 بندگان نمي توانند دليل بياورند که خدا ما را گمراه ساخته است، بلکه به سبب خودشان خداوند آن ها را گمراه مي سازد، چون آن ها کساني هستند که دروازه هدايت را پس از آن که آن را شناخته اند به روي خود بسته اند، و به سزاي اين عمل، خداوند آن ها را گمراه و منحرف مي سازد و دل هايشان را دگرگون مي کند. و اين عدالت الهي است همان طور که مي فرمايد:« وَنُقَلِّبُ أَفتِدَتَهُم وَأَبصَرَهُم کَمَا يومِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةِ وَنَذَرُهُم فِي طُغينِهم يعمَهُونَ » و دل ها و چشم هايشان را دگرگون مي سازيم همان گونه که نخستين بار به وحي و حق ايمان نياوردند، و آنان را در سرکشي اشان در حالي که سرگردان هستند رها مي کنيم.وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءهُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ و عيسي  بن  مريم  گفت  : اي  بني  اسرائيل  ، من  پيامبر خدا بر شما هستم ، توراتي  را که  پيش  از من  بوده  است  تصديق  مي  کنم  ، و به  پيامبري  که  بعد  ازمن  مي  آيد و نامش  احمد است  ، بشارتتان  مي  دهم   چون  آن  پيامبر با  آيات روشن  خود آمد ، گفتند : اين  جادويي  است  آشکار
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُوَ يُدْعَى إِلَى الْإِسْلَامِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ کيست  

ستمکارتر از آن  کس  که  به  خدا دروغ  مي  بندد ، در حالي  که  او را  به اسلام  دعوت  مي  کنند ? و خدا ستمکاران  را هدايت  نمي  کند
يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ مي  خواهند نور خدا را به  دهانهايشان  خاموش  کنند ولي  خدا کامل  کننده ، نورخويش  است  ، اگر چه  کافران  را ناخوش  آيد.
هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ اوست  آن  خدايي  که  پيامبر خود را همراه  با هدايت  و دين  راستين   بفرستادتا او را بر همه  اديان  پيروز گرداند ، هر چند مشرکان  را ناخوش   آيد.
خداوند از عناد بي جهت بني اسرائيل در گذشته خبر مي دهد؛ کساني که عيسي پسر مريم دعوتشان کرد و به آنان گفت:« يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم» اي بني اسرائيل! من فرستاده خدا به سوي شما هستم. 
يعني خداوند مرا فرستاده است تا شما را به سوي خير فراخوانم و شما را از شرّ و بدي بازدارم. و مرا با معجزات و دلايل آشکار تأييد کرده است، و از جمله ي آن چه که بر راستگو بودن من دلالت مي نمايد اين  است که :« مُّصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ» توراتي را که پيش از من بوده است  تصديق مي کنم. يعني آن چه از آئين هاي آسماني و تورات که موسي با خود آورده است من نيز آورده ام. 
و اگر من به دروغ ادّعاي پيامبري مي کردم چيزي با خود مي آوردم که پيامبران با خود نياورده اند. و تورات به آمدن من خبر و مژده داده است پس من همراه با تصديق تورات مبعوث شده ام.
« وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ» و به پيغمبري که بعد از من مي آيد و نام او احمد است مژده مي دهم. او محّمد بن عبدالله بن عبدالمطلب هاشمي است. پس عيسي عليه السلام ماند ساير پيامبران، پيامبران گذشته را تصديق مي نمايد و به پيامبري که بعد از او مي آيد مژده مي دهد، به خلاف دروغگويان که آن ها به شدت با پيامبران مخالف هستند و در اوصاف و اخلاق و امر و نهي با آن ها مخالف اند.
« فَلَمَّا جَاءهُم» وقتي محّمد(ص) که عيسي به آمدن او مژده داده بود« بِالْبَيِّنَاتِ» با معجزات و دلايل روشن نزد آن ها آمد که دلالت مي نمود او همان کسي است که عيسي آمدنش را مژده داده و پيامبر بر حقّ خداست، « قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ» با حقّ مخالفت کردند و آن را تکذيب کردند و گفتند اين جادويي آشکار است . و خيلي عجيب است پيامبري که رسالتش واضح است و از خورشيد روشن تر است جادوگر قرار داده مي شود. 
آيا ذلتي بالاتر از اين هست؟ و آيا اتهام و دروغي بزرگتر از اين وجود دارد؟ رسالت پيامبر را که مشخص و معلوم نبود نفي کردند و چيزي را به او نسبت دادند که از همه مرد از آن چيز دورتر است.
« وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ» و کيست ستمکارتر از کسي که بر خدا دروغ بندد؟ چه اين دروغ را بر او ببندد يا دروغي ديگر را، در حالي که عذري نداشته و حجّتي ندارد، چون  او « يُدْعَى إِلَى الْإِسْلَامِ» به  اسلام فراخوانده مي شود و دلايل حقانيت اسلام برايش روشن گرديده است. « وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ» و خداوند گروه ستمکاران را هدايت نمي کند؛ آن هايي که همواره بر ستمگري خود قرار دارند و هيچ اندرزي آن ها را از ستمشان دور نمي کند، و هيچ روشنگري و دليلي آن ها را از ستم کردن باز نمي دارد. به خصوص ستمگراني که در مقابل حقّ ايستاده اند تا آن را کنار بزنند و باطل را ياري کنند. بنابراين درباره آنها فرمود:« يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ» اين ها با گفته هاي پوچشان مي خواهند حقّ را رد کنند و نور خدا را خاموش نمايند، حال آن که اين سخنان حقيقت ندارد، و کسي که داراي بينش است به روشني مي داند که آن ها بر باطل هستند.
« وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ» و خداوند ياري کردن دينش را بر عهده گرفته و ضامن آن است، و نيز حقي که پيامبران را به همراه آن فرستاده است کامل خواهد کرد و نور خويش را در همه سرزمين ها به اتمام خواهد رساند هرچند کافران دوست داشته باشند ، و چون دوست ندارند همه ي توانايي هاي خود را براي خاموش کردن آن به کار مي برند، امّا بايد بدانند که آن  ها مغلوب و شکست خورده خواهند بود.
مثال آن ها مثال کسي است که خورشيد را با دهان فوت مي کند تا آن را خاموش نمايد. پس کافران به هدفشان رسيدند و نه عقل و خردشان از نقص و ايراد سالم ماند. سپس سبب پيروزي و غلبه ي حسّي و معنوي دين اسلام را بيان کرد و فرمود:« هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ» او پيغمبرش را با هدايت و دين حقّ فرستاد . يعني با علم مفيد و عمل شايسته فرستاد.
با علم و دانشي که به سوي خدا و به سراي بهشت هدايت مي کند و انسان را به بهترين سخن اعمال و اخلاق و به سوي منافع دنيا و آخرت رهنمون مي سازد. « وَدِينِ الْحَقِّ» و با دين حقّ فرستاد. 
يعني ديني که بايد فرامين و نواهي آن را گردن نهاد و براساس آن پروردگار جهانيان پرستش شود. ديني که حقّ و صدق  است و عيبي در آن نيست و هيچ خللي بدان وارد نمي شود بلکه فرمان هاي آن غذاي دل ها و ارواح و مايه راحتي جسم و تن است . و ترک کردن آن چه از آن نهي کرده است باعث در اما