ُوسَى و اي موسي! چه چيز تو را [واداشت که] از قومت پيشي بگيري.
قَالَ هُمْ أُولَاء عَلَى أَثَرِي وَعَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضَى [موسي ]گفت: «آنان به دنبال من هستند، و اي پروردگار! به سوي تو شتافتم تا خشنود شوي».
قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِن بَعْدِكَ وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ فرمود: « به راستي که ما بعد از تو قومت را آزمايش کرديم، و سامري آنان را گمراه ساخت»
فَرَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ يَا قَوْمِ أَلَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْدًا حَسَنًا أَفَطَالَ عَلَيْكُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدتُّمْ أَن يَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَخْلَفْتُم مَّوْعِدِي پس موسي خشمگين و اندوهناک به سوي قومش بازگشت و گفت: «اي قوم من! مگر پروردگارتان وعدۀ نيکويي به شما نداد؟ آيا مدت جدايي من و شما به طول انجاميد، يا خواستيد که خشمي از سوي پروردگارتان دامنگيرتان شود که در وعده ام خلاف کرديد؟
خداوند با موسي وعده گذارده بود که به نزد او بيايد تا در مدت سي شب تورات را بر او نازل کند، و آن را با ده روز ديگر تکميل کرد. پس وقتي روز موعد فرا رسيد، و از آنجا که موسي مشتاق ديدار پروردگارش بود پيش از موعد بدانجا شتافت، خداوند به او گفت: (وَمَا أَعْجَلَكَ عَن قَوْمِكَ يَا مُوسَى) چه چيز باعث شده تا پيش از آنها بيايي؟ و چرا صبر نکردي تا با هم بيايد؟گفت: (هُمْ أُولَاء عَلَى أَثَرِي) آنها به دنبال من هستند، يعني به من نزديک بوده، و به زودي از پشت سر من خواهند رسيد. و آنچه مرا وادار کرد تا پيش از ديگران به سوي ميعاد تو بشتابم طلب نزديکي و شتاب در جستن خشنودي و علاقمندي به تو بود. 
خداوند به او گفت: (فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِن بَعْدِكَ) قطعاً ما بعد از تو قومت را دچار فتنه کرديم و آنان را آزموديم. يعني با عبادت گوساله آنان را آزموديم، پس صبر نکردند و چون آزمايش و بلا به آنها رسيد، کفر ورزيدند. (وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ ) و سامري آنها را گمراه ساخت. (فاجرج لهم عجلا جسدا له خوار فقالوا هذا الهکم و اله موسي فنسي) پس مجسمه گوساله را براي آنها ساخت و صدايي مانند صداي گاو داشت و به آنان گفت: «اين خداي شما و خداي موسي است، و موسي آن را فراموش کرده است». بنابراين بني اسرائيل گمراه شدند و آن را پرستش کردند. و هارون آنها را نهي کرد اما باز نيامدند. 
موسي در حالي که خشمگين و اندوهناک بود به سوي قومش بازگشت و کارشان را نکوهش و تقبيح نمود و به آنها گفت: (يَقَوْمِ أَلَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْدًا حَسَنًا) اي قوم من! مگر پروردگارتان به شما وعده اي نيکو نداد که تورات را بر شما نازل نمايد. (أَفَطَالَ عَلَيْكُمُ الْعَهْدُ) آيا مدت جدايي من از شما به طول انجاميد و غيبت من را طولاني احساس کرديد؟ حال آنکه مدتي کوتاه بود؟ اين گفتۀ بسياري از مفسران است. 
او احتمال دارد که معني اش اين باشد که آيا از دوران نبوت و رسالت، مدتي طولاني بر شما گذشته است در نتيجه شما هيچ علم و آگاهي نسبت به نبوت نداريد؟ جهالت، و آگاهي نداشتن به آثار رسالت چيزي ديگر به جز خداوند را عبادت کرديد؟ يعني چنين نيست، بلکه نبوت در ميان شماست، و بدان علم و آگاهي داريد، و هيچ عذري از شما پذيرفته نيست. بلکه با اين کارتان خواسته ايد خشمي از جانب خداوند  شما را فرا بگيرد. يعني اسباب  حلول خشم الهي را فراهم آوريد و آنچه  موجب عذاب الهي است انجام داديد. 
