ه نوح آورده بود حق بود و عقل هاي روشن و سالم را به سوي هدايت و نور و رشد راهنمايي مي کرد، و آن چه آن ها بر آن بودند جهالت و گمراهي بود.« وَازْدُجِرَ» و قوم نوح، او را از خود راندند، و وقتي نوح آن ها را به سوي خدا دعوت کرد با خشونت با او رفتار کردند. آن ها فقط به ايمان نياوردن و تکذيب او بسنده نکردند، بلکه تا آن جا که مي توانستند او را اذيت و آزار کردند و اين گونه که همه پيامبران دچار اذيت و آزار شده اند.
پس در اين هنگام نوح پروردگارش را به فرياد خواند و گفت:« أَنِّي مَغْلُوبٌ» من مغلوب شده ام و توانايي چيره شدن بر آن ها را ندارم. چون تعداد بسيار اندکي از قومش ايمان آورده بودند و آن ها توان مقابله با قومشان را نداشتند. پس نوح دعا کرد که من شکست خورده ام. « فَانتَصِرْ» بار خدايا! از آنان انتقام بگير. و در آيه اي ديگر فرموده است:« رَّبَ لَا تَذَر عَلَي الأَرضِ مِنَ الکَفِرينَ دَيارَاً » بار خدايا! هي کسي از کافران را روي زمين باقي و زنده مگذار.
پس خداوند خواسته نوح را پذيرفت و از قومش انتقام گرفت. خداوند متعال مي فرمايد:« فَفَتَحْنَا أَبْوَابَ السَّمَاء بِمَاء مُّنْهَمِرٍ» پس درهاي آسمان را با آبي تند و فراوان گشوديم. « وَفَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُونًا» و از زمين چشمه ها جوشانديم. پس آب به صورت غير طبيعي و خارق العاده از آسمان فرو مي ريخت و از  تمام زمين چشمه ها مي جوشيد، حتي از تنور که معمولا آب در آن معنايي ندارد گذشته از اينکه چشمه آب باشد، چون تنور محل آتشي است آب برآمد. « فَالْتَقَى الْمَاء» پس آب آسمان و زمين، « َعلَى أَمْرٍ قَدْ قُدِر» براي اجراي کاري که مقّدر شده بود و خداوند در ازل آن را به عنوان کيفر براي ستمگران سرکش ثبت کرده بود به هم آميختند.
« وَحَمَلْنَاهُ عَلَى ذَاتِ أَلْوَاحٍ وَدُسُرٍ» بنده مان نوح را بر  کشتي که از تخته ها و ميخ ها ساخته شده بود سوار کرديم و نجاتش داديم. « تَجْرِي بِأَعْيُنِنَا» و کشتي در حالي که نوح و کساني که به او ايمان آورده بودند و با انواع مخلوقاتي که نوح بر آن سوار کرده بود  تحت نظر ما در حرکت بود. و خداوند کشتي را حفاظت مي  کرد تا غرق نشود و او بهترين نگهبان و کارساز است. « جَزَاء لِّمَن كَانَ كُفِرَ» آن چه با نوح کرديم و او را از غرق نجات داديم پاداش اين بودکه قومش او را تکذيب کردند و کفر ورزيدند و او با بردباري آن ها را دعوت کرد و دستور الهي را ادامه داد و هيچ چيزي او را از انجام فرمان خدا بازنداشت. همان طور که خداوند متعال در آيه اي ديگر فرموده است :« قيلَ ينُوحُ اَهبِط بَسَلَمِ مِّنًا وَبَرَکتِ عَلَيکَ وَعَلَي أُمَمٍ مِّمَّن مَّعَکَ» گفته شد: « اي نوح! با سلامتي از جانب ما و برکت هايي که بر تو و ملت هايي است که همراه تو  هستند فرو بيا».
و احتمال دارد که معني اين باشد ما قوم نوح را هلاک کرديم و آن ها را عذاب داده و خوار نموديم و  اين به سزاي کفر و عنادشان بود. و اين معني طبق قرائتي است که « کُفِر» را با فتح «کاف» يعني کَفَرَ خوانده است. 
