راخواند که موجب ترس از خدا و روي آوردن به او مي شوند به چيزي فرمان داد که از تامل و انديشه کردن در آيات خدا همان چيز حاصل مي شود، و آن فرار به سوي خداست. يعني فرار از آن چه خدا در ظاهر و باطن دوست ندارد و روي آوردن به آن چه در ظاهر و باطن دوست دارد؛ گريز از جهالت به سوي علم و از کفر به سوي ايمان و از معصيت به سوي طاعت و از غفلت به سوي يادآوري. پس هرکس اين چيزها را کامل نمايد به راستي که تمام دين را کامل نموده و هر امر نامطلوبي از او دور شده و به مقصود و مراد خود رسيده است. و خداوند بازگشت به سوي خويش را فرار ناميده است، چون بازگشت به سوي غير او داراي انواع هراس ها و ناگواري هاست و در بازگشتن به سوي او انواع امور دوست داشتني و امنّيت و شادي و سعادت و رستگاري است. پس بنده از قضا و تقدير  الهي به سوي قضا  و تقدير او مي گريزد و از هر آن چه که بترسد از آن به سوي خدا مي گريزد. پس به هر اندازه که انسان از چيزي بترسد به همان اندازه از آن به سوي خدا فرار مي کند. 
« إِنِّي لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌ مُّبِينٌ» همانا من براي شما از جانب او بيم دهنده آشکاري هستم. يعني شما را از عذاب خدا مي ترسانم و بيم دهنده و ترساننده آشکاري هستم.« وَلَا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ» و با خداوند معبود ديگري را انباز مسازيد. اين از جمله فرار کردن به سوي خداست ، بلکه اين اصل فرار و گريز به سوي خداست و انسان بايد از برگرفتن معبودي ديگر به غير از خدا از قبيل بت ها و همتايان و قبرها و ديگر چيزهايي که به جاي خدا پرستش مي شوند فرار کند و ترس و عبادت را خاص خداوند نمايد و تنها به او اميد داشته باشد و او را بخواند و فقط به سوي او روي آورد.كَذَلِكَ مَا أَتَى الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا قَالُوا سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ بدين  سان  بر آنهايي  که  از اين  پيش  بودند پيامبري  مبعوث  نشد جز آنکه ، گفتند : جادوگري  است  ، يا ديوانه  اي  است.
أَتَوَاصَوْا بِهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ؛ آيا بدين  کار يکديگر را وصيت  کرده  بودند ? نه  ، خود مردمي  طاغي  بودند.
خداوند پيامبرش را دلجويي مي دهد که اگر اين مشرکان کساني را براي خدا شريک قرار مي دهند و پيامبر را تکذيب مي کنند و درباره او سخنان زشتي مي گويند که او از اين سخنان پاک و بدور است اين گفته ها همواره شيوه مجرمان و تکذيب کنندگان پيامبران بوده است. پس خداوند هيچ پيامبري را نفرستاده مگر  اين که قومش او را به جادوگري و يا ديوانگي متهّم کرده اند. 
خداوند متعال مي فرمايد: آيا گفته هايي که از اين ها و از پيشينيانشان سر زده است يکديگر را به آن توصيه نموده و آن را به يکديگر تلقين کرده اند؟ پس اگر چنين است اتّفاقشان بر اين سخنان عجيب نيست، « بَلْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ»اين چنين نيست ، بلکه اين ها قومي سرکشند که دل ها و اعمالشان در کفر ورزيدن و طغيان همانند يکديگر است، در نتيجه گفته هايشان که از طغيان و سرکشي آن ها برآمده همگون و شبيه هم است. و حقيقت همين است. همان طورکه خداوند متعال فرموده است:« وَقَالَ الَّذينَ لَا يعلَمُونَ لَولَا يکَلِّمُنَا اللَّهُ أو تَأتِينَآ ءَايةُ کَذَلِکَ قَالَ الذِّينَ مِن قَبلِهِم مِّثلَ قَولِهِم تَشَبَهَت قُلُوبُهُم» و کافران گفتند: « چرا خداوند با ما سخن نمي گويد، يا معجزه اي براي ما نمي آيد؟ کساني که پيش از ايشان بوده اند سخني همانند سخن اين ها گفتند:« دل هايشان همگون است». هم چنين مومنان که دل هايشان در يقين داشتن به حقّ و طلب نمودن آن و تلاش در راه آن شبيه يکديگر است شتابان به پيامبرانشان ايمان آوردند و آن ها را تعظيم نموده و گرامي داشتند و با سخناني آن ها را خطاب نمودند که شايسته آن هاست.فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَمَا أَنتَ بِمَلُومٍ پس  ، از آنها رويگردان  شو ، کس  تو را ملامت  نخواهد کرد.
وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنفَعُ الْمُؤْمِنِينَ اندرز بده  که  اندرز ، مؤمنان  را سودمند افتد .
خداوند متعال به پيامبرش فرمان مي دهد تا از کساني که از حقّ روي گردانده وپيامبررا تکذيب کرده اند روي بگرداند:« فَتَوَلَّ عَنْهُمْ» به آن ها توجّه نکن و آن ها را مواخذه ننما و به کار خودت مشغول باش. « فَمَا أَنتَ بِمَلُومٍ» تو به خاطر گناه آن ها مورد سرزنش قرا نمي گيري بلکه وظيفه تو فقط رساندن است و تو وظيفه ات را انجام داده اي و پيام خدا را که به همراه آن فرستاده شده اي رسانده اي.
« وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنفَعُ الْمُؤْمِنِينَ» و يادآوري کن که به راستي يادآوري مومنان را سودمند خواهند کرد.
يادآوري دو نوع است:
1-يادآوري آنچه که به طور مشروح و مفصّل تعريف نشده و مردم آن را نمي دانند و عقل و سرشت فقط به صورت خلاصه و مجمل آن را مي شناسند، خداوند عقل ها را بر اين سرشته است که خير را دوست دارند و آن را ترجيح مي دهند واز شّر و بدي متنفر هستند، و شريعت خداوند با اين امور فطري و عقلي مطابق است. و هر امر و نهي شريعت از مصاديق پند دادن و يادآوري مي باشد. و کمال پند دادن و يادآوري آن است که خير و خوبي و منافعي که در چيزي نهفته و بدان امر شده است ، تذکر داده شود و زيان هايي که از آن نهي شده يادآوري گردد.
2- آن چه براي مومنان مشخّص و معلوم است امّا غفلت و فراموشي بر آن سايه افکنده است به آنان يادآوري گردد و برايشان تکرار شود تا در اذهانشان ريشه بدواند، و بيدار شوند و به آن عمل کنند و برايشان نشاط و همّت پديد آمد؛ همّتي که سبب مي شود تا آن ها استفاده ببرند و مقامشان بالا رود. و خداوند متعال خبر داده است که يادآوري و پند دادن به مومنان فايده مي دهد چون ايمان و ترس از خدا و روي آوردن به او و پيروي کردن از خشنودي وي باعث مي شود تا يادآوري و پند دادن به آن ها سودمند باشد و موعظه در وجودشان اثر بگذارد. خداوند متعال مي فرمايد:« فَذَکرِّ إِن نَّفَعَتِ الذِّکرَي ، سَيذَّکَّرُ مَن يخشَي ، وَيتَجَنَّبُهَا الأَشقَي» هرگاه پند و اندرز سودمند واقع شود پند و اندرز بده، زيرا کسي که از خدا مي ترسد پند و  اندرز خواهد گرفت. و بدبخت ترين فرد از آن روي مي گرداند.
امّا کسي که فاقد ايمان باشد و براي پذيرش پند و اندرز آمادگي داشته باشد پند دادن و يادآوري براي چنين کسي سودمند نخواهد بود. همانند زمين شوره زاري که باران هيچ فايده اي براي آن ندارد. اين گروه اگر نشانه و معجزه اي برايشان بيايد به آن ايمان نمي آورند مگر آن که عذاب دردناک را ببينند.وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ جن  و انس  را جز براي  پرستش  خود نيافريده  ام.
مَا أُرِيدُ مِنْهُم مِّن رِّزْقٍ وَمَا أُرِيدُ أَن يُطْعِمُونِ از آنها رزقي  نمي  خواهم  و نمي  خواهم  که  مرا اطعام  کنند.
إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ خداست  روزي  دهنده   و اوست  صاحب  نيرويي  سخت  استوار.
اين هدفي است که خداوند جن ها و انسان ها را براي آن آفريده و همه پيامبران را مبعوث کرده است تا 