ُقُونَ» بنابراين امروز به سزاي آن که در زمين به ناحق تکبّر ورزيديد، و راه ضلالي که بر آن بوديد به خدا و فرمان او نسبت مي داديد در حالي که دروغ مي گفتيد نيز به سزاي آن که نافرماني مي کرديد به عذاب سختي که شما را خوار و رسوا مي گرداند جزا داده مي شويد. پس آن ها هم سخن باطل گفتند و هم کار باطل را انجام دادند، و هم بر خدا دروغ بستند و حق را مورد عيب جويي قرار دادند، و با خود بزرگ بيني آن را نپذيرفتند. بنابراين به سخت ترين عذاب کيفر داده مي شوند.وَاذْكُرْ أَخَا عَادٍ إِذْ أَنذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقَافِ وَقَدْ خَلَتْ النُّذُرُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ برادر قوم  عاد را به  ياد بياور که  چون  قوم  خود را در احقاف  بيم  داد و، پيش  از او پيامبراني  بودند و رفتند و پس  از او پيامبراني  آمدند که  جز  خداي  يکتا را نپرستيد که  من  از عذاب  روزي  بزرگ  بر شما بيمناکم
قَالُوا أَجِئْتَنَا لِتَأْفِكَنَا عَنْ آلِهَتِنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ گفتند : آيا آمده  اي  تا ما را از خدايانمان  رويگردان  سازي  ? اگر راست   مي  گويي  ، هر چه  به  ما وعده  داده  اي  بياور
قَالَ إِنََّا الْعِلْمُ عِندَ اللَّهِ وَأُبَلِّغُكُم مَّا أُرْسِلْتُ بِهِ وَلَكِنِّي أَرَاكُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ گفت  : اين  را خدا مي  داند و من  آنچه  را بدان  مبعوث  شده  ام  به  شما مي   رسانم   ولي  مي  بينم  که  مردمي  نادان  هستيد
فَلَمَّا رَأَوْهُ عَارِضًا مُّسْتَقْبِلَ أَوْدِيَتِهِمْ قَالُوا هَذَا عَارِضٌ مُّمْطِرُنَا بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُم بِهِ رِيحٌ فِيهَا عَذَابٌ أَلِيمٌ چون  ابري  ديدند که  از جانب  رودخانه  هاشان  مي  آيد ، گفتند : اين  ابري ، باران  زاست   نه  ، اين  همان  چيزي  است  که  آن  را به  شتاب  مي  طلبيديد  باداست  و در آن  باد عذابي  دردآور ،
تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْءٍ بِأَمْرِ رَبِّهَا فَأَصْبَحُوا لَا يُرَى إِلَّا مَسَاكِنُهُمْ كَذَلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ به  فرمان  پروردگارش  همه  چيز را هلاک  مي  کند چنان  شدند که  اکنون  جز  خانه  هاشان  را نبيني   و ما مجرمان  را اين  سان  پاداش  مي  دهيم
وَلَقَدْ مَكَّنَّاهُمْ فِيمَا إِن مَّكَّنَّاكُمْ فِيهِ وَجَعَلْنَا لَهُمْ سَمْعًا وَأَبْصَارًا وَأَفْئِدَةً فَمَا أَغْنَى عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَلَا أَبْصَارُهُمْ وَلَا أَفْئِدَتُهُم مِّن شَيْءٍ إِذْ كَانُوا يَجْحَدُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُون به  آنها چنان  مکانتي  داده  بوديم  که  به  شما نداده  ايم   برايشان  گوش  و، چشم  و دل  قرار داديم   ولي  گوش  و چشم  و دلشان  به  حالشان  هيچ  سود نکرد ،  زيرا آيات  خدا را انکار مي  کردند تا آنچه  به  مسخره  اش  مي  گرفتند آنها  رافرو گرفت.
