ي فقط در دست خداست. با  اين  استدلال خداوند آنها را قانع مي نمايد که پيشنهاد نامعقولي ارائه مي دهند و چيزي در دست آنها نيست و اين سخن نشانه ي ستمگري و نپذيرفتن حق است که آنها مي گويند:« لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِّنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ» چرا اين قرآن بر يکي از مردان بزرگ دو شهر نازل نشد؟ اگر آنها حقيقت مردان را شناختند و صفاتي را که موجب ارتقاي مقام آدمي مي شود و مقام او را نزد خدا و بندگانش بزرگ مي نمايد، مي دانستند ، يقين حاصل مي کردند که محمّد بن عبدالله بن عبدالمطلب (ع) برترين و بزرگ ترين مردان است و عقل و دانش و راي و همّت و قاطعّيت او و اخلاق و مهرباني و دلسوزي اش از همه بهتر و بيشتر است، و او از همه هدايت يافته تر و پرهيزگارتر مي باشد و محور و مرکز دايره کمالات است و او داراي بالاترين صفات مردانگي است و به طور مطلق او بالاترين مرد جهان است. اين را دشمنان و دوستان محمّد(ص) همه مي دانند مگر کسي که گمراه گشته و با خود بزرگ بيني روي برتافته است. پس چگونه مشرکان کسي را بر او برتر قرار مي دهند که به اندازه ذرّه اي از کمال محمّد به مشام او نرسيده است؟! اوج حماثت و جنايت مشرکان آن است که معبودي را پرستش مي کنند و آن را به فرياد مي خوانند و به آن نزديکي مي جويند که بتي از سنگ يا چوب است و سود و زياني نمي رساند، و نمي بخشد و محروم نمي کند و اين خود باري است بر دوش صاحبش و نيازمند آن است کسي کارهايش را  انجام دهد. آيا اين کار جز کار ديوانگان و بي خردان چيزي ديگر  است؟! پس چگونه چنين کسي بزرگ شمرده مي شود؟ و چگونه بر خاتم پيامبران و سيد و سرور فرزندان آدم محمّد(ص)  برتري داده مي شود؟! ولي کافران عقل ندارند و نمي فهمند.
در اين آيه خداوند به حکمت خويش در برتري دادن برخي از بندگان بر برخي ديگر در زندگي دنيا اشاره نموده و مي فرمايد:« لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًا سُخْرِيًّا» تا اين که برخي ، برخي ديگر را به خدمت گيرند و در کارها و حرفه ها و صنعت ها از آنها استفاده کنند. پس اگر همه ي مردم در توانگري و ثروت برابر بودند و نيازي به يکديگر نداشتند بسياري از منافع و مصالح آنها از دست مي رفت و اين دليلي است بر اين که نعمت ديني خداوند از نعمت دنيوي او بهتر است.  همان طور که خداوند در آيه اي ديگر  فرموده است:« قُل بِفَضلِ اللَّهِ وَبِرَحمَتهِ فَبِذَلِکَ فَليفرَحُوا هُوَ خَيرُ مِمَّا يجمَعُونَ» بگو: به فضل و رحمت خدا بايد شادمان باشند، آن از آنچه جمع آوري مي کنند بهتر است.وَلَوْلَا أَن يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً لَجَعَلْنَا لِمَن يَكْفُرُ بِالرَّحْمَنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفًا مِّن فَضَّةٍ وَمَعَارِجَ عَلَيْهَا يَظْهَرُونَ؛ و اگر نه  آن  بود که  همه  مردم  يک  امت  مي  شدند ، سقفهاي  خانه  هاي   کساني را که  خداي  رحمان  را باور ندارند از نقره  مي  کرديم  و بر آنها  نردبامهايي مي  نهاديم  تا بر آن  بالا روند.
وَلِبُيُوتِهِمْ أَبْوَابًا وَسُرُرًا عَلَيْهَا يَتَّكِؤُونَ؛ و براي  خانه  هايشان  نيز درهايي  از نقره  مي  کرديم  و تختهايي  که  بر آن ، تکيه  زنند.
وَزُخْرُفًا وَإِن كُلُّ ذَلِكَ لَمَّا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةُ عِندَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقِينَ؛ و از هر گونه  زينت   و همه  اينها برخورداري  ناچيز دنيوي  است  ، حال   آنکه  آخرت  در نزد پروردگار تو براي  پرهيزگاران  است.
