شانه  اي که انسان معمولي نمي تواند چنين کاري را بکند و مردم را فريب دهد و با چشم بندي چنين کاري را انجام دهد. آنان چيزي را مشاهده کردند که همانند آن را نديده بودند، بلکه نشنيده بودند که براي يکي از پيامبران پيش از محمّد(ص) معجزه اي همانند اين معجزه رخ داده باشد. پس، از اين معجزه حيران و شگفت زده شدند و ايمان به دل هايشان راه نيافت و خداوند نخواست که خيري بهره آنان شود.
بنابراين حيرت زده شدند و گفتند: محمّد ما را جادو کرده است. ولي شما از کساني بپرسيد که از سفر برگشته و نزد شما آمده اند، چرا که اگر محمّد بتواند شما را جادو کند نمي تواند کساني را که حضور نداشته  اند جادو نمايد.
بنابراين از کساني که از سفر برگشته بودند سوال کردند و آن ها به آنان خبر دادند که چنين چيزي را مشاهده کرده اند، آن گاه گفتند:« وَكُلُّ أَمْرٍ مُّسْتَقِرٌّ» و هر کاري هم ثابت و ماندگار مي ماند. يعني تاکنون کار به نهايت و آخرت نرسيده است، بلکه از اين به بعد کار به سرانجام خواهد رسيد ، آن گاه کسي که تصديق کرده است در باغ هاي بهشت قرار مي گيرد و از آمرزش و خشنودي خداوند بهره مند مي شود. و کسي که تکذيب کرده است در ناخشنودي و عذاب خدا براي هميشه مي ماند.
خداوند متعال با بيان اين که آن ها هدف درستي ندارند و نمي خواهند از هدايت پيروي کنند مي فرمايد:« وَلَقَدْ جَاءهُم مِّنَ الْأَنبَاء مَا فِيهِ مُزْدَجَرٌ» از اخبار بازدارنده آن چه که آن ها را از سرکشي در گمراهي شان باز مي دارد نزد آنان آمده است، و آن « حِكْمَةٌ بَالِغَةٌ» حکمتي رسا از جانب خداوند است. يعني تا حجّت بر جهانيان اقامه شود و بعد از آمدن پيامبران هيچ کسي بر خداوند دليلي نداشته باشد. « فَمَا تُغْنِ النُّذُرُ» پس هشدار سودي نمي بخشد. چون خداوند متعال مي فرمايد:« وَلَو جَآءتهُم کُلُّ ءَايةٍ حَتَّي يرَوُا العَذَابَ الأَلِيمَ» و اگر هر نشانه اي نزدشان بياد ايمان نمي آورند تا آن که عذاب دردناک را ببينند.فَتَوَلَّ عَنْهُمْ يَوْمَ يَدْعُ الدَّاعِ إِلَى شَيْءٍ نُّكُرٍ پس  در آن  روز که  آن  دعوت  کننده  ، آنان  را به  چيزي  ناخوش  فرا مي   خواند، از ايشان  رويگردان  شو.
خُشَّعًا أَبْصَارُهُمْ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ كَأَنَّهُمْ جَرَادٌ مُّنتَشِرٌ نشان  ذلت  در چشمانشان  آشکار است   چون  ملخهاي  پراکنده  از قبرها  بيرون مي ، آيند.
مُّهْطِعِينَ إِلَى الدَّاعِ يَقُولُ الْكَافِرُونَ هَذَا يَوْمٌ عَسِرٌ سرها را بالا گرفته  به  سوي  آن  دعوت  کننده  مي  شتابند  کافران  مي  گويند :اين  روز دشواري  است.
خداوند متعال به پيامبرش (ص) مي فرمايد: معلوم است که چاره اي براي هدايت تکذيب کنندگان نيست و چيزي جز روي گرداندن از آن ها باقي نمي ماند. پس فرمود:« فَتَوَلَّ عَنْهُمْ» از آنان روي بگردان و منتظر باش تا روزي بزرگ و وحشتناک آن ها را فرا گيرد، و آن « يَوْمَ يَدْعُ الدَّاعِ إِلَى شَيْءٍ نُّكُرٍ» روزي است که فرا خواننده که اسرافيل عليه السلام است مردمرا به چيز ناخوشايندي فرا مي خواند و انسان ها هرگز منظره اي ناخوشايندتر و دردناک تر از آن را نديده اند . پس اسرافيل در صور مي دمد و با صداي آن مردگان از گورهايشان بر مي خيزند و در محل قيامت گرد مي آيند.
