شت به خانه ها در آیید بلکه نیکوکار کسی است که تقوا پیشه کند، و از درهای خانه ها وارد شوید، و از خدا بترسید تا رستگار شوید.
خداوند متعال می فرماید: « يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأهِلَّةِ» در رابطه با هلال ها از تو می پرسند که فایده و حکمت آنها چیست؟ یا اینکه در رابطه با خود هلالها از تو می پرسند. « قُلْ هِيَ مَوَاقِيتُ لِلنَّاسِ» خداوند به لطف و رحمت خویش هلال را در اول ماه باریک گردانده، سپس تا به نیمه ماه می رسد به تدریج اندازه آن بزرگ می شود، تا فرض آن کامل گردد سپس به تدریج باریک می شود تا مردم بدین طریق اوقات عبادت هایشان، از قبیل روزه، زکات، کفاره ها، و اوقات حج را بدانند. و از آن جا که فریضه حج در ماههای معلوی صورت می پذیرد و وقت زیادی را می برد، فرمود: « وَالْحَجِّ» .
همچنین از طریق هلال ماه ها زمان پرداخت وام ها و اجاره ها، و مدت عده طلاق و حمل، و دیگر چیزهایی که مردم به آنها نیاز دارند، دانسته می شود. پس خداوند هلال ها را وسیله محاسبات قرار داده، و هرکس اعم از کوچک و بزرگف و عالم و جاهل آن را می داند. و اگر  محاسبات از طریق سال خورشیدی صورت گیرد جز تعداد کمی از مردم آنرا نمی دانند.
« وَلَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوْاْ الْبُيُوتَ مِن ظُهُورِهَا» انصار و دیگر عربها وقتی که احرام می بستند، از دروازه خانه ها وارد نمی شدند، و این را یک امر عبادی دانسته و گمان می بردند که کاری نیک است، بنابراین خداوند خبر داد که این، نیکوکای نیست، چون خداوند این کار را مشروع نکرده است، و هرکس عبادتی را انجام دهد که خدا و پیامبرش آن را مشروع نکرده باشد، بدعت و نوآوری در دین است. و خداوند آنها را دستور داد تا از درها وارد خانه ها شوند، که برای آنها آسان تر است و قاعده ای از قواعد شریعت است. 
و از این آیه فهمیده می شود که مناسب است انسان هر کاری را از راهی که آسان و نزدیک است انجام دهد، راهی که برای آن مقرر شده است. پس امر به معروف و ناهی از منکر باید به وضعیت فردی که به او امر می کند، بنگرد و با نرمی و سیاست با او رفتار نماید، که با نرمی و سیاست  کل هدف یا قسمتی از آن به دست می آید. و آموزگار و دانش آموز باید نزدیکترین و آسان ترین راه را انخاب نمایند تا به هدفشان برسند. و همچنین هرکس که برای انجام کاری تلاش نماید و از راه طبیعی آن وارد شود و بر آن استقامت ورزد حتما به یاری خداوند به هدفش می رسد. « وَاتَّقُواْ اللّهَ» این همان نیکوکاری است که خداوند به آن دستور داده است. «تقوی» یعنی داشتن ترس همیشگی از خداوند همراه با اطاعت از دستورات او و پرهیز از آنچه از آن نهی کرده است، زیرا «تقوی» سبب رستگاری است. رستگاری و سعادت از اهداف عالیه ای است که همگی در پی آنند، و آن عبارت از رسیدن به «مطلوب» و نجات از ترس و اضطراب است، پس هرکس از خداوند نترسد و پرهیزگار نباشد راهی به سوی رستگاری ندارد، و هرکس از خداوند بترسد و پرهیزگار باشد به رستگاری و موفقیت دست می یابد.فَتَنَازَعُوا أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَى پس در ميان خود دچار اختلاف شدند، و مخفيانه در گوش هم به سخن پرداختند. 
قَالُوا إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ يُرِيدَانِ أَن يُخْرِجَاكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِمَا وَيَذْهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ الْمُثْلَى گفتند: «اينها دو جادوگر هستند که مي خواهند با جادوي خويش شما را از سرزمينتان بيرون کنند، و آيين برتر و بهتر شما را از ميان بردارند .
فَأَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَقَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَى پس تمام حيله تان را به کار بنديد، آنگاه صف بسته [و] بازآييد، بي گمان امروز هر کس که چيره گردد کامياب شده است. 
قَالُوا يَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَإِمَّا أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَى گفتند: «اي موسي! آيا تو اول [عصايت را] مي اندازي يا ما نخستين کساني باشيم که مي افکنيم؟»
قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى موسي گفت: «بلکه شما اول بياندازيد» پس ناگهان ريسمان ها و عصاهايشان بر اثر سحر آنان [در نظر موسي] چنان به نظر رسيد که تند راه مي روند»
فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُّوسَى و در اين هنگام موسي در درون خود اندکي احساس ترس کرد. 
و سخن حق بايد در دلها اثر بگذارد، بنابراين جادوگران وقتي سخن موسي را شنديدند، کشمکش و اختلاف ميان آنها بروز کرد و دچار ترديد شدند، و از جملۀ اختلافات آنها اين بود که در مورد موسي ترديد داشتند که آيا او بر حق است يا نه؟ که هنوز هم در رابطه با او به يک نظر واحد و قطعي نرسيده اند تا خداوند کاري را که شدني است انجام دهد (ليهلک من هلک عن بينه و يحيي من حي عن بينه) تا هر کس که هلاک مي شود از روي دليل هلاک شود، و هر کس که زنده مي ماند از روي دليل زنده بماند. پس در اين هنگام مخفيانه و در گوشي با هم صحبت کردند، و آنها مي خواستند تا همه بر يک سخن اتفاق کنند تا در گفته ها و کارهايشان موفق شوند و مردم به دين آنها چنگ بزنند. 
و خداوند متعال در گوشي و رازگويي آنها را چنين تفسير و تعبير کرد. (قَالُوا إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ يُرِيدَانِ أَن يُخْرِجَاكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِمَا) اينها دو جادوگر هستند که مي خواهند با جادوي خويش شما را از سرزمينتان بيرون کنند، همچنان که پيش تر فرعون نيز همين سخن را گفته بود. پس جادوگران و فرعون بدون قصد و تصميم قبلي در اين سخن هماهنگ بوند. نيز احتمال دارد که فرعون گفتۀ خودش را بر آن مصمم بود به مردم ديکته کرده باشد. و جادوگران بر گفتۀ فرعون اين رااضافه کردند و گفتند: (وَيَذْهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ الْمُثْلَى)[موسي و هارون] به خاطر جادويتان بر شما حسد ورزيده و مي خواهند بر شما غالب شوند تا افتخار و شهرت از آن آنها باشد، و در اين علم [= علم جادوگري] که وقت خود را در آن صرف کرده ايد، شهره و آوازه براي آن دو باشد. آنان مي خواهند اسباب معيشت و اسباب فخر و شايستگي رااز دست شما بگيرند. ساحران با اين سخن يکديگر را تشويق مي کردند تا در شکست دادن موسي بکوشند. بنابراي گفتند: (فَأَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ) همگي مکر و کيد خود را روي هم بريزيد و يکپارچه بيابيد، و يکديگر را ياري کنيد و راي وسخنتان يکي باشد. (ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا ) پس در يک صف قرار بگيريد تا کارتان را بهتر انجام دهيد ، و ابهت بيشتري در دلها داشته باشيد، و از تمام ظرفيت و توانايي هايتان است،اده کنيد، و بدانيد که امروز کسي کامياب مي شود که پيروز گردد، و بدانيد که آينده از آن او و به سود او خواهد بود. 
چقدر در مسير باطل خود سرسخت بودند! زيرا هر سبب و وسيلۀ ، و هر آنچه را که در توانشان بود، و هر نوع مکر و فريبي که با آن عليه حق مبارزه مي کردند آورده بودند، اما خداوند جز اين که نورش را کامل کند و حق را بر باطل پيروز نمايد چيزي را نمي پذيرد . پس وقتي که کيد و نيرنگشان به اوج رسي