(فَأَخْلَفْتُم مَّوْعِدِي) و از وعده ام تخلف کرديد؛ آنگاه که شما را به استقامت توصيه کردم و هارون را در مورد شما سفارش نمودم، و رعايت حال مرا نکرديد و براي هارون که در ميانتان بود احترامي قايل نشديد.قَالُوا مَا أَخْلَفْنَا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنَا وَلَكِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَارًا مِّن زِينَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا فَكَذَلِكَ أَلْقَى السَّامِرِيُّ گفتند: «ما به اختيارخود در وعده ات خلاف نکرديم، بلکه بارها سنگيني از زر و زيور قوم [قبط] بار ما شده بود، ما آنها را از خود دور افکنديم، و سامري نيز از خود دور افکند. 
فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُكُمْ وَإِلَهُ مُوسَى فَنَسِيَ سپس مجسمه گوساله اي را براي آنان بيرون آورد که [همچون] صداي گوساله داشت، آنگاه گفتند: « اين معبود شما و معبود موسي است» وموسي آن را فراموش کرد. 
أَفَلَا يَرَوْنَ أَلَّا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلًا وَلَا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا آيا نمي بينيد که پاسخي به آنان نمي دهد، و زياني از آنان دور نمي گرداند و به سودي برايشان فراهم نمي آ ورد؟
قومش به او گفتند آنچه که ما انجام داديم از روي قصد و اختيار نبود، بلکه انگيزه و سبب آن اين بود که ما از زيور آلات زياد قبطي ها که نزد ما بود، به خاطر آنکه مرتکب گناه نشويم پرهيز کرده و آن را دور انداختيم.
گفته مي شود آنها زيور الات زيادي را از قبطي ها به امانت گرفته بودند و همراه با آنها از آنجا حرکت کردند، سپس آن را دور انداختند. وقتي موسي به ميعاد رفت، آن را جمع کردند تا بعد از آنکه موسي برگشت در مورد آن گفتگو نمايند. 
سامري روز غرق شدن از فرعون و فرعونيان رد پاي رسول خدا به سوي موسي را ديد و از رد پايش مشتي خاک برداشت، و چون آن را بر چيزي مي پاشيد به جهت آزمايش و امتحان زنده مي شد، پس يک مشت را روي اين مجسمه که به صورت گوساله ساخته بود پاشيد و گوساله حرکت کرد، و داراي صدايي شد. و گفتند موسي به دنبال جستجوي پروردگارش رفته است، حال آنکه پروردگارش اينجاست، پس او آن را فراموش کرده است. و اين از بي عقلي و بي خردي آنها بود، زيرا وقتي اين گوسالۀ عجيب را ديدند که صدايي داشت در حالي که جامد و بي جان بود، گمان بردند که خداوند زمين و آسمانها همين است. 
(أَفَلَا يَرَوْنَ أَلَّا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلًا) آيا آنان نمي بينيد که اين گوساله پاسخي به آنان نمي دهد، يعني سخن نمي گويد و با آنها گفتگو نمي کند و آنها با آن به گفتگو نمي پردازند و براي آنان هيچ سود و زياني ندارد؟ و کسي سزاوار عبادت است که داراي کمال و سخن و کار باشد. چيزي که از پرستش کنندگان ناقص تر است سزاوار پرستش نيست. آنان سخن مي گويند و توانايي برخي کارها را دارند، و مي توانند سودي بياورند و زياني را دفع نمايند اگر خداوند به آنها توانايي اين کار را بدهد، اما اين گوساله هيچ کاري از دستش ساخته نيست و از خود آنها ناقص تر و ضعيف تر است. وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِن قَبْلُ يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي و پيش از اين هارون به آنان گفت: «اي قوم من! شما با اين [گوساله] دچار ابتلا  وآزمون شده ايد، پروردگار شما خداوند مهربان است، پس، از من پيروي کنيد و از فرمان من اطاعت نماييد».
قَالُوا لَن نَّبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَي