اد، و فرمود:« لَئِنْ أُخْرِجُوا» اگر از خانه هايشان بيرون رانده شوند و آواره گردند، « لَا يَخْرُجُونَ مَعَهُمْ» منافقان به همراه آن ها بيرون نخواهند رفت، چون وطن خود را دوست دارند و بر جنگيدن و پيکار  کردن شکيبا نيستند، و به عهد خود وفادار نمي باشند. 
« وَلَئِن قُوتِلُوا لَا يَنصُرُونَهُمْ» و اگر با آنان کارزار شود به آنان ياري نمي رسانند، بلکه ترس و بزدلي بر آن ها مستولي مي گردد و سستي آن ها را فرا مي گيرد و در زماني که برادرانشان به شدّت به آن ها نياز دارند خوارشان مي گردانند.« وَلَئِن نَّصَرُوهُمْ» و به فرضاگر آن ها را ياري کنند، « لَيُوَلُّنَّ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا يُنصَرُونَ» قطعا پشت خواهند کرد و مي گريزند. يعني نمي جنگند و پا به فرار مي گذارند و خداوند هم آن ها را ياري نمي کند. 
و آن چه آن ها را بر اين امر واداشت اين است که  ترس از شما مومنان، « أَشَدُّ رَهْبَةً فِي صُدُورِهِم مِّنَ اللَّهِ» در سينه هاي ايشان بيش از هراس آنان از خداست. پس آن ها ترسشان از شما بيش تر از ترسشان از خداست و آن ها ترس از مخلوقي که اختيرا کوچک ترين سود و زياني را براي خودش ندارد بر ترس از آفريننده اي که سود و زيان و دادن و ندادن در دست اوست مقّدم داشته  اند.
« ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَفْقَهُونَ» اين بدان خاطر است که آنان قومي هستند که مراتب  امور و حقايق آن را نمي فهمند و عواقب کارها را تصوّر نمي کنند. و فهميدن کامل و درک واقعي اين است که ترس از خداوند و اميد و محبّت به او بر محبّت و ترس ديگران مقدم باشد.
« لَا يُقَاتِلُونَكُمْ جَمِيعًا إِلَّا فِي قُرًى مُّحَصَّنَةٍ أَوْ مِن وَرَاء جُدُرٍ» آنان به صورت دسته جمعي جز در پس دژهاي محکم و يا از پشت ديوارها نمي جنگند. يعني در پيکار با شما ثابت قدم و مصمّم نخواهند بود مگر اين که در آبادي و قلعه ها پناه بگيرند و يا اين که پشت ديوارها باشند، در چنين مواقعي ممکن است که آن ها با تکيه بر قلعه ها و ديوارهايشان مقاومت کنند، نه اين که بر اثر شجاعت خودشان جنگيده باشند، و اين بزرگ ترين مذّمت است.
« بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ» عداوت و جنگشان در ميان خودشان سخت است. آن ها در جسم و توانايي شان آفتي ندارند. بلکه آفتشان اين است که ايمانشان ضعيف است و متّحد نيستند بنابراين فرمود:« تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا» وقتي آن ها را گرد هم مي بيني گمان مي بري که متّحد هستند، « وَقُلُوبُهُمْ شَتَّى» حال آن که دل هايشان پراکنده است. يعني نسبت به يکديگر حسد و نفرت دارند.
« ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَعْقِلُونَ» آن ها چون عقل و خرد ندارند چنين هستند، و اگر عقل داشتند آن چه را که بهتر است براي خود بر مي گزيدند و براي خويشتن خوارترين شيوه را نمي پسنديدند و متّحد مي شدند و همدل مي گشتند و يکديگر را ياري مي کردند. و هم ديگر را در راستاي منافع ديني و دنيوي شان کمک مي نمودند.ُوْلَـئِكَ الَّذِينَ اشْتَرُوُاْ الضَّلاَلَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ وَمَا كَانُواْ مُهْتَدِينَ ، آنان کسانی اند که هدایت را به گمراهی فروخته اند پس تجارت آنها سودی ندارد و هدایت یافتگان نیستند.
