وْلِ» اين ادبِ سخن گفتن با پيامبر است. يعني فردي که با او سخن مي گويد نبايد صدايش را از صداي او بلندتر بکند و با آواز بلند با او سخن بگويد، بلکه بايد صدايش را پايين بياورد و با ادب و نزاکت و بزرگداشت و احترام او را مورد خطاب قرار دهد. و نبايد پيامبر را مانند يکي از خودشان قرار دهند و همان گونه که با هم ديگر سخن مي گويند با او سخن بگويند ، بلک به هنگام سخن گفتن بايد بين او و ديگران فرق بگذارند، همان طور که او در واجب بودن حقّش بر امّت و واجب بودن ايمان آوردنِ به او و داشتن محبّت نسبت به او محبّتي که ايمان جز با آن کامل نمي گردد با ديگران فرق مي کند. زيرا اگر اين  ادب رعاي نشود بيم آن مي رود که عمل بنده ضايع گردد در حالي که خودش نمي داند. همان طور که رعايت ادب در پيش گاه او يکي از اسباب پاداش و پذيرفته شدن اعمال است.
سپس خداوند کساني را که صداي خود را نزد پيامبر پايين مي آورند ستود و فرمود:«خداوند دل هايشان را براي پرهيزگاري امتحان کرده است، درنتيجه دل هايشان جايگاه پرهيزگاري گشته است. سپس آن ها را به آمرزش گناهانشان و پاداشي بزرگ مژده داد که آمرزش گناهان متضمن دور شدن شر و ناگواري است، همان گونه که مي فرمايد:« لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ» آنان آمرزش و پاداشي بزرگ دارند؛  پاداش بزرگي که جز خداوند متعال وصف و ويژگي آن را نمي داند. و در «پاداش بزرگ» هر آنچه که دل بطلبد و از آن راضي و خشنود باشد، وجود دارد. و اين دليلي است بر اين که خداوند دل ها را با امر و نهي و با مشکلات مي آزمايد؛ پس هرکس به امر و فرمان خدا پايبند باشد و از رضامندي او پيروي کند و به سوي رضامندي اش بشتابد و خشنودي او را بر خواسته خود مقدّم بدارد از صفت پرهيزگاري برخوردار مي گردد و دلش اصلاح مي شود. و هرکس چنين نباشد معلوم است که شايستگي برخورداري از تقوي و پرهيزگاري را  ندارد.إِنَّ الَّذِينَ يُنَادُونَكَ مِن وَرَاء الْحُجُرَاتِ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ آنهايي  که  از آن  سوي  حجره  ها ندايت  مي  دهند بيشتر بي  خردانند.
وَلَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتَّى تَخْرُجَ إِلَيْهِمْ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ اگر صبر مي  کردند تا تو خود بيرون  مي  آمدي  و نزد آنها مي  رفتي  برايشان ، بهتر مي  بود ، و خدا آمرزنده  مهربان  است.
اين آيات درباره مردماني از عرب هاي باديه نشين نازل شده که خداوند آن ها را به سنگ دلي توصيف نموده و مي فرمايد: آن ها سزاوارترند که  حدود آن چه را خداوند بر پيامبرش نازل کرده است ندانند. اين باديه نشينان نزد پيامبر(ص) آمدند و وقتي رسيدند، ديدند که او در خانه و اتاق هاي همسرانش مي باشد. پس صبر نکردند و ادب را رعايت ننمودند تا او بيرون بيايد، بلکه او را صدا زدند. اي محمّد! اي محمّد! يعني بيا بيرون. خداوند آن ها را به سبب نداشتن خرد و عقل مذّمت  نمود چون آن ها ادب را نسبت به پيامبر مراعات نکردند، که از نشانه هاي خردورزي و عقل رعايت ادب است.
