م إلَي مَآ أُنهَکُم عَنهُ» نمي خواهم در آن چه شما را از آن باز مي دارم با شما مخالفت کنم.قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ، بگو : بار خدايا ، تويی  دارنده  ملک   به  هر که  بخواهی  ملک  می  دهی  و  ازهر که  بخواهی  ملک  می  ستانی   هر کس  را که  بخواهی  عزت  می  دهی  و هر  کس را که  بخواهی  ذلت  می  دهی  همه  نيکيها به  دست  توست  و تو بر هر  کاری  توانايی.
تُولِجُ اللَّيْلَ فِي الْنَّهَارِ وَتُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَتُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَتُخْرِجُ الَمَيَّتَ مِنَ الْحَيِّ وَتَرْزُقُ مَن تَشَاء بِغَيْرِ حِسَابٍ ، از شب  می  کاهی  و به  روز می  افزايی  و از روز می  کاهی  و به  شب  می   افزايی  زنده  را از مرده  بيرون  می  آوری  و مرده  را از زنده   و به  هر که   بخواهی  بی  حساب  روزی  می  دهی.
خداوند در اساس به پیامبرش دستور می دهد و به تبع ایشان به دیگران نیز فرمان می دهد که اعلام کند پروردگارش در تدبیر جهان بالا و پایین یگانه است، و او سزاوار فرمانروایی مطلق و تصرف تام است، و  او هرکس را که بخواهد به پادشاهی می رساند. و از هرکس که بخواهد عزت می دهد و هرکس را که بخواهد خوار می گرداند. پس این طور نیست که جریان امور طبق آرزوها و خواست های اهل کتاب و دیگران پیش برود، بلکه دستور و فرمان و تدبیر امور از آن خداست، و کسی نیست که بتواند در تدبیر هستی با او مخالفت کند، و یا در تقدیر الهی، خدا را یاری دهد. 
و همانطور که او روزها را بین مردم می گرداند، یک روز به سود گروهی است، و روزی دیگر به زیا گروهی، زمان و دوران را نیز می چرخاند و در آن تصرف می کند. « بِیَدِکَ الخَیرُ» خیر و خوبی همه از جانب تو است، و نیکی ها و خوبی ها را جز خداوند کسی نمی آورد و اما شر و بدی نه در صفت و نه در اسم ، و نه در فعل به خدا نسبت داده نمی شود، بلکه این امر در دایره قضا و قدر الهی جای می گیرد.
پس خوبی و بدی همه در قضا و قدر داخل است، و در پادشاهی او جز آنچه که خود خواسته است چیزی رخ نمی دهد. اما بدی و شر به او نسبت داده نمی شود. بنابراین گفته نمی شود: « بیدک الخیر و الشر» خیر و شر به دست تو است، بلکه گفته می شود: « بِیَدِکَ الخَیرُ» همان طور که خدا و پیامبرش گفته اند . اما اینکه بعضی از مفسرین گفته اند: همچنین شر نیز به دست خداست، این خیال و وهم محض است، چرا که آنها گمان برده اند چنانچه گفته شود فقط خیر در دست اوست، با قضا و تقدیر فراگیر الهی مخالف است، از این روی چنین گفته اند. اما جوابش همان چیزی است که به طور مشروح بیان داشتیم.
« وَتُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ»  شب را به روز و روز را به شب در می آوری، این را به جای آن و آن را به جای این قرار می دهی، بر شب می افزایی و از روز کم می کنی، تا با این کارها منافع بندگان تامین شود. و زنده را از مرده پدید می آورد، همان طور که کشتزارها و درختان گوناگون را از بذر آن می رویاند، و مومن را از کافر پدید می آورد و مرده را از زنده بیرون می کند، همانطور که دانه ها و هسته ها و کشتزارها را از درختان بیرون می آورد، و تخم مرغ بی جان را از مرغ زنده بیرون می آورد. پس او ذاتی است که چیزهای متضاد را از یکدیگر بیرون می آورد. در حالی که همه عناصر تسلیم او هستند. « وَتَرْزُقُ مَن تَشَاء بِغَيْرِ حِسَابٍ » خداوند در آیه ای دیگر، اسبابی را که بوسیله آن روزی وی به انسان می رسد، بیان کرده و فرموده است: « وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجعَل لَّهُ مَخرجَاَ ، وَیَرزُقهُ مِن حَیثُ لَا یَحتَسِبُ» و هرکس از خدا بترسد، خداوند برای او راهی می گشاید و از جایی او را روزی می دهد که گمانش را نمی برد. « وَمَن یَتَوَکَّل عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسبُهُ» و هرکس که بر خدا توکل کند خداوند او را کافی است. پس بر بندگان لازم است که روزی را مگر از خدا طلب نکنند، و برای بدست آوردن روزی ،در پی اسبابی باشند که خداوند آنرا آسان و جایز قرار داده است.إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُم بُنيَانٌ مَّرْصُوصٌ خدا دوست ، دارد کساني  را که  در راه  او در صفي  ، همانند ديواري  که   اجزايش  را با سرب  به  هم  پيوند داده  باشند ، مي  جنگند.
در اين جا خداوند بندگانش را براي جهاد در راه خودش تحريک مي کند و به آنها ياد مي دهد که در صف هاي به هم چسبيده و مرتب در راه خدا جهاد کنند و اين نظم و تربيت باعث مي شود تا مساوات ميان مجاهدان برقرار گردد و آن ها به کمک يکديگر بشتابند و موجب هراس دشمن مي شوند. بنابراين پيامبر(ص) وقتي به جنگ مي رفت يارانش را رديف مي کرد و هريک را در جايش قرار مي داد تا بر همديگر تکيه نکنند بلکه هر گروهي به محل خود توجه نمايد و وظيفه اش را انجام دهد. بدين گونه کارها انجام مي شوند و کمال مطلوب به دست مي  آيد.وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَقَد تَّعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ و موسي  به  قوم  خود گفت  : اي  قوم  من  ، چرا مرا مي  آزاريد ، حال  آنکه   مي دانيد که  من  پيامبر خدا بر شما هستم  ? چون  از حق  رويگردان  شدند خدا  نيز دلهاشان  را از حق  بگردانيد  و خدا مردم  نافرمان  را هدايت  نمي  کند.
« وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ» و هنگامي که موسي آن ها را به خاطر عملکردشان و به خاطر اين که او را آزار مي دادند در حالي که مي دانستند او پيامبر خداست سرزنش کرد و گفت:« لِمَ تُؤْذُونَنِي وَقَد تَّعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ» چرا با گفته ها و کارهايتان مرا آزار مي دهيد حال آن که مي دانيد من  فرستاده خدا به سوي شما هستم؟! و پيامبر بايد مورد بزرگداشت و احترام باشد و بايد از دستورات او  اطاعت شود و هر فرماني که مي دهد بي درنگ اجرا گردد؟! 
آزار دادن پيامبران که احسان آنان نسبت به مردم بعد از احسان خداوند بالاترين احسان است نهايت جسات و زشتي است و انحراف از صراط مستقيم است . آن ها صراط مستقيم را شناختند امّا آن را رها کردند. بنابراين فرمود:« فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ» وقتي عملا از حقّ روي گردان شدند خداوند دل هايشان را به کيفر اين روي گرداني که براي خود انتخاب کرده و به آن خشنود بودند منحرف ساخت و به آن ها توفيق هدايت و راهيابي نداد چون آنان شايسته ي خبر نبودند و فقط سزاوار شرّ بودند. 
« وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ» و خداوند گروه بدکاران را هدايت نمي کند. يعني کساني را هدايت نمي کند که کار بد تبديل به صفت هميشگي آنان شده است و قصدي براي هدايت شدن ندارند. 
اين آيه کريمه اين مطلب را مي رساند که گمراه شدن بندگان ظلمي از جانب خدا نيست و