هُمْ» در نتيجه روده هايشان را پاره پاره مي نمايد.وَمِنْهُم مَّن يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ حَتَّى إِذَا خَرَجُوا مِنْ عِندِكَ قَالُوا لِلَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مَاذَا قَالَ آنِفًا أُوْلَئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءهُمْ بعضي  به  تو گوش  مي  دهند ، تا آنگاه  که  از نزد تو بيرون  روند از، دانشمندان  مي  پرسند : اين  چه  سخناني  بود که  مي  گفت  ? خدا بر دلهايشان   مهر نهاده است  و از پي  هواهاي  خود رفته  اند
وَالَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى وَآتَاهُمْ تَقْواهُمْ آنان  که  هدايت  يافته  اند ، خدا به  هدايتشان  مي  افزايد و پرهيزگاريشان   ارزاني  مي  دارد.
« وَمِنْهُم مَّن يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ» خداوند متعال مي فرمايد: در ميان منافقان کساني هستند که به آن چه مي گويي گوش فرا مي دهند امّا نه به اين قصد که آن را بپذيرند و اطاعت کنند، بلکه دل هايشان از آن روي گردان است . بنابراين فرمود:« حَتَّى إِذَا خَرَجُوا مِنْ عِندِكَ قَالُوا لِلَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مَاذَا قَالَ آنِفًا» تا وقتي که از نزد تو بيرون مي روند به کساني که بديشان علم و دانش داده شده مي گويند: کمي پيش چه گفت؟ يعني درباره  آن چه گفته اي و آن ها شنيده اند و علاقه اي به آن نداشته اند مي پرسند، گويا آن را نفهميده اند. و اين نهايت مذّمت آن هاست، چون اگر آنان به خير علاقمند بودند به آن گوش فرا مي دادند و در دل هايشان جاي مي گرفت و اعضايشان از آن اطاعت مي کرد ، امّا آن ها برعکس اين هستند. بنابراين فرمود:« أُوْلَئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ» اينان کساني اند که خداوند بر دل هايشان مهر زده است و به سبب پيروي کردنشان از خواسته هاي باطل نفساني شان تمامي راه هاي خير را به رويشان بسته است.
سپس حالت راه يافتگان را بيان کرد و فرمود:« وَالَّذِينَ اهْتَدَوْا» و کساني که با ايمان آوردن و فرمانبرداري و اطاعت از آن ها چه خدا را خشنود مي کند راهياب و هدايت شده اند، « زَادَهُمْ هُدًى» خداوند به پاس اين کارشان بر هدايتشان مي افزايد، « وَآتَاهُمْ تَقْواهُمْ» و به آنان تقوايشان را مي دهد. يعني به آن ها توفيق خير را مي دهد و از شر و بدي آن ها را حفاظت مي نمايد . پس براي هدايت يافتگان دو پاداش را بيان کرد: يکي علم مفيد و ديگري عمل صالح.فَهَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَن تَأْتِيَهُم بَغْتَةً فَقَدْ جَاء أَشْرَاطُهَا فَأَنَّى لَهُمْ إِذَا جَاءتْهُمْ ذِكْرَاهُمْ؛ آيا تنها منتظر آنند که  به  ناگاه  قيامت  فرا رسد ? هر آينه  نشانهاي   قيامت  آشکار شده  است   و چون  فرا رسد پند گرفتنشان  را چه  فايده  ?
آيا اين تکذيب کنندگان فقط منتظر قيامت هستند، « أَن تَأْتِيَهُم بَغْتَةً» که ناگهان و در حالي که نمي دانند به سراغشان بيايد؟« فَقَدْ جَاء أَشْرَاطُهَا» به راستي نشانه هايي که بر نزديک بودن قيامت دلالت دارند، آمده اند، « فَأَنَّى لَهُمْ إِذَا جَاءتْهُمْ ذِكْرَاهُمْ» پس هنگامي که قيامت بيايد و اجل هاي آنان تمام شود چگونه فرصت خواهند داشت که پند پذيرند و پوزش بطلبند؟ ديگر زمان آن کار از دست رفته و وقت پند پذيرفتن تمام شده است، و به آن ها عمري داده شده که هرکس بخواهد پند پذيرد در آن پند مي گيرد، و هشدار دهنده هم به نزد آن ها آمده است.پس در اين جا انسان تشويق شده که قبل از آمدن ناگهاني مرگ آمادگي کسب کند، چرا که مرگ انسان به معني برپا شدن قيامت اوست.فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَمَثْوَاكُمْ؛ پس  بدان  که  هيچ  خدايي  جز الله  نيست  از گناه  خود و از گناه  مردان  و  زنان  مؤمن  آمرزش  بخواه   خدا مي  داند که  روز به  کجا مي  رويد و شب  به   کجامي  آراميد.
