 قسم مي خورد که شک و ترديدي در صحت وحي الهي نيست، چون در اين مناسبت عجيبي است و آن اين که خداوند ستارگان را زينت بخش آسمان قرار داده است، هم چنان که وحي و پيامدهاي آن زينت بخش زمين هستند و اگر نبود دانشي که از پيامبران برجاي مانده است، مردم به چنان تاريکي در مي افتادند که بسي شديدتر از تاريکي شب ظلماني است. 
و سوگند ياد نمود که پيامبر از اين که در دانش و هدف خود گمراه باشد منّزه است. و اين مستلزم آن است که پيامبر در علم خود راهيافته و هادي و داراي هدفي نيکو خيرخواه خلق باشد. برعکس آن چه اهل گمراهي بر آن هستند که دانش آن ها فاسد و قصد و هدفشان باطل است.
و فرمود:« صَاحِبُكُمْ» يار شما. تا آن ها را يادآور شود که آن ها راستگويي و راهيابي پيامبر را مي دانند و کار و بارش بر آن ها پوشيده نيست. 
« وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى» و سخنان او از روي هوي و هوس و اميال نفساني اش نمي باشد. « إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى» پيامبر جز آن چه از هدايت و پرهيزگاري که بر او وحي مي شود پيروي نمي کنند، و اين دلالت مي نمايد که سنّت و حديث از جانب خدا بر پيامبرش وحي مي شود. همان طور که خداوند متعال فرموده است:« وَأَنزَلَ اللَّهُ عَلَيکَ الکِتَبَ وَالحِکمَةَ» و خداوند کتاب و حکمت = سنت را بر تو نازل فرموده است. و بر اين دلالت مي نمايد که پيامبر در آن چه از خداوند خبر مي دهد و در تبيين شريعت الهي معصوم است چون  کلام او از روي هوي و هوس صادر نمي گردد، بلکه از وحي بر مي آيد که بر او وحي مي شود.
سپس از معلّم پيامبر سخن به ميان آورد، معلّمش جبرئيل عليه السلام نيروندتين و کامل ترين و فاضل ترين فرشتگان است. پس فرمود:« عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى» جبرئيل عليه السلام که در ظاهر و باطن بسيار نيرومند است وحي را بر پيامبر فرود آورده است. او بر اجراي آن چه خداوند دستور داده است قوي مي باشد. و بر رساندن وحي به پيامبر و جلوگيري شياطين از ربودن آن تواناست. نيز بر اين تواناست که نگذارد شيطان چيزي را به وحي داخل کند که از آن نيست. و اين شيوه اي است براي حفظ و حراست وحي از جانب خداوند بزرگ؛ و آن اينکه وحي را توسط اين فرستاده ي قوي و امين فرستاده است.
« ذُو مِرَّةٍ» داراي توانمندي و اخلاق نيکو، و زيبايي ظاهري و باطني است.« فَاسْتَوَى» پس جبرئيل عليه السلام راست و درست ايستاد. « وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى» در حالي که او در جهت بلند و افق آسمان که از زمين بلندتر و برتر است، قرار داشت. پس روحي از ارواح علوي است که شياطين نمي توانند به آن برسند. 
« ثُمَّ دَنَا» سپس جبرئيل براي رساندن وحي به پيامبرش (ص) نزديک شد. « فَتَدَلَّى» و از افق اعلي و آسمان بلند بر او فرود آمد. « فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى» و به اندازه دو کمان يا کمتر از آن به او نزديک شد. و اين بر کمال نزديک شدن او به پيامبر دلالت مي نمايد، و نشانگر آن است که ميان  او و جبرئيل واسطه اي نبوده است. 
« فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى» پس خداوند به وسيله جبرئيل عليه السلام آن چه را از شريعت بزرگ و خبر درست و راست را که بايد به بنده خدا مي رساند، وحي نمود. « مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى» دل پيامبر و ديده اش وحيي را که خداوند به او وحي نمود انکار نکرد و چشم و گوش و قلبش با آن متفق بود. 
