ي دواند؛ طوري که همانند  کوه هاي محکم هيچ شبهات و خيالاتي آن را متزلزل نمي کنند و باطل و شبهه چيزي جز رشد و کمال به نمي افزايد.
علاوه بر اين ها اگر به دليل بزرگ توحيد که انديشيدن در قرآن و تامّل در آيات آن است بنگري خواهي ديد که قران بزرگ ترين راهِ رسيدن به توحيد است و از مفاهيم آن چيزهايي را به دست مي آوري که از ديگر راه ها به دست نمي آيد.
« وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ» و از خداوند براي گناهانت آمرزش بخواه، به اين صورت که اسباب آمرزش را فراهم کني از قبيل توبه و استغفار و انجام نيکي ها که بدي ها را از بين مي برند و ترک کردن گناهان و گذشت از جرائم . « وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ» و همچنين براي مردان و زنان مومن آمرزش بخواه چرا که آن ها به خاطر ايمانشان بر هر مرد و زن مسلماني حق دارند. و از جمله حقوقشان اين است که برايشان دعا کني و براي گناهانشان از خداوند طلب آمرزش نمايد.
وهرگاه فرمان يافت که براي آنها استغفار نمايد؛ استغفاري که متضّمن زدوده شدن گناهان و کيفرها از آنان است، اين استغفار مستلزم خير خواهي و دلسوزي براي آنان است و بايد هر چيز نيز بپسندد و دوست بدارد، و آن چه براي خود نمي پسندد براي مومنان نيز نپسندد و آن ها را به آن چه که خيرشان در آن است امر کند و از آن چه که باعث زيانشان مي شود  باز دارد و از بدي ها و عيب هايشان درگذرد و به وحدت و يکپارچگي آن ها علاقمند باشد و بکوشد اتحّادي را در ميان آنان به وجود آورد که به وسيله ي آن دل هايشان انس و الفت يابد، و کينه هايي را که در ميانشان است از بين ببرد؛  کينه هايي که به دشمني و چند دستگي مي انجامد و به وسيله ي آن گناهان و معصيت هايشان افزايش مي يابد.
« وَاللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ» و خداوند تصّرفات و حرکت هايتان و آمد و رفت شما را مي داند، « وَمَثْوَاكُمْ» و محلّي را که در آن مستقّر مي شويد مي داند. پس او حرکات و سکنات شما را مي داند. و طبق آن کامل ترين سزا و جزا را به شما مي دهد.وَيَقُولُ الَّذِينَ آمَنُوا لَوْلَا نُزِّلَتْ سُورَةٌ فَإِذَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ مُّحْكَمَةٌ وَذُكِرَ فِيهَا الْقِتَالُ رَأَيْتَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَأَوْلَى لَهُمْ ؛ کساني  که  ايمان  آورده  اند مي  گويند : چرا از جانب  خدا سوره  اي  نازل ، نمي شود ? چون  سوره  اي  از محکمات  نازل  شود که  در آن  سخن  از جنگ  رفته   باشد، آنان  را که  در دلشان  مرضي  هست  بيني  که  چون  کسي  که  بيهوشي  مرگ  بر  او چيره  شده  به  تو مي  نگرند  پس  برايشان  شايسته  تر
طَاعَةٌ وَقَوْلٌ مَّعْرُوفٌ فَإِذَا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ فرمانبرداري  است  و سخن  نيکو گفتن  و چون  تصميم  به  جنگ  گرفته  شد ،  اگربا خدا صداقت  ورزند برايشان  بهتر است
فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِن تَوَلَّيْتُمْ أَن تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ آيا اگر به  حکومت  رسيديد ، مي  خواهيد در زمين  فساد کنيد و پيوند، خويشاونديتان  را ببريد ?
أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ اينانند که  خدا لعنتشان  کرده  است  و گوشهايشان  را کر و چشمانشان  را  کورساخته  است.