دانستن بايد همواره با اقرار و شناخت قلبي باشد. يعني آن چه که از آدمي  خواسته شده آن را بداند و کمالِ آن اين است که به مقتضاي دانش خود عمل کند. و اين دانشي که خداوند به آن فرمان داده است. که شناخت يگانگي خداست بر هر انساني فرض عين است و از هيچ کس هرکسي باشد ساقط نمي شود، بلک هرکس بايد اين را بداند، و امّا راه دانستن اين که هيچ معبود به حقّي جز الله نيست چند چيز است که عبارتند از :
1- تدبّر و انديشيدن در نام ها و صفات خدا و کارهايش که بر کمال و عظمت و شکوه او دلالت مي کنند. اين ايجاب مي  کند تا بنده تمام تلاش خود را براي پرستش و بندگي پروردگارش که شايسته ي هرگونه ستايش و بزرگي و زيبايي و شکوه است مبذول دارد. و اين بزرگترين وسيله اي است براي کسب آگاهي از اينکه « الله» يگانه معبود بر حق  است.
2- شناخت اين که خداوند در آفرينش و تدبير امور يکتا و يگانه است، و چنانچه اين شناخت و معرفت تحقق پيدا کند، آنگاه دانسته مي شود که خداوند در الوهيت نيز يگانه است. 
3- شناخت اين که او در بخشيدن و عطا کردن نعمت هاي ظاهري و باطني و ديني و دنيوي يکتاست و هرگاه انسان اين را بداند به خدا دل مي بندد و محبّت او در وجودش جاي مي گيرد و تنها او را که شريکي ندارد بندگي مي نمايد.
4- آن چه ما مشاهده مي کنيم  مي شنويم مبني بر اينکه خداوند به دوستان موحدّش پاداش هايي از قبيل پيروزي و نعمت هاي دنيوي مي دهد، و دشمنان مشرکش را عقوبت مي دهد، اين امر بيانگر آن است که تنها خداوند سزاوار بندگي و  عبادت است.
5- شناخت صفت هاي بت ها و همتاياني که به همراه خداوند مورد پرستش قرار گرفته اند و به خدايي گرفته شده اند، و اين که آن ها از همه ي جهات ناقص اند و محتاج مي باشند و مالک سود و زيان خويشتن و عبادت کنندگان خود نيستند و چيزي از مرگ و زندگي و رستاخيز در دست آن ها نيست، و نمي توانند پرستش کنندگان خود را ياري  کنند و به اندازه ذرّه اي به آن ها سود بخشند و خيري را برايشان فراهم آورند و شرّي را از آن ها دور نمايند، شناخت اين امور باعث مي شود که انسان بداند هيچ معبود به حقّي جز خداوند وجود ندارد و الوّهيت غير خدا باطل مي باشد.
6- همه ي کتاب ها بر يگانگي خدا متفق هستند.
7- برگزيدگان خلق که از نظر اخلاق و خرد و فکر و درست انديشي و دانش از همه مردم کامل تر هستند و آنان پيامبران خدا و علماي ربّاني مي باشند به يگانگي خداوند گواهي داده اند.
8- دلايل آفاقي و أنفُسي که خ داوند آن ها را پديد آورده است بر توحيد دلالت مي کنند و آفرينش دنيا و حکمت بديع او با زبان حال نداي توحيد را سر مي دهند.
اين ها راه هايي هستند براي دانستن اين که هيچ معبود به حقّي جز الله وجود ندارد؛ مطلبي که خداوند در جاهاي زيادي بندگان را به آن دعوت کرده و در کتابش آن را بارها تکرار نموده است. 
هرگاه بنده در يکي از اين راه ها بيانديشد به يگانگي خداوند يقين مي کند ، پس چگونه است اگر در همه ي اينها بينديشد؟ و استفاده از همه اين راه ها برايش ممکن باشد؟ پس در آن وقت ايمان به الوّهيت خدا و شناخت آن در قلب بنده ريشه م