فتي از حالت مردم است، و اينکه پند دادن آنها فايده اي ندارد، و به هشدار دهنده توجه نمي کنند در حالي که زمان محاسبه و مجازاتشان نزديک شده است، اما آنان در غفلت روي گردانند، يعني از هدفي که براي آن آفريده شده اند غافل اند و از آنچه که با آن بيم داده شده اند روي گردانند، آنگاه براي دنيا آفريده شده اند و براي است،اده و بهره مندي از ان به دنيا آمده اند، خداوند همواره آنها را تذکر و پند مي دهد اما آنان همچنان در غفلت و رويگرداني به سر مي برند. 
بنابراين فرمود: (مَا يَأْتِيهِم مِّن ذِكْرٍ مَّن رَّبِّهِم مُّحْدَثٍ) هيچ پند و اندرز تازه اي به آنها را به منافعشان راهنمايي کند و از مضار و مکروهائي بر حذر دارد، به انان نمي رسيد، (إِلَّا اسْتَمَعُوهُ ) مگر اينکه به آن گوش مي دادند و با شنيدن آن حجت را بر خود اقامه مي کردند، (وَهُمْ يَلْعَبُونَ لَاهِيَةً قُلُوبُهُمْ) و در حالي که به آن گوش مي دادند که دلهايشان از آن غافل و روي گردان، و متوجه خواسته هاي دنيوي اشان بود و جسمهايشان مشغول بازي و سرگرمي. آنها به شهوت و باطل و گفته هاي زشت و ناپسند مشغول بودند، در حالي نمي بايست چنين مي بودند، بلکه مي بايست دلهايشان به امر و نهي الهي روي مي آورد و طوري به قران و پندهاي خدا گوش مي داند که دلهايشان منظور آن را درک مي کرد، و اعضايشان براي عبادت پروردگار که براي آن آفريده شده اند تلاش مي نمودند، و قيامت و حساب و سزا و جزا را به خاطر مي آوردند، آنگاه حال واحوالشان درست مي شد و کارهايشان سامان  مي يافت . در مورد (اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ) آيا آگاهانه به جادو رو مي آوريد؟
اين گفته ها در حالي بر زبان مي آوردند که به سبب معجزات و نشانه هاي اشکاري که مشاهده مي کردند و ديگران مشاهده نکرده بودند، مي دانستند او پيامبر به حق خداوند است، اما شقاوت و ستمگري و عناد، آنها را به گفتن اين چيزها واداشت، و خداوند به آنچه به صورت پنهاني و درگوشي مي گفتند کاملاً آگاه است، و به زودي آنها را بر آن مجازات خواهد کرد. بنابراين فرمود:
(قَالَ رَبِّي يَعْلَمُ الْقَوْلَ فِي السَّمَاء وَالأَرْضِ) بگو: پروردگارم هر سخن پنهان و آشکاري را که در هر جاي زمين و آسمان گفته شود، مي داند، (وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ) و او همۀ صداها را به هر زباني که با شد و با هر هدف و نيازي که گفته شود، مي شنود و او به آنچه در دلها است آگاه مي باشد.بَلْ قَالُواْ أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْيَأْتِنَا بِآيَةٍ كَمَا أُرْسِلَ الأَوَّلُونَ بلکه گفتند: «خوابهاي آشفته و پراکنده اي بيش نيست، بلکه آن را از پيش خود ساخته است بلکه او شاعري است، پس چنان که پيشينيان [با نشانه هايي] فرستاده شدند بايد نشانه اي براي ما بياورد».
مَا آمَنَتْ قَبْلَهُم مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا أَفَهُمْ يُؤْمِنُونَ پيش از آنان [نيز مردم] هيچ شهري که [اهل] آن را نابود کرديم ايمان نياوردند، آيا اينان ايمان مي آوردند؟
خداوند متعال تهمت زدن تکذيب کنندگان را به محمد عليه السلام و قرآني که آورده است، بيان داشته و مي فرمايد: آنها در مورد او سخنان دروغيني گفتند، بلکه گفته هاي پوچ گوناگوني در مورد وي قران بافتند. پس گاهي مي گفتند: (أَضْغَثُ أَحْلاَمٍ) قرآن خوابهاي آشفته و پراکنده اي بيش نيست، و مانند سخن کسي است که در خواب است و نمي داند چه مي گويد. و گ اهي مي گويند: (افْتَرَاهُ) [محمد] قرآن را خود ساخته و پرداخته کرده است. و گاهي مي گويند: او شاعري است و آنچه را آورده شعر مي باشد. 
