ت هاي آن مقدم داشته اند. از همين مورد است داستان مرد انصاري که آيه در رابطه با او نازل شده است . او مهمانش را بر خودش ترجيح داد و غذا را به مهمان داد و خود و خانواده و فرزندانش گرسنه خوابيدند تا مهمانشان سير بخوابد.
ايثار  امري پسنديده است، و بخل ورزيدن ناپسند، و هرکس که داراي ايثار و از خود گذشتگي باشد به راستي که از آفت بخل مصون مانده است:« وَمَن يوقَ شُحَّ نَفسِهِ فَأُولَئِکَ هُمُ المُفلِحُونَ» و هرکس که از بخل نفس خود مصون گردد چنين کساني قطعا رستگارند . و مصون بودن نفس از بخل شامل مصون بودن از بخل در همه چيزهايي است که انسان بدان امر شده است. پس هرگاه بنده از بخل نفس خود مصون باشد نفس او فرامين خدا و رسولش را اجرا مي کند و اين فرامين را با علاقه و شرح صدر انجام مي دهد.
و از آن چه که  خدا نهي کرده است دوري مي گزيند گرچه برايش دوست داشتني باشد، و نفس و شهوت، او را به انجام آن فرا بخواند. نيز اموال خود را در راه خدا و طلب رضايت او خرج مي  کند و با اين کار رستگاري و کاميابي را به دست مي آورد. به خلاف کسي که از بخل نفس  خود مصون نباشد و به بخل  مبتلا گردد و در انجام هر کار خيري بخيل باشد؛ بخلي که اساس و ماده هر شرّ و بدي است.
پس اين دو گروه وارسته اصحاب و ياران بزرگوار پيامبر و پيشوايان هستند؛  کساني که به فضيلت ها و خوبي هايي دست يافته اند که آنان که بعد از آن ها آمده اند به چنان خوبي هايي نايل نگرديده اند. پس اين ها برجستگان و سران مسلمانان و رهبران پرهيزگاران گشته اند. 
و براي  کساني که پس از آن ها مي آيند همين فضيلت کافي است که در مسير آن ها حرکت کنند و به رهنمود آنان اقتدا نمايند. بنابراين خداوند پيشينياني را که به آن ها اقتدا نموده اند بيان کرد و فرمود:« وَالَّذِينَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ» و کساني که بعد  از مهاجرين و  انصار به دنيا مي آيند، « يَقُولُونَ» در قالب خيرخواهي براي خود و همه مومنان مي گويند:« رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ» پروردگارا! ما و برادران ما را که در ايمان آوردن از ما پيشي گرفته اند بيامرز.
و اين دعايي است که همه  مومنان گذشته را از قبيل اصحاب و کساني که پيش از آن ها و بعد از آن ها بوده اند شامل مي شود. و اين از فضائل ايمان است که مومنان از يکديگر استفاده مي برند و براي يکديگر دعا مي کنند، چون همه در ايمان مشارکت دارند و ايمان است که ميان مومنان پيوند برادري ايجاد مي کند، و به سبب اين پيوند براي يکديگر دعا مي کنند و يکديگر را دوست مي دارند.
بنابراين خداوند در اين دعا بيان کرد که کينه اي در دل هايشان نسبت به همديگر ندارند، و هرگاه در دل کينه نباشد ضد آن که  محبّت و دوستي و خيرخواهي براي همديگر است جاي مي گيرد. و خداوند کساني را که پس از اصحاب مي آيند مومن قلمداد نمود، چون وقتي مي گويند:« سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ» دليلي است بر اين که در ايمان آوردن با گذشتگان مشارکت دارند و در عقايد و ايمان و  اصول آن پيرو اصحاب هستند. و اين ها اهل سنت و جماعت مي باشند که اين وصف کامل فقط بر آن ها صدق پيدا مي کند.
خداوند صفت آن ها را بيان کرد که به گناهان اقرار مي نمايند و از خداوند براي يکديگر طلب آمرزش مي کنند و تلاش مي نمايند تا در دل هايشان نسبت به برادران مومن خود کينه اي نداشته باشند. آن ها که اين دعا  را مي کنند مستلزم آن است يکديگر را دوست داشته باشند و هرکس چيزي را که براي خود مي پسندد براي برادرش نيز بپسندد و در بودن و نبودن برادرش و در زماني که زنده يا مرده است خيرخواهش باشد.
