرکان از پيامبر خواستند تا از طعنه زدن به معبودان و  دينشان دست بردارد تا آن ها نيز او را عيب جويي نکنند.
بنابراين فرمود:« وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ» مشرکان دوست دارند که با آن ها سازش کني. يعني در رابطه با برخي از آنچه که بر آن هستند با آن ها در سخن يا در عمل موافقت  کني و يا در جايي که بايد سخن بگويي ساکت شوي، و آن هم با تو سازش کنند. اما فرمان خداوند را آشکارا بيان کن و دين اسلام را اظهار بدار و کمال اظهار دين اين  است که آنچه با دين مخالف و متضاد است نقض شود و مورد عيب جويي قرار گيرد.
« وَلَا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَّهِينٍ » کسي که بسيار سوگند مي خورد دروغگوست. بنابراين از او پيروي مکن و هرکس که دروغگو باشد فرومايه و فاقد فرزانگي است و به خير و خوبي علاقه اي ندارد بلکه فقط به دنبال شهوت هاي فرومايه خودش مي باشد. « هَمَّازٍ» زياد از مردم عيب مي گيرد و با غيبت کردن و تمسخر به مردم طعنه مي زند. « مَّشَّاء بِنَمِيمٍ» سخن چين است و سخن بعضي از  مردم را به بعضي ديگر مي رساند تا بين آن ها فساد و دشمني به وجود بياورد.
« مَنَّاعٍ لِّلْخَيْرِ» کارهاي خير و آنچه بر او واجب است از قبيل نفقات واجب و کفاره ها و زکات و غيره را نمي دهد. « مُعْتَدٍ» به  مردم تجاوز مي کند. يعني با ستم کردن و حمله به خون و مال و آبروي مردم بر آن ها تجاوز مي کند. « أَثِيمٍ» گناهان زيادي در حق خدا مرتکب مي شود.
« عُتُلٍّ بَعْدَ ذَلِكَ» درشت خو و سنگدل و نافرمان  است.« زَنِيمٍ» يعني اصل و نسبي ندارد که از آن خير و خوبي برآيد بلکه اخلاق او زشت ترين اخلاق است و اميد هيچ رستگاري از او نمي رود و داراي نشانه اي در شر و بدي است که با آن شناخته مي شود. خداوند متعال ما را از پيروي کردن کسي که بسيار سوگند مي خورد و فرومايه و بداخلاق مي باشد نهي کرده است خصوصا اخلاق بدي که همراه با خودپسندي و تکّر در برار حق و مردم باشد، و مردم را با غيبت و سخن چيني و عيب جويي تحقير نمايد و گناهان زيادي  مرتکب شود. خداوند ما را از اطاعت از چنين کسي نهي کرده است. 
اين آيات در مورد بعضي از مشرکين مانند وليد بن مغيره و غيره نازل شده است که خداوند درباره ي او مي فرمايد:« أَن كَانَ ذَا مَالٍ وَبَنِينَ؛ إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا قَالَ أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ» به خاطر مال و فرزندانش سرکشي کرد و با خود بزرگ بيني از پذيرفتن حق سرباز زد. 
و وقتي حق نزد او آمد آن را نپذيرفت و آن را از افسانه هاي پيشينيان برشمرد، افسانه هايي که صدق و کذب آن محتمل است. گرچه اين آيات در مورد وليد است، اما هرکس را که چنين حالتي داشته باشد شامل مي گردد، چون قرآن براي هدايت همه مردم نازل شده است. و اول و آخر امت در آن داخل است. و شايد بعضي از آيه ها به سبب  امري و يا فردي از افراد نازل شده باشند تا به وسيله آن قاعده کلي روشن گردد و به وسيله آن امثال جزئياتي که در قضاياي کلي داخل اند شناخته شوند. سپس خداوند چنين کسي را تهديد کرد که بر بيني اش داغ مي نهد و به  او عذاب آشکاري خواهد داد و بر صورت او 