 به کسي مي دهيم که زياده روي کند، به اين صورت که از حدود و مرزهاي الهي تجاوز کرده و مرتکب کارهاي حرام شده و از محدودۀ مجاز فراتر رود. (وَلَمْ يُؤْمِن بِآيَاتِ رَبِّهِ) و به آيات پروردگارش ايمان نياورده و آيات الهي را که به طور واضح و صريح بر مفاهم ايمان دلالت مي نمايند باور نداشته باشد. پس خداوند بر او ستم نکرده است بلکه سبب کيفرش تجاوزگري و اصرار بر کفر مي باشد. 
(وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَى) و عذاب آخرت از عذاب دنيا چندين برابر سخت تر و ماندگارتر است؛ قطع نمي شود و تمام نمي گردد ، به خلاف عذاب دنيا که تمام مي شود. پس بايد از عذاب آخرت ترسيد و از آن بر حذر بود.أَفَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَسَاكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّأُوْلِي النُّهَى آيا به آنان ننمود [و براي آن بيان نکرد] که پيش از ايشان بسياري از مردمان را نابود کرديم که [اکنون آنان] در محل سکونتشان راه مي روند؟ بي گمان در اين [امر] نشانه هايي براي خردمندان است. 
آيا عذابهايي که تکذيب کنندگان پيش از اينها بدان گرفتار شدند؛ کساني که داستانهايشان را مي دانند و قصه هايشان را براي يکديگر بازگو مي کنند، و با چشمهاي خود پس از آنها مسکن هايشان را مي بينند مانند قوم هود و صالح ولوط و ديگران اين تکذيب کنندگان و رويگردانان را هدايت نمي کند، و راه رشد و هدايت را به آنان نشان نمي دهد؟ و نمي دانند امتهاي گذشته که پيامبران ما را تکذيب کردند  از کتابهاي ما روي گردان شدند، به چه عذاب دردناکي گرفتار آمدند؟
پس چه چيزي آنان رااز گرفتار شدن به آنچه آن امت ها بدان گرفتار شدند ايمن کرده است؟ (اکفارکم خير من اوليئکمام لکم براه في الزبر ، ام يقولون نحن جميع منتصر)آيا کافران شما از آنان بهتراند، يا برائت و نجات شما در کتابهاي ثبت و ضبط شده است؟ يا مي گويند: ما همه پيروز هستيم؟ هيچ چيزي از اين موارد نيست، و اين کافران از آنها بهتر نيستند تا به خاطر خوبي و بهتر بودنشان عذاب خدا از آنها دور شود، بلکه از آنها بدترند، چون اينها به بزرگترين و شريفترين پيامبر و بهترين کتاب کفر ورزيده اند، و برائت و نجات آنها در هيچ کتابي نيامده است، و پيماني نزد خداوند براي نجات خود ندارند، و آن گونه نيست که مي گويند: گروهمان به ما سود مي رساند و عذاب را از مادور مي نمايد! بلکه آنها خوارتر و کوچکتر از اين مي باشند. 
پس هلاک شدن نسلها و امتهاي گذشته به علت گناهانشان، يکي از اسباب اندرز و هدايت مردم است، چون اين نشانه اي است بر صحت و درست بودن رسالت پيامبراني که به نزد آنها آمده اند، و مبين بطلان چيزي است که بر آن بودند. اما هر کس از آيات خدا است،اده نمي برد، بلکه فقط خردمندان و صاحبان فطرتهاي درست و عقلهاي سالم و خرده هاي که صاحبان خود را از کارهاي ناشايست باز مي دارند بهره مند مي شوند.وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَكَانَ لِزَامًا وَأَجَلٌ مُسَمًّى و اگر از پيش وعده اي از پروردگارت صورت نگرفته و موعدي مشخص مقرر نشده بود، بدون شک [عذاب آنها در همين دنيا] محقق مي شد. 
فَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاء اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَى پس در برابر آنچه مي گويند شکيبايي ورز، و قبل از طلوع آفتاب و پيش از غروب آن، و در ساعاتي از شب و در بخشهايي از روز به پرستش و ستايش پروردگارت مشغول باش، باشد که راضي و خشنود گردي. 
