يام حيض حاصل مي شود. و اگر زن حيض نشود يا ماه حساب مي گردد، و اين زماني است که حامله نباشد، و اگر حامله باشد عدّه ي او وضع حمل است. بر شمردن عدّه  اداي حقّ خدا و حقّ همسر و حق کسي است که بعد از آن با زن ازدواج مي کند. نيز حقّ زن را در مورد نفقه و غيره روشن مي نمايد. پس وقتي عده زن بر شمرده شود حالت او مشخّص مي گردد و حقوقي که به دنبال عدّه مي آيد مشخص مي شود.
امر به برشمردن عده متوّجه شوهر و زن است ، و اين در صورتي است که زن مکلف باشد، و اگر مکلف نباشد حقّ برشمردن آن بر ولّي زن است. « وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ» و در همه کارهايتان از خدا بترسيد و در مورد حقّ زنان طلاق داده شده از خدا بترسيد. 
« لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِن بُيُوتِهِنَّ» در مدّت عدّه زنان را از خانه هايشان بيرون نکنيد، بلکه زن بايد در خانه اي بماند که شوهرش او را در آن طلاق داده است. « وَلَا يَخْرُجْنَ» و نبايد زنان بيرون بروند. يعني بيرون رفتن از خانه برايشان جايز نيست. نهي از خارج کردن براي آن است که تهيه مسکن زن بر شهر واجب است تا عده که حقي از حقوق شوهر است در آن خانه تکميل شود.
و اين که زن نبايد بيرون برود براي آن است که اگر زن بيرون برود حقّ شوهر ضايع مي گردد. نهي از بيرون  کردن و بيرون رفتن از خانه تا تمام شدن عده  ادامه دارد. « إِلَّا أَن يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ» مگر آن که کار زشتِ آشکاري مرتکب شوند. يعني زنان کار زشتي بکنند که ايجاب نمايد از خانه اخراج گردند. به اين صورت که اگر او را بيرون نکنند اهل خانه زيانمند مي شوند مانند اين که آن ها را با سخنان و کارهاي زشت اذيت کند پس در اين صورت آن ها مي توانند او را از خانه بيرون کنند چون او خودش اسباب بيرون رفتن خود را فراهم کرده است، و اسکان دادن وي براي آن بوده که از او دلجويي گردد و اين گونه با او مهرباني شود. و وقتي که خودش باعث شود تا او را بيرون کنند خودش زيان را متوّجه شود تا او را بيرون کنند خودش زيان را متّوجه خود ساخته است.
اين درباره ي زني است که در حال  گذراندن عده طلاق رجعي است. امّا زني که طلاق بائن گرفته تهيه ي مسکن براي او واجب نيست چون تهيه ي مسکن براي زن تابع نفقه است و نفقه براي زني که طلاق رجعي داده است واجب است نه براي زني که طلاق بائن داده شده است. « وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ» و اين حدود الهي است که براي بندگانش مقّرر و معين داشته است و به آن ها فرمان داده تا اين مقّررات را اجرا کنند و پا را از آن فراتر نگذارند.
« وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ» و هرکس از حدود الهي تجاوز کند، « فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ» به خودش ستم کرده است. يعني حقّ خود را پايمال کرده و بهره اش را از پيروي کردن از حدود و مقّررات الهي که صلاح دنيا و آخرت است ضايع کرده است.
« لَا تَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْرًا» تو نمي داني، چه بسا خداوند بعد از آن امري ديگر در ميان آورد. يعني خداوند عدّه را مقّرر داشت و طلاق را به عّده مقّرر کرد به خاطر حکمت هاي بزرگي که در اين امر نهفته است که برخي عبارتند از اين که شايد خداوند در دل فردي که زنش را طلاق داده دوستي و مهرباني بياورد و به زنش رجوع کند و زندگي را از سر بگيرد.
و شايد به خاطر چيزي وي را اطلاق داده و اين علتّ در دوران عده از بين برود، آن گاه شوهر رجوع  کند، چون سبب طلاق منتفي شده است. و از جمله حکمت هاي عده اين است که اين زمان، زمان انتظار است و مشخص مي گردد که آيا زن از شوهر خودش حامله است يا نه.
« فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ» پس وقتي که به پايان عدّه نزديک شدند. چون اگر زنان از دوران عدّه بيرون روند و عده تمام شود، شوهر، ديگر اختياري براي نگاه داشتن يا جدا شدن ندارد. « فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ» پس به طرز شايسته و نيک آن ها را نگاه داريد. يعني با زندگي خوب و همراهي پسنديده زن را نگاه داريد نه به صورتي که زياني به او وارد کنيد و  اراده ي بد نسبت به وي داشته باشيد، چون نگاه داشتن زن به اين شيوه جايز نيست.
« أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ» يا به خوبي از آن ها جدا شويد؛ جدايي که در آن محدوديتي نباشد. و بايد جدايي بدون ناسزاگويي و مجادله باشد و نبايد شوهر، زن را مجبور کند که از مال خودش چيزي را بدهد. 
« وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِّنكُمْ» و دو مرد عادل از خودتان را بر طلاق و رجعت زن گواه بگيريد. يعني دو مرد مسلمان عادل را گواه بگيريد، چون در اين گواه گرفتن باب مجادله بسته مي شود و هريک از دو گواه آن چه را که بايد بگويند نمي توانند پنهان نمايند.
« وَأَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ» اي گواهان! گواهي را براي خدا ادا  کنيد. يعني به صورت واقعي و بدون کم و کاست گواهي را ارائه دهيد و هدفتان از گواهي دادن رضايت خدا باشد و در امر گواهي دادن هيچ خويشاوندي را به خاطر خويشاوندي اش و دوستي را به خاطر محبّت او رعايت نکنيد.
« ذَلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَن كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ» احکام و حدود و مقرّراتي که برايتان بيان کرديم، کسي که به خدا و روز قيامت  ايمان بياورد بدان پند داده مي شود، چون ايمان به خدا و روز قيامت باعث مي شود تا فرد مومن از اندرزها و پندهاي الهي پند پذيرد و براي آخرت خود کارهاي شايسته اي ذخيره نمايد. به خلاف کسي که ايمان از دل او رخت بربسته است، چنين کسي به کارهاي بدش توجّه نمي نمايد و از مواعظ الهي پند نمي پذيرد، چون در وجودش انگيزه اي براي اين کار نيست.
و از آن جا که طلاق گاهي در ميان ناراحتي و اندوه انجام مي شود خداوند به پرهيز و  تقوي فرمان داد و به کسي که در امر طلاق و غيره تقواي الهي را رعايت کند وعده داده است که راه حلي براي مشکل او پيدا خواهد کرد. پس هرگاه کسي خواست زنش را طلاق دهد و طلاق را به صورت شرعي  انجام داد به اين صورت که يک طلاق را در حالتي بدهد  که زن از عادت ماهانگي پاک شده و بدون  اين که با او در اين حالت آميزش کرده باشد کار براي چنين کسي دشوار نخواهد بود بلکه خداوند براي او گشايشي قرار داده و مي تواند دوباره به نکاح مراجعه  کند، اگر از طلاق دادن پشيمان شود. و سياق اين آيه گرچه در مورد طلاق و رجعت است امّا عموم کلمه  اعتبار دارد؛  و هرکس از خداوند بترسد و در همه حالات خود به خشنودي خدا پايبند باشد خداوند در دنيا و آخرت او را پاداش خواهد داد. و از جمله پاداشي که خداوند به فرد متّقي مي دهد اين است که براي او راهي براي رهايي از هر مشقّت و دشواري قرار مي دهد.
همان طور که هرکس از خدا بترسد خداوند برايش راه رهايي قرار مي دهد. و هرکس از خدا نترسد در ميان زنجيرها و طوق ها گرفتار مي شود؛ زنجيرهايي که نمي توانند از آن رهايي يابند و اين را در مورد طلاق در نظر بگيرند. چون هرگاه بنده در طلاق دادن تقواي الهي را رعايت نکند بلکه به صورت حرام و ناجايز آن را انجام دهد مانند اين که هر سه طلاق را يک جا بدهد و امثال آن قطعا پشيمان خواهد شد و آن گاه اين پشماني قابل جبران نيس