رايي اش که يهوديان فرار کردند و آن را از ترس مسلمين رها نمودند. چنين مالي «فيء» ناميده مي شود، چون از کافراني که مستحق آن نيستند به مسلمان هايي برگشته است که حقّ کامل در آن دارند.
حکم کلي«فيء» همان طور که خداوند بيان داشته  است، « مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى» هر آن چه از اموال و دارايي هاي اهالي آبادي ها که خداوند به پيغمبرش ارزاني داشته است، هم چنين به طور کلّي چه در زمان پيامبر و چه بعد از او کسي که حکومت را در دست دارد اگر چنين اموالي را به دست آورد، « فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ» اين  اموال متعلّق به خدا وپيغمبر و خويشاوندان پيغمبر و يتيمان و بينوايان و در راه ماندگان  است. 
اين آيه شبيه آيه ايست که در سوره انفاق آمده است:«  وَاعلَمُوا أَنَّمَا غَنِمتُم مِّن شَيءِ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسهُ وَلِلرَّسُولِ وَلَذِي القُربَي واليتَمَي وَالمَسَکينِ وَابنِ السَّبيلِ» و بدانيد هر آن چه که به صورت  غنيمت به دست مي آوريد يک پنجم آن از آن پيغمبر و خويشاوندان او و يتيمان و بينوايان ودر راه ماندگان است. پس ين غنيمت به پنج گروه مي رسد: سهم خدا و پيغمبرش در مصالح و منافع عمومي و کلّ مسلمين صرف مي گردد. و يک پنجم آن به خويشاوندان پيامبر يعني بني هاشم و فرزندان مطلب مي رسد هرکجا که باشند، و سهميه زن و مردشان برابر است.
بني مطلب به خلاف سايرين بني عبد مناف بدين خاطر با بني هاشم در يک پنجم شريک  هستند چون در ورود به شعب ابي طالب وقتي که قريش پيامبر و بني هاشم را تحريک اقتصادي کردند و بر دشمني ورزيدن و قهر کردن از آن ها پيمان بستند با بني هاشم همراه بودند. بنابراين پيامبر(ص) در مورد بني عبدالمطلب فرمود: آن ها در زمان جاهليت و در اسلام مرا تنها نگذاشتند و از من جدا نشدند. 
و يک پنجم به مستمندان يتيم مي رسد. يتيم  کسي است که پدرش را از دست داده و هنوز به سن رشد و بلوغ نرسيده است. و يک پنجم به فقرا مي رسد. و يک پنجم سهم مسافراني است که در ديار غربت مانده اند و مخارج سفر ندارند.  خداوند تقسيم «فيء» را در اين افراد مشخّص منحصر گرداند.
« كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاء مِنكُمْ» تا بين ثروتمندان دست به دست نگردد، به گونه اي که به ديگر افراد ناتوان و عاجز نرسد، که قطعا از چنين امري فساد بزرگي روي خواهد داد. 
همان طور که در پيروي کردن از فرمان خدا و شريعت و آئين او منافع و مصلحت هاي بي شماري وجود دارد. بنابراين خداوند به رعايت قاعده و  اصل کلّي دستور داد و فرمود:« وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا» آن چه پيامبر براي شما از احکام الهي آورده است آن را اجرا کنيد و آن چه شما را از آن بازداشته است از آن دست بکشيد.
و اين شامل اصول و  فروع دين و ظاهر و باطن آن مي شود. و هر حکمي که پيامبر مي دهد بندگان بايد به آن چنگ بزنند و آن را اجرا کنند و مخالفت با فرمان پيغمبر جايز نيست. و هر آن چه پيامبر بگويد همانند دستور  خداوند لازم الاجرا است و هيچ کس اجازه ندارد آن را ترک نمايد و براي ترک  کردن آن  عذري بياورد. و مقدم داشتن سخن هيچ کسي بر سخن و حکم پيامبر جايز نيست.
سپس خداوند مردم را فرمان داد  تا از او بترسند و پروا کنند زيرا دل ها و ارواح و دنيا و آخرت با تقواي الهي آباد مي گردند و به وسيله تقوا و پرهيزگاري است که سعادت هميشگي و رستگاري بزرگ به دست مي آيد. و با ضايع کردن تقوا و بي اعتنايي به آن شقات و هميشگي و عذاب جاودانگي به سراغ انسان مي آيد. پس فرمود:« وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ» و از خداوند بترسيد، بي گمان خداوند سخت کيفر است و هرکس تقوا را ترک  کند و پيروي کردن از هوي و هوس و  خواسته هاي نفس را ترجيح دهد او را سخت کيفر مي دهد.
سپس خداوند متعال حکمت و سبب اختصاص يافتن غنايم به افراد مشخّصي را بيان کرد، و اين که آن ها سزاوار کمک هستند و سزاوارند که غنايم به آن ها تعلّق گيرد. پس بيان کرد که  آن ها يا مهاجر هستند که چيزهاي دوست داشتني از قبيل سرزمين و  اموال خود و دوستان  خويش را به خاطر خداوند و به خاطر محبّت پيامبر ترک کرده و هجرت نموده ا ند . اين ها راستگوياني هستند که به مقتضايا يمان خ ويش عمل کرده اند و با  اعمال صالح خود و عبادت هاي دشوار، صداقت ايمان خود را ثابت نموده اند.
به خلاف کسي که ادّعاي ايمان مي کند امّا ادّعاي خويش را با جهاد و هجرت وديگر عبادت ها ثابت نکرده است. و اين مستحقان يا انصار هستند از قبيله اوس و خزرج که با ميل و رغبت خود و بدوناجبار به خدا و پيامبرش ايمان آوردند، و پيامبر(ص) را جاي دادند و او را از هر دشمني محافظت  کردند، و دارالجهره ودارالايمان را  آماده نمودند تا اينکه تبديل به پناهگاهي براي مومنان گرديد که به آن مراجعه کردند و به آن پناه بردند. و زماني که همه شهرها و آبادي ها محل مبارزه با دين خدا و لانه شرک و فساد بود مسلمان ها فقط در  مدينه مي توانستند اقامت نمايند.
پس  همواره ياوران دين به انصار پناهنده مي شدند تا اين که اسلام گسترش يافت و قدرت گرفت و روز به روز تعداد مسلمانان و قلمرو اسلام بيش تر شد و دل هاي مردم را به وسيله علم و ايمان و قرآن فتح کردند و کشورها و شهرها را با شمشير و نيزه گشودند. 
انصار از جمله صفت هاي زيبايشان اين بود که « يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ» کساني را که به نزد ايشان هجرت کرده اند دوست مي دارند. و اين به خاطر آن است که آن ها خدا و پيغمبرش را دوست دارند از اين رو دوستان خدا را دوست مي دارند و هرکس را که دين خدا را ياري نمايد دوست مي دارند.« وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُوا» و در دل هاي خود نسبت به مهاجران به خاطر نعمت هايي که خداوند به آنان داده است حسد  و کينه نمي ورزند و اين نشانگر پاکي و سالم بودن دل هاي آن هاست ودالّ بر اين است که دل هايشان از خيانت و کينه و حسد و پاک و به دور است. و اين دلالت مي نمايد که مهاجران از انصار برتر هستند چون خداوند اول از مهاجران ياد نموده و خبر داده  است که  انصار به خاطر فضيلت ها و برتري هايي که مخاجرين دارند نسبت به آنان حسد نمي ورزند. و اين دلالت مي نمايد که خداوند به آن ها چيزهايي داده که به انصار و ديگران نداده است، چون مهاجران هم هجرت کرده و هم پيامبر را ياري نموده اند.
« وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ» يکي از صفت هاي انصار به سبب ايثار و از خودگذشتگي بر ديگران برتري يافته اند. ايثار کامل ترين نوع بخشندگي است، و اين که  انسان اموال و چيزهايي را که دوست دارد و به آن نيازمند است براي ديگران خرج کند. 
و ضمن آن که نياز مبرم داشته باشد آن را به ديگران بدهد. چنين امري جز از اخلاق و خويي وارسته بر نمي آيد. نيز سرچشمه آن محبّت خداست که آن را بر محبّت و خواسته ها و اميال نفس و لذ