و اين دليلي است بر کمال وحيي که خداوند بر او وحي نموده است. و پيامبر آن را طوري از جبرئيل فرا گرفته که هيچ شک و ترديدي درآن نيست. دلش آن چه را که چشمانش ديده بود تکذيب نکرد و در آن شکّي نکرد. و احتمال دارد منظور نشانه هاي بزرگي است که پيامبر (ص) در شب معراج ديد و او با قلب و چشم به آن يقين نمود و همين در تاويل آيه  کريمه مذکور درست است.
و گفته شده که منظور از آن ديدن پروردگار از سوي پيامبر در شب معراج و سخن گفتن با اوست. و اين را بسياري از علما برگزيده اند و ثابت کرده اند که پيامبر پروردگارش را در دنيا ديده است. امّا قول اوّل درست است و منظور جبرئيل عليه السلام است. همان طور که سياق آيه بر آن دلالت مي نمايد. يعني محّمد جبرئيل را به صورت اصلي دوبار ديده است؛ يک بار در افق اعلي زير آسمان دنيا، همان طور که گذشت. و بار دوّم بالاي آسمان هفتم در شب معراج؛ شبي که پيامبر (ص) به آسمان هاي بالا برده شد. بنابراين فرمود:
« وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى» و همانا  محمّد جبرئيل را باري ديگر در حالي که به سوي او فرود مي آمد ديد. « عِندَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى» نزد «سدرة المنتهي»؛ و آن درخت بسيار بزرگي است بر بالاي آسمان هفتم و اين درخت «سدرة المنتهي» ناميده مي شود، چون هرچه از زمين به سوي بالا مي رود به آن منتهي مي گردد و آن چه از وحي و غيره که از سوي خداوند نازل مي گردد از آن فرود مي آيد. و يا به خاطر اين «سدرة المنتهي» ناميده مي شود که علم مخلوقات بدان منتهي مي شود. يعني چون آن بالاي آسمان ها و زمين قرار دارد پس آن در اوج بلندي است. و يا به خاطر مسايلي ديگر. و الله اعلم . پس محمّد(ص) جبرئيل را در آن جا ديد؛ جايي که محل ارواح علوي و پاک شده زيباست که هيچ شيطاني و هيچ روح پليدي نمي تواند به آن نزديک شود.
« عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى » جنّت نزد آن درخت است که همه انواع نعمت ها در آن فراهم است ، طوري که همه آرزوها در آن تحقّق مي يابد و دل ها به آن علاقمند مي شوند، و اين دليلي است بر آن که بهشت در بالاترين جا و بالاي آسمان هفتم  است.
« إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ مَا يَغْشَى» آن گاه که امري بزرگ از سوي خدا آن را مي پوشاند که وصف و حالت آن را جز خداوند عزوجل نمي داند. « مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَى» چشم پيامبر به راست و چپ از مقصود و هدف منحرف نشد و به خطا نرفت. و اين کمال ادب پيامبر(ص) است که در جايي قرار گرفت که خداوند وي را در آن جا قرار داد و در انجام آن کوتاهي نورزيد و از آن تجاوز نکرد. و اين کامل ترين نوع ادب است که در آن از گذشتگان و آيندگان پيشي گرفته است و کوتاهي ورزيدن به روش هاي زير صورت مي گيرد: اين که بنده به آن چه خداوند او را بدان دستور داده به آن عمل نکند و آن را انجام ندهد يا آن را به صورتي انجام دهد که در آن کوتاهي بورزد، يا در انجام دهد که در آن کوتاهي بورزد، يا در انجام آن افراط نمايد، و يا به صورتي انجام دهد که به چپ و راست منحرف شود. و همه اين چيزها از منتفي و دور است. 
« لَقَدْ رَأَى مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى» او در شب إسرا بخشي از  نشانه هاي بزرگ پروردگارش از قبيل بهشت وجهنّم و ديگر نشانه ها را مشاهده کرد. أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى آيا لات  و عزا را ديده  ايد ?
وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى و منات  آن  بت  سومي  ديگر را ?
أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الْأُنثَى آيا شما را پسر باشد و او را دختر ?
تِلْكَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِيزَى اين  تقسيمي  است  خلاف  عدالت
إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ 