رده ، این است که غالبا حافظه ی زن ضعیف تر از حافظه ی مرد است  و غالبا حافظه ی مرد از حافظه ی زن قوی تر است.
21- اگر یکی از گواهان گواهی اش را فراموش کرد و گواه دیگر او را یادآور شد، این فراموشی که با یادآوری از بین می رود اشکالی ندارد، زیرا فرموده است:« أَن تَضِلَّ إْحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الأُخْرَى» و اگر شاهد فراموش کرد، سپس بدون یادآوری، خود آنرا به خاطر آورد، به طریق اولی اشکالی ندارد، زیرا گواهی دادن باید براساس علم و یقین باشد.
22- گواهی باید از روی علم و یقین باشد، نه از روی شک، پس هرگاه شاهد در گواهی اش دچار شک شد، برای او جایز نیست گواهی بدهد هرچند که گمانش غالب باشد مگر به آنچه که بر آن علم و یقین دارد.
23- اگر شاهدی برای گواهی دادن فراخوانده شد نباید  امتناع ورزد، خواه برای تحمل گواهی خوانده شود یا برای ادای شهادت، زیرا ادای شهادت همچنانکه خداوند متعال از آن سخن به میان آورده و از منافع و مصالح آن خبر داده است بهترین  مصداق عمل صالح است.
24- و از جمله فوایدی که در این دو آیه نهفته این است که جایز نیست به «مکاتب» و «شاهد» ضرر رسانده شود، به این صورت که آنان را زمانی یا حالتی برای نوشتن و شهادت دادن فرا بخوانند که به آنان ضرر برساند. و همچنانکه نهی شده است که دارندگان حقوق و طرفین معامله به «کاتب» و «شاهد» ضرر برسانند، نیز «کاتب» و «شهید» نهی شده اند از اینکه به طرفین معامله و یا یکی از آنها ضرر برسانند. نیز از این دو آیه برداشت می شود که هرگاه «کاتب» و «شاهد» به سبب کتابت و شهادتشان ضرری متوجه آنان شود و جوب این کار از آنان ساقط می گردد. نیز از این دو آیه استنباط می شود که زیان رساندن به نیکوکاران و کسانی که خوبی می کنند، و گذاشتن چیزی بر دوش آنها که توان آن را ندارند، جایز نیست.« هَل جَزَاءُ الإِحسَنِ إِلَّا الإِحسَنُ» آیا پاداش نیکوکاری جز نیکوکاری چیز دیگری است؟ همچنین برکسی که کار نیکی انجام می دهد لازم است که نیکوکاری خود را با دوری جستن از زیان رساندن قولی و  عملی به کسی که کار خوب را برای او انجام داده است، کامل گرداند، زیرا نیکوکاری کامل نمی شود.
25- مزد گرفتن برای نوشتن و گواهی دادن جایز نیست، چرا که انجام این عمل از واجبات است، زیرا نوشتن و گواهی دادن حقی است که خداوند بر نویسنده و گواه واجب گردانیده است، و مزد گرفتن به مثابه ضرر رساندن به دو طرف معامله است.
26- در این آیه به مصالح و فوایدی که در سایه عمل به این راهنمایی های گرانقدر به دست می آید، اشاره شده است و آن اینکه به عمل به این راهنمایی ها اخت لاف و نزاع قطع شده و حقوق و انصاف حاکم می شود، و مردمان از فراموشی و نسیان سالم می مانند. بنابراین فرمود: « ذَلِكُمْ أَقْسَطُ عِندَ اللّهِ وَأَقْومُ لِلشَّهَادَةِ وَأَدْنَى أَلاَّ تَرْتَابُواْ» و این مصالح برای بندگان ضروری و لازم هستند.
27- آموختن نوشتن از امور دینی است، چون نوشتن وسیله ای برای حفظ دین و دنیا و سبب نیکوکاری است.
28- هرکس که خداوند  به او نعمتی بخشیده که مردم به آن نیاز دارند، شکر کامل آن نعمت این است که آنرا به مردم بگرداند و بوسیله آن نیازهای مردم را بر آورده سازد، زیرا خداوند علت  نهی  کردن نویسنده از امتناع ورزیدن از نوشتن را چنین بیان کرده است:« کَمَا عَلَّمَهُ اللَّهُ» و هرکس نیاز برادرش را برآورده کند خداوند نیاز او را برطرف می نماید.