« وَلَقَد تَّرَكْنَاهَا آيَةً فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ» و همانا داستان نوح و قومش را به عنوان نشانه اي برجاي گذاشته ايم تا پند پذيران از آن پند بگيرند، و هرکس از پيامبران سرپيچي کند و با آن ها مخالفت نمايد خدا او را با  عذابي سخت و فراگير هلاک خواهد کرد. ويا اين که ضمير به کشتي جنس آن بر مي گردد و اين که خداوند به پيامبرش نوح عليه السلام آموخت سپس خداوند صنعت کشتي سازي را ميان مردم باقي گذاشت، تا وجود کشتي آدمي را به اين راهنمايي کند که خداوند نسبت به خلق خويش مهربان است و به آن ها توّجه دارد. و تا دالّ بر کمال قدرت و آفرينش و صنعت شگفت  انگيز خداوند باشد.
« فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ» پس آيا پندپذيري هست که از نشانه ها پند بگيرد و ذهن و فکرش را به آن چه از آيات برمي آيد مشغول نمايد؟ زيرا آيات در نهايت روشني وضوح و آساني قرار دارند. « فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِي وَنُذُرِ» اي مخاطب! عذاب دردناک خداوند و بيم دادن او را که براي هيچ کس حجّتي باقي نمي گذارد چگونه ديدي؟ 
« وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ» و بدون شک ما اين قرآن کريم را ساده و آسان گردانده ايم و کلماتش را براي حفظ کردن و تلّفظ آسان نموده ايم به گونه اي که مفاهيم آن به آساني فهميده و فرا گرفته مي شود. چون قرآن بهترين سخن و راست ترين معني را در بردارد و تفسير و توضيح آن بسيار روشن و واضح است و هرکس به آن روي بياورد خداوند مقصود او را در نهايت آساني به او مي دهد و برايش سهل مي گرداند. و «ذکر» شامل همه حلال و حرام و احکام و امر و نهي و احکام جزا و موعظه ها و عبرت ها، و عقايد مفيد و  اخبار راستين مي شود که عاملان از آن پند مي پذيرند. بنابراين دانش قرآن از لحاظ حفظ تفسير آن از همه علوم آسان تر است و به طور مطلق از همه دانش ها مهم تر و بزرگ تر مي باشد. علم مفيدي است که هرگاه بنده آن را بجويد در آن ياري مي شود. برخي از سلف در رابطه با اين آيه گفته اند: اگر طالب علمي وجود داشته باشد بر آموختن علم قرآن ياري مي شود. بنابراين خداوند از بندگانش مي خواهد تا به قرآن روي آورند و از آن پند بگيرند چنان که فرموده است:« فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ» آيا ياد گيرنده و پند پذيري وجود دارد؟!كَذَّبَتْ عَادٌ فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِي وَنُذُرِ قوم  عاد تکذيب  کردند  پس  عذاب  و بيم  دادنهاي  من  چگونه  بود ?
إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا صَرْصَرًا فِي يَوْمِ نَحْسٍ مُّسْتَمِرٍّ ما بر آنها در روزي  نحس  و طولاني  بادي  سخت  فرستاديم  ،
تَنزِعُ النَّاسَ كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ مُّنقَعِرٍ که  مردمان  را از زمين  ، همانند ريشه  هاي  از جاي  کنده  نخل  ، بر مي  کند،
فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِي وَنُذُرِ عذاب  و بيم  دادنهاي  من  چگونه  بود ?
وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ و اين  قرآن  را آسان  ادا کرديم  تا از آن  پند گيرند  آيا پند گيرنده  اي   هست  ?
عاد قبيله معروفي بود که در يمن اقامت داشتند. خداوند هود عليه السلام را به عنوان پيامبر به سوي آن ها فرستاد و آنان را به توحيد و پرستش خداوند دعوت نمود امّا  او را تکذيب کردند، آن گاه خداوند « رِيحًا صَرْصَرًا» باد بسيار تند و شديدي را« فِي يَوْمِ نَحْسٍ مُّسْتَمِرٍّ» در يک روز شوم، روزي که بدبختي و عذاب دردناکي داشتند بر آنان فرستاد و هفت شب و هشت روز ادامه يافت.
« تَنزِعُ النَّاسَ» از بس که شديد و تند بود مردم را از زمين بر مي کند و به هوا مي برد سپس آن ها را به زمين مي زد و نابود مي شود و آن ها طوري مي شدند که « كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ مُّنقَعِرٍ» اجسادشان بعد از مرگشان گويي تنه هاي درختان خرمايي هستند که باد آن ها را از يخ کنده و به زمين انداخته است . به راستي که مردم وقتي خدا را نافرماني بکنند بسيار براي او بي ارزش مي شوند! « فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِي وَنُذُ