خداوند متعال خبر مي دهد که دنيا نزد او ارزشي ندارد و اگر لطف و رحمت او که چيزي را بر آن مقدم نمي دارد نسبت به بندگانش نبود دنيا و نعمت هاي فراواني براي کافران فراهم مي آورد. « لِبُيُوتِهِمْ سُقُفًا مِّن فَضَّةٍ وَمَعَارِجَ عَلَيْهَا يَظْهَرُونَ» تا جايي که برايشان خانه هايي با سقف هايي از نقره فراهم مي آورد و برايشان نردبان هايي سيمين قرار مي داد که از آنها به پشت بام هايشان بالا بروند. « وَلِبُيُوتِهِمْ أَبْوَابًا وَسُرُرًا عَلَيْهَا يَتَّكِؤُونَ» و براي خانه هايشان درهايي از نقره، و تخت هايي نقره اي قرار مي داديم که بر آنها تکيه زنند. « وَزُخْرُفًا» و تجمّل و زينت فراوان برايشان قرار مي داديم. يعني دنيا را با انواع لذت ها و زيبايي ها برايشان مي آراست و آنچه مي خواستند به آنها عطا مي کرد. امّا آنچه او را از اين کار بازداشته است رحمت و لطف  او نسبت به بندگانش است که مبادا شتابان به علّت محبّت دنيا به سوي کفر و کثرت گناهان بروند . پس دليلي است بر آن که خداوند بندگان را به طور کلّي يا به طور ويژه از برخي چيزها محروم مي کند و اين به خاطر منافع و مصالحِ خودشان است. و دنيا نزد خداوند به اندازه بال پشه اي ارزش ندارد و همه ي آنچه بيان شد کالاي زندگي دنياست که ناگوار و فاني است و آخرت نزد خداوند متعال براي کساني بهتر است که با اطاعت از دستوراتش و پرهيز از آنچه او نهي کرده است پروا مي دارند. چون نعمت آخرت از هر جهت کامل است و در بهشت همه ي آنچه که دل ها مي خواهند و چشم ها از ديدن آن لذّت مي برند فراهم است و آنها در آن جاودانه خواهند بود.پس چقدر اين دو جهان با هم  فرق مي کنند.إِن تُبْدُواْ الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَإِن تُخْفُوهَا وَتُؤْتُوهَا الْفُقَرَاء فَهُوَ خَيْرٌ لُّكُمْ وَيُكَفِّرُ عَنكُم مِّن سَيِّئَاتِكُمْ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ،اگر صدقات و بخشش ها را آشکار کنید کار خوبی است، و اگر آن را پنهان نمایید و به نیازمندان بدهید برایتان بهتر است، و خداوند گناهانتان را می پوشاند و خداوند به آنچه می کنید آگاه است.
خداوند خبر داده است که اگر صدقه کننده صدقه را آشکارا بدهد خوب است، و اگر آن را پنهان نماید و به فقرا بدهد بهتر است، چون پنهان کاری در امر صدقه دادن برای او احسانی دیگر محسوب می شود. و نیز دادن صدقه به صورت پنهانی بر قوّت اخلاق دلالت می نماید، و کسی که صدقه را به صورت پنهانی می دهد جزو یکی از هفت گروهی است که خداوند آنها را زیر سایه خود جای می دهد: « مَن تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ حَتَّی لَاتَعلَمَ شِمَالُهُ مَا تُنفِقُ یَمِینهُ» کسی که صدقه ای بدهد و آن را پنهان بدارد، طوری که دست چپش از آنچه دست راستش انفاق می نماید خبر ندارد. در « وَإِن تُخْفُوهَا وَتُؤْتُوهَا الْفُقَرَاء فَهُوَ خَيْرٌ لُّكُمْ» اشاره ای زیبا وجود دارد مبنی بر اینکه چنانچه به حالت پنهانی صدقه به فقیر داده شود از اظهار کردن آن بهتر است.
اما وقتی صدقه در طرحی خیریه صرف شود، آیه بر فضیلت پنهان کردن آن دلالت نمی کند، بلکه در اینجا قواعد شریعت چنین دلالت می نماید که باید مصلحت را دید و طبق آن عمل کرد، و چه بسا در چنین شرایطی آشکار کردن صدقه بهتر باشد، تا دیگران در این کار، او را  الگو و اسوه خویش قرار دهند و بر انجام کارهای خیر تشویق شوند.
« وَيُكَفِّرُ عَنكُم مِّن سَيِّئَاتِكُمْ» این بخش از آیه بیانگر آن است که در صدقه ها دو چیز بدست می آید؛ یکی به دست آمدن خیر، و آن ک