« وَاذْكُرْ أَخَا عَادٍ» و به نيکويي بستاي برادر قوم  عاد را که هود عليه السلام بود. او از پيامبران بزرگواري بود که خداوند آن ها را به سبب دعوت کردن به دين خدا و راهنمايي کردن مردم برتري و فضيلت داده است.« إِذْ أَنذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقَافِ» بدانگاه که قومش عاد را در سرزمين احقاف بيم داد. و آن ريگستان هايي بود در سرزمين يمن.« وَقَدْ خَلَتْ النُّذُرُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ» و همانا پيش از او و بعد از او هم بيم دهندگاني آمده بودند. پس او نوبر و نخستينِ پيامبران نبود. و نيز با پيامبران گذشته مخالف نبود. او به آن ها گفت:« أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ » جز خدا را نپرستيد، بي گمان من بر شما از عذاب روزي بزرگ هراسناکم. پس هود آن ها را به عبادت و پرستش خداوند فرمان داد، که هر گفتار درست و کردار پسنديده اي را شامل مي شود. و آن ها را از شرک ورزيدن و قرار دادن  همتاياني براي خدا نهي کرد، و آن ها را ترساند که اگر از او اطاعت نکنند به عذاب سختي گرفتار خواهند شد. امّا اين دعوت درباره ي آن ها کارساز و مفيد واقع نشد.
« قَالُوا أَجِئْتَنَا لِتَأْفِكَنَا عَنْ آلِهَتِنَا» آن ها گفتند: تو هدفي نداري و حقي را با خود نياورده اي جز اين که بر خدايانمان بر ما حسادت ورزيده اي، پس مي خواهي ما را از آن ها برگرداني.« فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ» پس اگر از راستگوياني عذابي را که به ما وعده مي دهي بر سر ما بياور. و اين نهايت جهالت و کينه توزي و عناد است.
« قَالَ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِندَ اللَّهِ» هود گفت: علم و آگاهي از زمان  فرا رسيدن عذاب با خداست که زمام و کليد تمام کارها در دست اوست و او عذاب را هر وقت که بخواهد بر سر شما مي آورد.« وَأُبَلِّغُكُم مَّا أُرْسِلْتُ بِهِ» و من آن چه را که با آن فرستاده شده ام به شما ابلاغ مي کنم. يعني وظيفه اي جز رساندن آشکار ندارم. « وَلَكِنِّي أَرَاكُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ» ولي شما را قومي مي بينم که ناداني مي کنيد، بنابراين چنين جسارت و جرأتي نموده ايد. پس آن گاه خداوند عذاب بزرگ را بر آن ها  فرستاد و آن بادي بود که آن ها را هلاک و نابود ساخت.
بنابراين فرمود:« فَلَمَّا رَأَوْهُ عَارِضًا مُّسْتَقْبِلَ أَوْدِيَتِهِمْ» وقتي عذاب را ديدند که همانند ابري بود که در آسمان گسترده مي شد و رو به درّه هايشان را با آن آبياري مي کردند و از چاه ها و حوض هايي که آب در آن جمع مي شد مي نوشيدند، « قَالُوا» با شادماني گفتند:« هَذَا عَارِضٌ مُّمْطِرُنَا» اين ابري است که بر ما خواهد باريد. خداوند متعال فرمود:« بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُم بِهِ» نه ، بلکه آن چيزي است که آن را به شتاب مي خواستيد. يعني اين همان چيزي است که بر خود جنايت کرديد و گفتيد:« فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ» اگر از راستگوياني، عذابي را که به ما وعده مي دهي بر سر ما بياور.« رِيحٌ فِيهَا عَذَابٌ أَلِيمٌ تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْءٍ» تند بادي است که عذابي دردناک در خود دارد و بر هر آن چه که عبور نمايد از شدت و نحوست خود به فرمان پروردگارش آن را نابود مي کند و در هم مي شکند. « سَخَّرَها عَلَيهِم سَبعَ لَيالِ وَثَمَنية أَيامِ حُسوُمَاَ فَتَرَي القومَ فِيهَاَ صَرعَي کَأَنَّهُم أَعجَازُ نَخلِ خَاوَية» خداوند اين باد را هفت شب و هفت روز بر آن ها مسلّط کرد آن گاه قوم عاد را مي ديدي که بيهوش و بي جان بر زمين افتاده بودند انگار تنه هاي افتاده و واژگون شده درخت خرما هستند.« فَأَصْبَحُوا لَا يُرَى إِلَّا مَسَاكِنُهُمْ» و به گونه اي درآمدند که چيزي جز خانه هايشان ديده نمي شد، و چهارپايان و اموال و خودشان نابود شده بودند.« كَذَلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ» بدينسان گناهکاران را به سبب گناه و ستمکاري شان سزا و کيفر مي دهيم.
اين در حالي بود که خداوند نعمت هاي بزرگي