اين دلگرم کردن پيامبر و توصيه به شکيبايي اوست. و اينکه در خصوص هلاک شدن تکذيب کنندگان اعراض کننده عجله نکنند، چرا که کفر  تکذيب آنها سبب مناسبي است براي اينکه عذاب بر آنها واقع شود، و آنان را فرا بگيرد، چون خداوند کيفرها را برآمده از گناهان و جزء لاينفک آن قرار داده است. 
و آنان سبب عذاب را فراهم آورده اند، اما چيزي که وقوع عذاب را بر آنها به تاخير انداخته است سخن پروردگارت مي باشد مبني بر مهلت دادن به آنها و تأخير عذاب از آنان، چرا که خداوند براي اين کار مدت معيني را مقرر کرده است، پس تعيين شدن مدت و موعدي مقرر و نفوذ سخن الهي در اين زمينه، عذاب را تا آن زمان معين از آنها به تأخير انداخته است، شايد به سوي فرمان الهي برگردند، وخداوند توبۀ ايشان را بپذيرد و عذاب را از آنها دور نمايد و اين زماني است که وعدۀ الهي مبني بر گرفتار شدن آنها به عذاب تحقق نيافته باشد. 
بنابراين خداوند پيامبرش را دستور داد تا در برابر آزار وا ذيت آنها شکيبايي ورزد، و او را فرمان داد تا براي مابله با اذيت آنها در اين اواقت نيک وي را تحميد و تسبيح کند؛ قبل از طلوع خورشيد و قبل از غروب آن و در بخشهايي از ابتداي روز و آخر آن و اين از باب ذکر عام بعداز خاص مي باشد. نيز در اوقات و ساعاتي از شب [به تحميد و تسبيح پروردگار بپردازد] و از اين ذکر و عبادت عليه آنان کمک بگيرد، باشد به پاداشي که خداوند در دنيا و آخرت به او مي دهد خشنود شود و تا دلت با پرستش پروردگارت ارام بگيرد، و چشمهايت روشن شود و در برابر اذيت آنها تسکين يابي، پس آنگاه شکيابيي کردن برايت آسان تر مي شود.الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُواْ عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ، ماه حرام در مقابل ماه حرام است، و شکستن حرمت مقدسات دارای قصاص است، پس هرکسی به شما تجاوز کرد به مانند آنچه به شما تجاوز کرده است، به او تجاوز کنید، و از خدا بترسید و بدانید که خداند با پرهیزگاران است.
احتمال دارد منظور از این آیه بیان جلوگیری مشرکین از ورود پیامبر (ص) و اصحابش به مکه در سال «حدیبیه» باشد. مشرکین در این سال از ورود پیامبر و اصحابش به این شهر جلوگیری کردند، و با آنها قرار داد بستند که در سال آینده وارد مکه شوند. این موضوع در ماه ذی القعده که یکی از ماههای حرام است، اتفاق افتاد.
پس این عمل در مقابل عمل آنان است، و با این مقابله به مثل دلهای اصحاب خرسند گردید. و احتمال دارد معنی آن چنین باشد: اگر شما با آنها در ماه حرام بجنگد، اشکالی ندارد، زیار آنها هم با شما در ماه حرام جنگیده اند، و آنها تجاوزگران اند، و در این مورد گناهی بر شما نیست.
بنابراین، فرموده خداوند: « وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ» از باب عطف عام بر خاص است، یعنی هر چیزی که مورد احترام قرار گیرد از قبیل ماه حرام، شهر حرام، بستن احرام، و تمام چیزهایی که شریعت به تکریم آن امر کرده است. پس هرکس به این مقدسات و محرمات اهانت کند، از او قصاص گرفته می شود. بنابراین هر کس در ماه حرام بجنگد با او جنگ خواهد شد، و هرکس حرمت شهر حرام را بشکند، مجازات می شود و حرمتی نخواهد داشت، و هرکس هم  نوع خود را بکشد در عوض کشته 