وْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا ايشان  همانهايند که  کفر ورزيدند و شما را از مسجدالحرام  بازداشتند و، نگذاشتند که  قرباني  به  قربانگاهش  برسد  اگر مردان  مسلمان  و زنان   مسلماني  که  آنها را نمي  شناسيد در ميان  آنها نبودند و بيم  آن  نبود که   آنها را زيرپاي  درنورديد و نادانسته  مرتکب  گناه  شويد ، خدا دست  شما را  از آنها بازنمي  داشت  و خدا هر که  را بخواهد مشمول  رحمت  خود گرداند  اگر از يکديگر جدا مي  بودند ، کافرانشان  را به  عذابي  دردآور عذاب  مي کرديم.
خداوند با بيان منّت خويش بر بندگانش و اين که آن ها را از شر کافران و جنگيدن با آن ها در امان قرار داد، مي فرمايد:« وَهُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ عَنْهُم بِبَطْنِ مَكَّةَ مِن بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ» او همان خدايي است که در درون مکّه دست اهل مکّه را از شما و دست شما را از آنان کوتاه کرد، بعد از آن که شما را بر آنان پيروز گردانيد. يعني بعد از آن که شما بر آن ها بدون پيمان و قراردادي در اختيار شما قرار گرفتند و حدود هشتاد نفر بودند که به سوي مسلين آمده بودند تا به صورت ناگهاني بر آنان حمله ور شوند. پس ديدند که مسلمان ها هوشيار و بيدارند و آن ها را دستگير کردند امّا آن ها را نکشتند، بلکه رهايشان نمودند و خدا به مومنان رحم نمود که آن مشرکان را نکشتند.
« وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا» و خداوند به آن چه مي کنيد بيناست؛ پس هر عمل کننده اي را طبق عملش سزا و جزا مي دهد و شما مومنان را با تدبير نيکويش تحت تدبير خود قرار مي دهد.
سپس خداوند متعال اموري را بيان کرد که مومنان را بر جنگيدن با مشرکان تشويق مي نمايد و آن امور عبارتند از : کفر ورزيدن آن ها به خدا و پيامبرش و جلوگيري کردن آن ها از ورود پيامبر و همراهانش به مسجدالحرام، در حالي که پيامبر و مومنان براي اداي عمره و  بزرگداشت کعبه آمده بودند . و نيز آن ها کساني هستند که « وَالْهَدْيَ مَعْكُوفًا أَن يَبْلُغَ مَحِلَّهُ» نگذاشتند قرباني هايي که با خود نگاه داشته بوديد به قربانگاه و محل قرباني اشان در مکه برسند، جايي که قرباني هاي عمره ذبح مي شوند. پس قرباني ها به محل قرباني جلوگيري کردند، و همه ي اين امور سبب مي شود تا با آن ها پيکار کنيد. امّا مانعي هست که از جنگيدن با آن ها منع مي کند و آن وجود مردان و زنان مومني است در ميان مشرکين و آن ها در يک محله مشخص زندگي نمي کنند که به آن ها آزاري نرسد. پس اگر اين زنان و مردان نبودند که مسلمان ها آن ها را نمي شناختند، و از بيم اين که مبادا آن ها پايمال شوند، « فَتُصِيبَكُم مِّنْهُم مَّعَرَّةٌ بِغَيْرِ عِلْمٍ» و آن گاه نادانسته رنج و زياني به شما مي رسيد. يعني در صورت جنگيدن آن ها مورد اذّيت و آزار قرار مي گرفتيد و اين امر ناپسندي بود که شما بر آن متاسف و دچار اذيت مي شديد. و فايده ي اخروي هم داشت و آن اين که « لِيُدْخِلَ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ مَن يَشَاء» تا هرکه را بخواهد غرق رحمت خويش سازد. پس با د ادن  ايمان به آنان بعد از کفر، و هدايت  کردنشان پس از گمراهي، بر آن ها منّت مي گذارد. پس بدين خاطر شما را از جنگيدن با آن ها بازداشت. « لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا» و اگر مومنان از آن ها دور گشته و از آنان جدا مي شدند به کافران عذاب دردناک مي داديم به اين صورت که جنگيدن با آن ها را برايتان روا مي داشتيم و به شما اجازه ي پيکار با آنان را مي داديم و شما را بر آنان پيروز مي گردانديم.إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا آنگاه  که  کافران  تصميم  گرفتند که  دل  به  تعصب  ، تعصب  جاهلي  سپارند ،  خدا نيز آرامش  خود را بر دل  پيامبرش  و مؤمنان  فرو فرستاد و به  تقوي   الزامشان  کرد که  آنان  به  تقوي  سزاوارتر و شايسته  تر بودند و خدا بر هر  چيزي  داناست.
خداوند  متعال مي فرمايد:« إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ» آن گاه که کافران تعصّب و نخوّت جاهليت را در دل هايشان جاي دادند و از نوشتن « بسم الله الرحمن الرحيم» در ابتداي عهدنامه ممانعت به عمل  آوردند و از ورود پيامبر خدا(ص) و مومنان در آن سال به مکّه جلوگيري کردند و به آن ها اجازه ي ورود ندادند تا مردم نگويند: « پيامبر و مومنان بر قريش چيره شدند و به زور وارد مکّه گرديدند.» و اين نزعه هاي جاهليت همواره در دل هايشان بود و باعث شد تا آن ها مرتکب بسياري از گناهان شوند.« فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ» و آن گاه خدا آرامش خود را بر پيامبرش و نيز بر مومنان نازل کرد، و خشم آن ها را وادار نکرد تا با مشرکان همان برخوردي را بکنند که با مسلمانان کردند، بلکه آن ها به خاطر حکم خدا شکيبايي ورزيدند و به شرايطي پايبند ماندند که در آن حرمات الهي مورد تعظيم قرار مي گرفت، و به آن چه مردم مي گفتند و به سرزنش سرزنش کنندگان اعتنايي نکردند. 
« وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى» و آن ها را به اجراي  کلمه ي تقوي که « لا اله الا الله» و لوازمات آن است ملزم نمود و آنان هم بدان ملتزم شدند، « وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا» و آنان از ديگران به آن سزاوارتر و اهل آن بودند و خداوند از آن جا  که از خيري که در دل هايشان وجود داشت  آگاه بود آن ها را سزاوار آن قرار داد. بنابراين فرمود:« وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا» و خداوند بر هر چيزي داناست.لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاء اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُؤُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِن دُونِ ذَلِكَ فَتْحًا قَرِيبًا خدا رؤياي  پيامبرش  را به  صدق  پيوست  که  گفته  بود : اگر خدا بخواهد ،، ايمن  ، گروهي  سر تراشيده  و گروهي  موي  کوتاه  کرده  ، بي  هيچ  بيمي  به  مسجدالحرام  داخل  مي  شويد  او چيزها مي  دانست  که  شما نمي  دانستيد  و  جز آن  در همين  نزديکي  فتحي  نصيب  شما کرده  بود
هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا اوست  که  پيامبرش  را به  هدايت  و دين  حق  فرستاد تا آن  دين  را بر همه   اديان  پيروز گرداند  و خدا شهادت  را کافي  است.
خداوند متعال مي فرمايد:« لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ» خداوند خواب را راست و درست به پيغمبر خود نشان داد. پي