خداوند متعال مي فرمايد:« وَيَقُولُ الَّذِينَ آمَنُوا» مومنان براي اين که به انجام کارهاي دشوار مبادرت ورزند و در حالي که شتاب دارند مي گويند:« لَوْلَا نُزِّلَتْ سُورَةٌ»  کاش سوره اي نازل  مي شد که در آن به جنگيدن امر مي شد. « فَإِذَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ مُّحْكَمَةٌ» و زماني که سوره اي با معنايي روشن نازل  شود؛ سوره اي که عمل کردن به آن  لازم و ضروري باشد، « وَذُكِرَ فِيهَا الْقِتَالُ» و کارزار و جنگيدن که سخت ترين چيز براي انسان است در آن ذکر گردد، آن هايي که ايمانشان ضعيف است بر اطاعت از اين فرمان ها استوار نمي مانند . بنابراين فرمود:« رَأَيْتَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ» بيمار دلان را مي بيني همچون کسي به تو نگاه مي کنند که به سبب مرگ بيهوش افتاده است. از بس که جنگيدن را دوست ندارند و بر آن ها دشوار و سخت است. و اين همانند فرموده الهي است که مي فرمايد:« أَلَم تَرَ إِلَي الَّذينَ قِيلَ لَهُم کُفُّوا أَيدِيکُم وَأَقِيمُوا الصَّلوَةَ وَءَ اتُوا الزَّکَوةَ فَلَمَّا کُتِبَ عَلَيهِمُ القَتِالُ إِذا فَريقُ مِّنهُم يخشَونَ النَّاسَ کَخَشيةِ اللَّهِ » آيا کساني را نمي بيني که به آن ها گفته شد: دست نگاه داريد و نماز را برپاي داريد و زکات را بپردازيد. پس وقتي کارزار بر آن ها مقّرر گرديد ناگهان گروهي از آنان آن چنان از مردم مي ترسيدند که از خدا ترسيده مي شود.
سپس خداوند متعال آنان را به چيزي فرا خواند که برايشان سزاوارتر و شايسته تر است. پس فرمود:« فَأَوْلَى لَهُمْ؛ طَاعَةٌ وَقَوْلٌ مَّعْرُوفٌ» برايشان بهتر است که از فرمان کنوني که بر آنان قطعي است اطاعت کنند و بر انجام آن عزم را جزم کنند و به دنبال آن نباشند که چيزي برايشان مقّرر گردد که بر آن ها دشوار است، و بايد به عافيت و عفو الهي خوشحال باشند.« فَإِذَا عَزَمَ الْأَمْرُ» و هرگاه کار و فرماني جدّي و قطعي برايشان آمد، « فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ» پس در اين حالت اگر با کمک خواستن از خدا و مبذول داشتن تلاش در راه اطاعت از او با خدا به راستي رفتار کنند، « لَكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ» برايشان از حالت اولّي از چند جهت بهتر است:
1- بنده از هر جهت ناقص است و قدرتي ندارد مگر اين که خداوند او را ياري نمايد پس اضافه بر آن چه در صدد انجام دادن آن است طلب نکند. 
2- هرگاه آدمي به آينده مشغول و دلبسته شود در انجام وظيفه فعلي و وظيفه ي آينده اش ناتوان خواهد بود. و از آن جا که اراده اش به کار آينده معطوف است نمي تواند کار فعلي را انجام دهد، و کار آينده را بدان خاطر نمي تواند انجام دهد، و کار آينده را بدان خاطر نمي تواند  انجام دهد که نشاط و فعالّيت را از دست داده است.
3- انساني که آرزوهاي آينده را در سر مي پروراند در صورتي که در کار کنوني و فعلي اش تنبلي ورزد همانند کسي است که ادعا مي کند حتما داراي توانايي و قدرت است و در توانايي خويش يقين دارد و بر اموراتي غيبي قسم مي  خورد که در آينده برايش پيش خواهد آمد، حال آنکه تنها خدا بر اين امور علم و آگاهي دارد، نيز بر خدا حکم مي کند که در آينده خدا چنين و چنان خواهد کرد. پس چنين شخصي سزاوار آن است که خدا کمکش نکند و نتواند کاري را انجام دهد که قصد و اراده ي آن را کرده بود. پس آن چه که بايد بنده فکر و اراده و فعاّليت خود را بر آن متمرکز کند زمان حال است و بايد به اندازه ي توانش وظيفه ي خود را ادا  کند، سس با نشاط و همّتي عالي و اراده اي مستحکم به استقبال لحظه ها و اوقات برود و در اين راستا از پروردگارش کم