طل است و از بين مي رود، اما فرمانروايي پروردگار از بين نمي رود، و او پادشاهي زنده و پايدار و بزرگوار است.( وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَى إِلَيْكَ وَحْيُهُ )و در خواندن قرآن پيش از آنکه بر تو وحي شود عجله مکن. يعني وقتي جبرئيل قرآن را بر تو مي خواند در فرا گرفتن آن شتاب مکن، بلکه صبر کن تا او تمام کند و چون او وحي را تمام کرد آن را بخوان، زيرا خداوند جمع کردن قرآن را در سينه و دل تو و خواندن آن را توسط تو تضمين کرده است. چنانکه خداوند متعال مي فرمايد: (لا تحرک به لسانک لتعجل به ، ان علينا جمعه و قرءانه، فاذا قرانه فاتبع قرءانه، ثم ان علينا بيانه) زبانت را حرکت مده تا به خواندن و فراگيري آن شتاب کني، بي شک جمع کردن و خواندن آن بر ماست، پس وقتي ما آن را خوانديم از خواندن فرشته پيروي کن، سپس بيان کردن آن بر ماست.
و از ان جا که شتاب ورزيدن پيامبر براي فراگيري وحي بر اين دلالت مي نمايد که او علم و دانش را بسيار دوست داشت و به آن علاقه مند بود، خداوند متعال به او فرمان داد که از وي بخواهد بر دانشش بيافزايد، زيرا علم خير است، و فزوني و فراواني و افزون شدن علم ازجانب خداوند است و راه آن کوشش و علاقه مند شدن به آن و خواستن از خداوند و کمک گرفتن از او، و نيازمند بودن به وي در هر وقتي است . و از اين آيه چنين استنباط مي شود که بايد در فراگيري دانش ادب داشت، و کسي که در پي علم و دانش است بايد حوصله کند و صبر داشته باشد تا وقتي که معلم سخنانش را تمام نمايد، و هرگاه معلم سخنش را تمام کرد اگر سوالي داشت آنرا بپرسد، و نبايد سخن معلم را قطع نمايد، و شتابان سوال کند، زيرا با اين کار سبب محروم شدن ازعلم مي شود. و نيز کسي که مورد سوال واقع مي شود بايد خوب گوش کند و منظور سوال کننده را قبل از اينکه پاسخ بدهد، بداند، چون اين کار باعث مي شود تا او پاسخ درستي بدهد.وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا و به راستي پيش از اين به آدم سفارش کرديم، پس [آن را] فراموش کرد و در او عزمي استوار نيافتيم.
آدم را سفارش کرديم و او را فرمان داديم و با وي پيمان بستيم تا آن را انجام دهد، پس او بدان پايبند شد، و آن را پذيرفت و از آن اطاعت نمود، و تصميم گرفت آن را نجام دهد ، اما با اين وجود آنچه را که بدان دستور داده شده بود فراموش کرد، و ارادۀ استوارش از هم پاشيد، و ماجرايي برايش پيش آمد، پس او عبرتي براي فرزندانش گرديد، و طبيعت آنان هم مانند آدم شد. او فراموش کرد، پس فرزندانش فراموش مي کنند. او اشتباه کرد پس فرزندانش نيز اشتباه مي کنند. او بر تصميم و ارادۀ استوار و طعي پابرجا نماند، و فرزندانش نيز چنين هستند، آدم عليه السلام بلافاصله از اشتباه خود توبه کرد و به آن اقرار و اعتراف نمود، و بخشيده شد و هر کس بسان پدرش آدم کند ستم نکرده است. سپس تفصيل آنچه را که به صورت اجمال و خلاصه فرموده بود بيان کرد و فرمود:وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى و آنگاه که به فرشتگان گفتيم: «براي آدم سجده ببريد» پس سجده بردند به جز ابليس که سرباز زد. 
فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَّكَ وَلِزَوْجِكَ فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى پس گفتيم: «اي آدم! اين دشمن تو و همسرت است، پس شما را از بهشت بيرون نکند، تا به رنج دافتي».
إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعْرَى و تو در آن بهشت نه گرسنه مي شوي، و نه برهنه مي ماني
وَأَنَّكَ لَا تَظْمَأُ فِيهَا وَلَا تَضْحَى و تو در آن نه تشنه مي شوي و نه گرماي خورشيد مي بيني. 
فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَّا يَبْلَى پس شيطان او را به وسوسه انداخت ، گفت: «آيا تو را به درخت جاودانگي و ملک فناناپذير و ر هنمود کنم؟»
فَأَكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى سرانجام هر دو نفر از آن درخت خورند، و شرمگاهاشان آشکار شد و شروع کردند از برگ [درختان] بهشت برخودشان مي چسباندند، و آدم از فرمان پروردگارش سرپيچي کرد و گمراه شد. 
ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَى سپس پروردگارش او را برگزيد و توبه اش را پذيرفت و هدايتش کرد. 
وقتي خداوند آفرينش آدم را با دست خودش کامل گرداني و نامها را به او آموخت و او را برتري و بزرگواري داد، به فرشتگان امر نمود تا به مقصد بزرگداشت و تعظيم، او را سجده کنند، فرستگان نيز فرمان الهي را امتثال نموده و بلافاصله سجده کردند. شيطان هم در ميان فرشتگان بود، پس شيطان از فرمان پروردگارش سرپيچي کرد و از سجده بر آدم امتناع ورزيد و گفت: (انا خير منه خلقتني من نار و خلقتنه من طين) من از او بهترم، مرا از آتش آفريده اي و او را از خاک
پس دراين وقت دشمني وي با آدم و همسرش آشکار شد، چون شيطان دشمن خدا بود و حسادت او آشکار گرديد که سبب دشمني اش بود. پس خداوند آدم و همسرش را از بر حذر داشت و فرمود: (فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى) زينهارشيطان شما را از بهشت بيرون نکند، آنگاه به رنج خواهي افتاد. يعني وقتي از بهشت بيرون کرده شوي به رنج و زحمت خواهي افتاد، زيرا در بهشت روزي گوارا و راحتي کامل وجود دارد. 
(إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعْرَى وَأَنَّكَ لَا تَظْمَأُ فِيهَا وَلَا تَضْحَى) و تو در آن بهشت گرسنه نشده و برهنه نمي ماني و در آن تشنه و آفتاب زده نمي شوي . يعني گرماي خورشيد و سوزش آن به تو نمي رسد، پس خداوند استوار، خوراک و نوشيدني و لباس و آب و عدم رنج و خستگي را براي او تضمين کرد. 
اما او را از خوردن يک درخت مشخص باز داشت و فرمود: (و لا تقربا هذا الشجره فتکونا من الظلمين) و به اين درخت نزديک نشويد که آنگاه از ستمکاران خواهيد شد، پس شيطان آنها را وسوسه کرد و خوردن ميوۀ آن درخت را برايشان آراست و گفت: (هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ) آيا تو را به درخت جاودانگي ر هنمود کنم؟ يعني درختي که هر کس از آن بخورد براي هميشه در بهشت خواهد ماند، (وَمُلْكٍ لَّا يَبْلَى) و آيا تو را به ملک فناناپذيري رهنمود کنم؟ 
يعني ملک و فرمانروايي اي که هر اندازه از آن است،اده شود تمام نمي گردد، پس شيطان در قالب دلسوزي و نصيحت پيش او آمد و با مهرباني با وي سخن گفت، آن وقت آدم فريبش را خورد و او و هسرش از آن درخت خوردند، پس پشيمان شدند و لباسهايشان از تنشان بيرون آمد و گناهشان روشن شد و هر يک شرمگاه ديگر را مشاهده کرد، بعد از اينکه قبلاً پوشيده بودند. و آنها شروع به چسباندن و پيچيدن برگ درختان برخورد کردند تا اينگونه خود را بپوشند، و چنان خجالت زده شدند که خدا مي داند!
(وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى) آدم از فرمان پروردگارش سرپيچي کرد و گمراه شد، 