آيه کريمه دلالت مي نمايد که اين از جمله حقوق مومنان است که بر يکديگر دارند. سپس دعاي مومنان را با دو اسم بزرگوار خداوند به پايان برد، دو اسمي که بر کمال رحمت خداوند و شدّت مهرباني اش نسبت به بندگان دلالت مي نمايند. از جمله رحمت و رأفت او اين است که به مومنان توفيق داده است تا حقوق خدا و بندگانش را به جا بياورند. پس اين گروه هاي سه گانه، گروه هاي اين امّت هستند و  اين ها سزاوار غنيمت مي باشند و مسلّم است که غنيمت در جايي مصرف مي شود که مصلحت و منفعت مسلمين در آن باشد. و اين ها اهل غنيمت هستند، خداوند ما را از  زمره آنان بگرداند!أَلَمْ تَر إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلَا نُطِيعُ فِيكُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِن قُوتِلْتُمْ لَنَنصُرَنَّكُمْ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ آيا منافقان  را نديده  اي  که  به  ياران  خود از اهل  کتاب  که  کافر بودند، مي گفتند : اگر شما را اخراج  کنند ، ما نيز با شما بيرون  مي  آييم  و به  زيان شما از هيچ  کس  اطاعت  نخواهيم  کرد و اگر با شما جنگيدند ياريتان  مي   کنيم  ? و حال  آنکه  خدا مي  داند که  دروغ  مي  گويند
لَئِنْ أُخْرِجُوا لَا يَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَلَئِن قُوتِلُوا لَا يَنصُرُونَهُمْ وَلَئِن نَّصَرُوهُمْ لَيُوَلُّنَّ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا يُنصَرُونَ اگر آنها را اخراج  کنند ، با آنها بيرون  نشوند  و اگر به  جنگشان   بيايندياريشان  نمي  کنند ، و اگر هم  به  ياريشان  برخيزند به  دشمن  پشت  مي   کنند پس  روي  ياري  نبينند
لَأَنتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِي صُدُورِهِم مِّنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَفْقَهُونَ وحشت  شما در دل  آنها بيشتر از بيم  خداست   زيرا مردمي  هستند که  به   فهم در نمي  يابند
لَا يُقَاتِلُونَكُمْ جَمِيعًا إِلَّا فِي قُرًى مُّحَصَّنَةٍ أَوْ مِن وَرَاء جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّى ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَعْقِلُونَ آنان  همگي  با شما جنگ  نپيوندند مگر در قريه  هايي  که  بارويشان  باشد ،، يااز پس  ديوار  آنها سخت  با يکديگر دشمنند  تو يکدل  مي  پنداريشان  و  حال  آنکه  دلهاشان  از هم  جداست  ، که  مردمي  بي  خردند.
سپس خداوند شگفتي حالت  منافقان را بيان مي کند؛ آن هايي که به برادران اهل کتاب خود قول مي دهند که شما را ياري مي کنيم و به اهل کتاب مي  گويند:« لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلَا نُطِيعُ فِيكُمْ أَحَدًا أَبَدًا» هرگاه شما را بيرون کنند ما هم با شما بيرون خواهيم آمد و هرکس ما را سرزنش کند يا بترساند تا شما را ياري نکنيم از او اطاعت نخواهيم  کرد.
« وَإِن قُوتِلْتُمْ لَنَنصُرَنَّكُمْ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ» و اگر با شما جنگ و پيکار شود قطعا شما را ياري خواهيم کرد و خداوند گواهي مي دهد که آنان در اين وعده اي که با آن برادران اهل کتاب خود را فريب مي دهند دروغگو هستند.
و اين از آن ها بعيد نيست چون دروغ، صفت آنهاست و مکر و فريب و نفاق و بزدلي را همواره به  همراه دارند. بنابراين خداوند آن  ها را تکذيب کرد، و همان طور که خداوند خبر داده بود  اتفاق افت