پس ادب بنده نشانه عقل و خردمندي اوست، و اينکه خداوند نسبت به او اراده خير دارد. بنابراين فرمود:« وَلَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتَّى تَخْرُجَ إِلَيْهِمْ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» و اگر آنان صبر مي کردند تا تو بيرون بيايي و پيش ايشان بروي، برايشان بهتر بود و خداوند گناهان بندگان و بي ادبي آنان را مي آمرزد و نسبت به آن ها مهربان است و بلافاصله آن ها را به سبب  گناهانشان کيفر و عذاب  مبتلا نمي کند.يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ اي  کساني  که  ايمان  آورده  ايد ، اگر فاسقي  برايتان  خبري  آورد تحقيق  کنيد،  مباد از روي  ناداني  به  مردمي  آسيب  برسانيد ، آنگاه  از کاري  که  کرده  ايد  پشيمان  شويد.
اين نيز از آدابي است که خردمندان بايد آن را رعايت کنند. و آن اين است که هرگاه فاسقي خبري به آن ها رساند بايد درباره آن خبر تحقيق کنند و به محض شنيدن آن باورش ندارند و  اقدام نکنند، چون تحقيق نکردن و بسنده نمودن به شنيدنِ خبر خطر بزرگي دارد و سبب مي شود تا انسان مرتکب گناه گردد، چون هرگاه خبر او همانند خبر فرد عادل و راستگو پذيرفته شود به موجب ومقتضاي آن حکم مي شود آن گاه جان و مال هايي به ناحق تلف و ضايع مي گردد که باعث پشيماني و ندامت مي شود، بلکه بايد به هنگام شنيدن خبر فرد فاسق، تحقيق و بررسي کرد؛ پس اگر دلايل و قرينه ها بر صداقت او دلالت داشت به آن عمل شود و مورد  تصديق قرار گيرد ، و اگر قرينه ها و دلايل بر دروغگو بودن او دلالت مي کرد بايد  تکذيب شود و به خبر او عمل نشود. پس اين دليلي است بر اين که خبر فرد راستگو مقبول است و خبر دروغگو مردود مي باشد و درباره خبر فاسق بايد توقف کرد. بنابراين گذشتگان روايت هاي بسياري از خوارج را که به راستگويي معروف بودند پذيرفتند هرچند آن ها گناهکار و مجرم بودند.وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِّنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُوْلَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ و بدانيد که  پيامبر خدا در ميان  شماست   اگر در بسياري  از امور از، شمافرمان  ببرد به  رنج  مي  افتيد  ولي  خدا ايمان  را محبوب  شما ساخت  و  آن  رادر دلتان  بياراست  و کفر و فسق  و عصيان  را در نظرتان  مکروه  گردانيد  اينان  خود راه  يافتگانند
فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَنِعْمَةً وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ بخشش  و نعمتي  است  از جانب  خدا ، و خدا دانا و حکيم  است.
بدانيد که پيامبر خدا(ص) در ميان شماست و او پيامبر بزرگوار و راهيافته است و خير شما را مي خواهد و دلسوز شماست، و شما براي خود زيان و شر را مي خواهيد که پيامبر در آن با شما موافقت نمي کند و اگر او در بسياري کارها از شما اطاعت مي کرد به مشّقت مي افتاديد ولي او شما را راهنمايي مي کند. و خداوند با قرار دادن محبت حق و برگزيدن و ترجيح دادن آن در دل هايتان، نيز به وسيله ي آنکه دلايل و شواهدي دالّ بر صحت حق و پذيرش آن از سوي دل ها و فطرت ها قرار داده است و نيز به اين طريق که شما را توفيق مي دهد که به سوي او برگرديد، ايمان را در دل هايتان مي آرايد. و کفر و فسوق گناهان بزرگ و عصيان گناهان کوچک را در نظر شما ناپسند داشته است، آن هم به وسيله ي اينکه کراهت و تنفر از شرّ و عدم اراده ي آن را در دل شما به وديعه نهاده است، نيز به وسيله ي اينکه دلايل و شواهدي که بر فاسد بودن شر دلالت مي نمايند، و سبب مي شوند که سرشت آن را نپذيرد، و نيز به سبب کراهت و نفرتي که خداوند نسبت به شر و اصول و علل آن در دل ها قرار داده است.
« أُوْلَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ» کساني که خداوند ايمان را در دل هايشان آرا