سپس خداوند از حقیقت احوال آنها پرده برداشته و می فرماید: « ُوْلَـئِكَ الَّذِينَ اشْتَرُوُاْ الضَّلاَلَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ وَمَا كَانُواْ مُهْتَدِينَ» منافقان، « اشْتَرُوُاْ الضَّلاَلَةَ بِالْهُدَى» کسانی هستند که هدایت را به گمراهی فروخته اند. یعنی به گمراهی متمایل شده اند، همان طور که مشتری و خریدار به کالای مورد نظرش علاقه مند است و اموال با ارزش خود را برای بدست آوردن آن خرج می کند. این مثال، بهترین مثال است، زیرا گمراهی را به کالا، و هدایت را به پول و بها تشبیه نموده است، پس آنها هدایت را خرج کرده و در برابر آن گمراهی را بدست آورده اند. این است بازرگانی و تجارت شوم که بسیار تجارت بدی است، زیرا اگر کسی دیناری را در مقابل درهمی بدهد ضرر می کند، پس چگونه است کسی که گوهری را در مق ابل درهمی بفروشد؟ و چگونه خواهد بود کسی که هدایت را خرج کرده و گمراهی را خریداری کند، و شقاوت را بر سعادت برگزیده و به کارهای فرومایه علاقمند شود، و کارهای خوب و عالی را ترک نماید؟! مسلما تجارت و بازرگانی چنین کس سودی نخواهد داشت، بلکه در این کار بزرگترین ضرر را متحمل خواهد شد؛ « قُل إِنَّ الخَسرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنفُسَهُم وَأَهلیِهِم یَومَ القیِمَةِ أَلا ذَلِکَ هُوَ الخُسرانُ المُبیِنُ» بگو: « همانا خسارتمندان (حقیقی) کسانی هستند که جان و اهل شان را در قیامت از دست داده اند».  هان ! این است زیان و خسارت آشکار.
این بخش از آیه « وَمَا كَانُواْ مُهْتَدِينَ» اثبات گمراهی منافقان است، و اینکه انها چیزی از هدایت بدست نیاورده اند، پس این است صفت های زشت آنها.
سپس خداوند مَثل آنها را بیان کرده و می فرماید :أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوْتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْكِتَابِ يُدْعَوْنَ إِلَى كِتَابِ اللّهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِّنْهُمْ وَهُم مُّعْرِضُونَ ، آيا آنان  را نديدی  که  از کتاب  بهره  ای  يافته  بودند ، چون  دعوت  شدند، تاکتاب  خدا در باره  آنها حکم  کند گروهی  از ايشان  بازگشتند و اعراض   کردند؟
ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَيَّامًا مَّعْدُودَاتٍ وَغَرَّهُمْ فِي دِينِهِم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ، و اين  بدان  سبب  بود که  می  گفتند : آتش  جز چند روزی  ما را عذاب  نخواهدکرد  و اين  دروغ  که  بر خود بسته  بودند در دين  خود فريبشان  داد.
فَكَيْفَ إِذَا جَمَعْنَاهُمْ لِيَوْمٍ لاَّ رَيْبَ فِيهِ وَوُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ، حالشان  چگونه  خواهد بود در آن  روز بی  ترديد ، وقتی  که  همه  را گرد آوريم ،، تا پاداش  عمل  هر کس  داده  شود ، بی  آنکه  بر کسی  ستمی  رود.
 آیا از آنهایی که « أُوْتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْكِتَابِ» بهره ای از کتاب داده شده اند به شگفت نمی افتی؟! « يُدْعَوْنَ إِلَى كِتَابِ اللّهِ» که چون به سوی کتاب خدا فرا خوانده شوند تا میانشان حکم کند کتابی که آنچه را خداوند بر پیامبرانش نازل کرده است، تصدیق می نماید، « ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِّنْهُمْ وَهُم مُّعْرِضُونَ» سپس گروهی از آنان از پیروی کردن از حق سرپیچی می کنند، و روی بر می گردانند.
انگار سوال شده که چه چیزی باعث روی گردانی آنان شده است؟ در حالی که آنها به پیروی کردناز حق سزاوارتر بودند، و حقیقت آنچه را محمد(ص) آورده بود بهتر می دانستند؟ سپس خداوند برای این کار آنها دو علت بیان نمود:
احساس امنیت کردن، و گواهی و دروغین آنها برای خود مبنی بر نجات یافتن، و  اینکه آتش جز چند روزی به آنها نمی رسد. آنها آن چند روز را برحسب هوی و هوس فاسد خود معین کرده بودند، گویا تدبیر جهان و 