« خُشَّعًا أَبْصَارُهُمْ» از ترس و وحشتي که دل هايشان را فرا گرفته است چشمانشان فروهشته است. « يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ» از گورها بيرون مي آيند، « كَأَنَّهُمْ جَرَادٌ مُّنتَشِرٌ» و از بس که زيادند و به  يکديگر برخورد مي کنند گويي آن ها ملخ هايي هستند که در زمين پراکنده شده اند و بسيار زيادند. 
« مُّهْطِعِينَ إِلَى الدَّاعِ» شتابان نداي فرا خواننده را اجابت مي کنند. و  اين دلالت مي نمايد که فرا خواننده آن ها را دعوت مي کند و به آن ها فرمان مي دهد تا در محل قيامت حاضر شوند. پس آن ها دعوتش را لبيک مي گويند و شتابان آن را پاسخ مي دهند.« يَقُولُ الْكَافِرُونَ هَذَا يَوْمٌ عَسِرٌ» کافراني که عذابشان آماده است مي گويند: اين روز سختي است. همانطرو که خداوند متعال مي فرمايد:« عَلَي الکَفِرينَ غَيرُ يسيرِ» بر کافران آسان نيست. يعني براي مومنان سهل و آسان است.كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَكَذَّبُوا عَبْدَنَا وَقَالُوا مَجْنُونٌ وَازْدُجِرَ پيش  از اينها قوم  نوح  تکذيب  کرده  بودند  بنده  ما را تکذيب  کردند و  گفتند : ديوانه  است   و به  دشنامش  راندند.
فَدَعَا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانتَصِرْ و پروردگارش  را خواند : من  مغلوب  شده  ام  ، انتقام  بکش
فَفَتَحْنَا أَبْوَابَ السَّمَاء بِمَاء مُّنْهَمِرٍ و ما نيز درهاي  آسمان  را به  روي  آبي  که  به  شدت  مي  ريخت  گشوديم.
وَفَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُونًا فَالْتَقَى الْمَاء عَلَى أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ و از زمين  چشمه  ها شکافتيم  تا آب  به  آن  مقدار که  مقدر شده  بود گرد آمد.
وَحَمَلْنَاهُ عَلَى ذَاتِ أَلْوَاحٍ وَدُسُرٍ و او را بر آن  کشتي  که  تخته  ها و ميخها داشت  سوار کرديم.
تَجْرِي بِأَعْيُنِنَا جَزَاء لِّمَن كَانَ كُفِرَ زير نظر ما، روان  شد  اين  بود جزاي  کساني  که  کفر ورزيدند
وَلَقَد تَّرَكْنَاهَا آيَةً فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ و هر آينه  آن  کشتي  را نشانه  اي  ساختيم   آيا هيچ  پند گيرنده اي  هست  ?
فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِي وَنُذُرِ پس  عذاب  و بيم  دادنهاي  من  چگونه  بود ?
وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ و اين  قرآن  را آسان  ادا کرديم  تا از آن  پند گيرند آيا پند گيرنده اي  هست ?
وقتي خداوند تبارک و تعالي حالات کساني را بيان کرد که پيامبرش را تکذيب مي کنند، و اين که آيات هيچ نفع و سودي به حال آنان ندارد، آنان را برحذر داشت که چگونه خداوند تکذيب کنندگان پيش از آنها را هلاک نمود و  عذابش را بر آنان فرود آورد. پس قوم نوح را بيان کرد. نوح اوّلين پيامبري است که خداوند او را به سوي قومي بت پرستان فرستاد.
پس نوح آن ها را به شناخت خداي يگانه و يگانه پرستي فرا خواند امّا آن ها از ترک گفتن شرک امتناع ورزيدند و گفتند:« لَا تَذَرُونَّ ءَالِهَتَکُم وَلَا تَذَرُنَّ وَدّا سُوَاعَاَ وَلَا يغُوثَ وَيعُوقَ وَنَسرَاَ » معبودهاي خود را رها نکنيد و «ودّ» و «سواع» و «يغوث» و «يعوق» و «نسر» را ترک ننماييد. و نوح شب و روز و در پنهاني و آشکار آن ها را دعوت مي کرد امّا دعوت آن ها چيزي جز عناد و سرکشي و عيب جويي پيامبرشان به آنان نيفزود. بنابراين در اين جا فرمود:« فَكَذَّبُوا عَبْدَنَا وَقَالُوا مَجْنُونٌ» آنان بنده ما را تکذيب کردند وگفتند : ديوانه است. چون ادعا مي کردند که شرک و گمراهي که آن ها و پدرانشان بر آن هستند چيزي است که عقل به آن فرا مي خواند و آن چه نوح عليه السلام آورده است جهالت و گمراهي است و فقط ديوانگان آن را ابراز مي دارند! و نوح را دروغگو انگاشتند و حقايقي که از ديدگاه عقل و شريعت ثابت است را وارونه جلوه دادند، چرا که آن 