و هر کس کوچکترين شناختي از وضعيت پيامبر داشته باشد و به پيامش بيانديشد به طور قطع خواهد دانست که قرآن بزرگترين و بالاترين کلام است و از جانب خداست و هيچ انساني نمي تواند همانند بخشي از آن را بياورد. چنان که خداوند دشمنانش را به مبارزه طلبيد تا همانند آن را بياورند. و با اينکه انگيزه هاي مخالف و دشمني با قرآن در وجود آنها زياد و فراوان بود، اما نتوانستند چيزي مانند آن را بياروند و با آن مبارزه کنند، و آنها خود را مي دانستند و همين امر آرام و قرار را از آنها گرفتند و خواب را از چشمانشان ربوده و زبانهايشان را به ياوه گويي گشود. اما هيچ چيز نمي تواند در برابر حق بايستند آنها اين سخنان را در مورد قرآن مي گفتند، چون به آن ايمان نداشتند و مي خواستند کسي را که با آن آشنايي ندارد از آن دور و گريزان کنند. قرآن بزرگترين معجزه اي است که بر حت آنچه پيامبر عليه السلام آورده و بر صداقت او دلالت مي نمايد، و همين امر براي تصديق حقانيت پيامبر کافي است. 
پس هر کس دليلي غير از قرآن بخواهد و معجزه اي ديگر را پيشينهاد نمايد نادان وستمگر است، و مانند اين مخالفان کينه توز است که آن را تکذيب کردند و معجزاتي را طلب نمودند که خود پيشنهاد مي کردند، معجزاتي که برايشان مضر بود و هيچ مصلحتي براي آنها در بر نداشت، چون اگر هدف آنها اين بود که حق را همراه با دليلش بشناسند، دليل حق بدون معجزاتي که آنها پيشنهاد مي کردند روشن شده بود، و اگر هدفشان اين بود که پيامبر را ناتوان کنند، و چنانچه پيامبر معجزات و نشانه هايي را که آنان پيشنهاد کرده اند ارائه ندهد خود را معذور بدانند، در اين صورت نيز به فرض اينکه نشانه هاي مورد نظر آنان آورده شود به طور قطع ايمان نخواهند آورد. واگر نشانه هاي فراواني نيز برايشان بيابد، تا وقتي که عذاب دردناک را نبينند ايمان نخواهند آورد. بنابراين خداوند متعال در مورد آنها فرموده است (فَلْيَأْتِنَا بِآيَةٍ كَمَا أُرْسِلَ الأَوَّلُونَ) پس چنان که پيشينيان با نشانه هايي فرستاده شدند بايد نشانه اي براي ما بياورد. يعني چرا معجزه اي مانند شتر صالح و عصاي موسي و امثال آن را نمي آورد؟
خداوند متعال فرمود: (مَا آمَنَتْ قَبْلَهُم مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا) پيشينيان به اين نشانه ها و معجزاتي که پيشنهاد کردند ايمان نياوردند، و سنت خداوند اينگونه است که هر کس مجزاتي را طلب کند سپس بدان ايمان نياورد در اين دنيا از گرفتار شدن به عذاب الهي ايمن نخواهد بود. 
پس امت هاي گذشته به اين مجعزات  ايمان نياوردند، آيا اينها به آن ايمان مي آوردند؟ اينها چه برتري بر آنان دارند! و چه خيري در اينهاست که آنان را به هنگام وجود معجزات به ايمان واردارد؟ اين است،هام به معني نفي است. يعني هرگز ايمان نخواهند آورد.وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ و پيش از تو جز مرداني را نفرستاديم که به آنان وحي مي کرديم، پس اگر شما نمي دانيدن از اهل کتاب بپرسيد. 
وَمَا جَعَلْنَاهُمْ جَسَدًا لَّا يَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَمَا كَانُوا خَالِدِينَ و ما پيامبران را به صورت پيکرهايي که غذا نخورند، و جاودانه نبودند. 
ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنجَيْنَاهُمْ وَمَن نَّشَاء وَأَهْلَكْنَا الْمُسْر