29- زیان رساندن به گواهان و نویسندگان فسق است، و فسق یعنی بیرون رفتن از طاعت خداوندی به سوی نافرمانی او. فسق اضافه و کم می شود، و به بخش های مختلفی تقسیم می شود، بنابراین نفرمود: « فانتم فساق» یا «فاسقون» شما فاسق هستید، بلکه فرمود: « فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ» پس هر اندازه بنده از دایره طاعت خدا خارج شود به همان اندازه به فسق مبتلا می گردد. و از فرموده الهی که می فرماید: « وَاتَّقُواْ اللّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللّهُ» استنباط می شود که تقوی و پرهیزگاری وسیله ای است برای حاصل کردن علم و دانش. و واضح تر از این آیه فرموده الهی است که می فرماید: « یَآیُّهَا الَّذیِنَ ءَامَنُوا إِن تَتَّقُوا اللَّهَ یَجعَل لَّکُم فُرقَانَا» ای کسانی که ایمان آورده اید! اگر از خدا بترسید، و پرهیزگاری پیشه کنید به شما علمی می بخشد که به وسیله آن حق و باطل را از یکدیگر تشخیص می دهید.
30- همان طور که آموختن امور دینی متعلق به عبادات از نوع علم مفید می باشد، آموختن امور دنیوی ِ متعلق به معاملات نیز از علوم مفید به حساب می اید. زیرا خداوند  امور دینی و دنیوی بندگان را حفظ نموده است. و کتاب بزرگ خداوند روشنگر و بیان کننده هر چیزی است.
آیه ی «283» نیز جمله فوایدی را در بردارد که به آنها اشاره می کنیم:
1- مشروّعیت وثیقه گرفتن در مقابل حقوقی که به دیگران واگذار می شود. وثیقه و ضمانت ضامن رسیدن حق بنده می باشند، خواه با فرد نیکوکار معامله کند و یا با فرد فاسق، و خواه طرف معامله امانتدار باشد یا خائن . بنابراین وثیقه ها باعث حفظ حقوق و قطع اختلافات می گردند.
2- وثیقه و گِرو کامل آن است که در دسترس باشد، اما این بدان معنی نیست که اگر رهن قابل تصرف و در دسترس نباشد درست نیست، بلکه مقید کردن «رهن » به « مَقبُوضَةُ» بر این دلالت می نماید که گاهی گرو در دسترس می باشد و وثیقه و گرو کامل می گردد، و گاهی در دسترس نخواهد بود، و آن زمان وثیقه ناقص خواهد بود.
3- از مفاد « فَرِهَنُ مَّقبُوضَةُ» بر می آید که هرگاه راهن و مرتهن، یعنی گرودهنده و گرو گیرنده در رابطه با مقدار مبلغی که رهن گرفته می شود اختلاف پیدا کردند، قول رهن گیرنده که صاحب حق است، اعتبار دارد، چون خداوند رهن و گرو را وثیقه ای برای حفظ حق او قرار داده است، و اگر سخن رهن گیرنده در این زمینه پذیرفته نمی شد، وثیقه به حساب نمی آمد چرا که نوشتن و گواهی وجود ندارد.
4- معامله بدون گرفتن وثیقه و گواه جایز است، زیرا خداوند فرموده است: « فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُم بَعْضًا فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ» اما در این حالت باید پرهیزگار بود و از خدا ترسید، زیرا صاحب حق در معرض خطر قرار دارد و احتمالا حقش را از دست بدهد، بنابراین خداوند در این حالت به کسی که حق بر گردن اوست دستور داده است تا از خدا بترسد، و امانت خود را باز پس بدهد.
5- هرکس که معامله کننده او را امین شمارد به راستی که با  او خوبی و نیکی کرده و به دینداری و امانتداری او راضی شده است، پس کسی که حق بر گردن اوست باید از دو جهت امانت را پس بدهد؛ یکی این که حق خدا است و باید آنرا بپردازد، و از فرمان خدا اطاعت کند ،و دوم اینکه باید حق را به صاحبش که به او اعتماد کرده است، به طور کامل باز پس بدهد.
6- کتمام گواهی حرام است ، و کسی که گواهی را کتمان کند گناهکار می شود، زیرا کتمان گواهی از قبیل گواهی به ناحق و دروغ است، و کتمان شهادت باعث ضایع شدن حقوق و فساد معاملات می گردد. و شاهد، و کسی که حق بر ذمه اوست گناهکا