نده  تر باشد ? گفتند : ما به  آييني  که  شما را بدان  فرستاده  اند بي  ايمانيم.
فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ؛ پس  ، از آنها انتقام  گرفتيم   و بنگر که  عاقبت  تکذيب  کنندگان  چگونه   بوده  است  ?
خداوند از زشتي سخن مشرکان خبر مي دهد که براي خداوند فرزندي مقّرر داشتند در حالي که او يکتاي يگانه و بي نياز است و او خدايي است که همسر و فرزند و همتايي ندارد. و ادّعاي فرزند براي خداوند از چند جهت باطل و پوچ است:
1- مردم همه بندگان خدايند و عبوديت با متولّد شدن و داشتن فرزند منافات دارد.
2- فرزند بخشي از پدر مي باشد در حالي که خداوند از خلق و بندگانش جداست و در صفاتش با آنها متفاوت است، حال آنکه فرزند بخشي از پدر است. پس محال است که خداوند فرزندي داشته باشد. 
3- آنها گمان مي برند که فرشتگان دختران خدا هستند، و مشخص است که دختران از پسران مقام کم تري دارند، پس چگونه فرزندان خداوند دختر هستند، و آنان را با فرزندان پسر برگزيده و برتري داده است؟! چون در اين صورت آنان از خداوند بهتر و برتر خواهند بود. خداوند پاک و بسي برتر است از آنچه مي گويند.
4- آنچه آنها به خدا نسبت داده اند پايين ترين نوع فرزند است و خود آن را دوست ندارند: « وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحْمَنِ مَثَلًا ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ» و هرگاه يکي از آنان را به همان چيزي مژده دهند که براي خداوند مهربان مقّرر مي دارند از بسي که از آن نفرت دارد، چهره اش سياه مي شود و مملو از خشم و اندوه مي گردد. پس چگونه چيزي را به خداوند نسبت مي دهند که خودشان آن را نمي پسندند؟ 
5- زنان ناقص هستند و در گفتار و منطق توانايي ندارند، بنابراين خداوند متعال فرمود:« أَوَمَن يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ» آيا کسي که در ميان زيور و زينت پرورش مي يابد، و چون زيبايي اش ناقص است با يک چيز خارجي خود را مي آرايد؟ « وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ» و به هنگام مجادله و گفتگو که فرد بايد سخنش را آشکار نمايد، او نمي تواند حجّت و دليل خود را بيان کند و آنچه را در دل دارد به شيوايي بيان نمايد. پس چگونه آنها را به خداوند نسبت مي دهند؟ 
6- آنها « وَجَعَلُوا الْمَلَائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَنِ إِنَاثًا» فرشتگان را که بندگان خداي مهربانند، دختر به شمار آوردند پس در حق فرشتگان که بندگان مقّرب خدا هستند جسارت کرده و آنها را از مقام بندگي فراتر بوده و در پاره اي از خصوصيت هاي خداوند شريک خدا قرار داده اند. سپس آنها را از مقام مرد بودن به مقام زن بودن پايين کشيدند! پس پاک است خداوندي که تناقض گفتار کسي را که بر او دروغ بسته و با پيامبرانش مخالفت ورزيده آشکار نموده است.
7- خداوند سخن آنها را رد نمود و فرمود آنان به هنگام آفرينش فرشتگان حضور نداشتند، پس چگونه در مورد چيزي سخن مي گويند  که براي هرکسي مشخصّ است که آنها از آن آگاهي ندارند؟! ولي حتما در رابطه با اين گواهي که مي دهند مورد سوال قرار خواهند گرفت و آنچه که مي گويند نوشته مي شود و به خاطر آن مورد  مجازات قرار مي گيرند. 
فرموده خداوند متعال را که مي فرمايد:« وَقَالُوا لَوْ شَاء الرَّحْمَنُ مَا عَبَدْنَاهُم» اگر خداوند مهربان مي خواست ما فرشتگان را پرستش نمي کرديم آنها دليل پرستش فرشتگان را خواسته ي خداوند قرار دارند، و اين دليلي است که همواره مشرکين ارائه مي دادند، در حالي که از نظر عقل و شرع دليلي باطل و پوچ است؛ امّا از نظر عقل، انسان عاقل قضا و قدر را بهانه نمي کند، و اگر در برخي از حالات خويش اين راه را در پيش بگيرد براي هميشه بر آن پافشاري نمي کند. وامّا از نظر شرع، خداوند متعال بهانه کردن تقدير را باطل قرار داده است، و اين موضوع را فقط از زبان مشرکين بيان کرده و اين که آنها تقدير را بهانه ي کارهايشان کرده اند؛ همان مشرکاني که پيامبران خدا را تکذيب کرده اند. به درستي که خداوند حجّت را بر بندگانش اقامه کرده است، بنابراين در اينجا فرمود:« مَّا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ» آنان کمترين اطلاع و کوچک ترين خبري از اين ندارند و سخنانشان بر پايه ي حدس و گمان است. يعني حدسي مي زنند که بر آن دليلي ندارند .
سپس فرمود:« أَمْ آتَيْنَاهُمْ كِتَابًا مِّن قَبْلِهِ فَهُم بِهِ مُسْتَمْسِكُونَ» آيا پيش از قرآن به آنان کتابي داده ايم که به آن جنگ زده باشند و اين کتاب آنها را به درستي کارهايشان و راستي گفته هايشان خبر دهد؟ چنين نيست، خداوند محمّد (ص) را به عنوان بيم دهنده و هشداردهنده به سوي آنها فرستاده است و بيم دهنده اي غير از محمّد براي آنها نيامده است. پس نه دليل عقلي دارند و نه دليل نقلي، و هرگاه هيچ يک از اين دو نباشد گفته هايشان چيزي جز ياوه و باطل نيست.
بلکه آنان يک شبهه دارند که از واهي ترين شبهات است و آن اين آنها از پدران و نياکان گمراهشان تقليد مي کنند. کافران  همواره پيام پيامبران را به دليل تقليد از پدران و نياکان خود رد کرده و نمي پذيرند. بنابراين در اينجا فرمود:« بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ» بلکه گفتند: ما پدران خود را بر دين و آييني يافته ايم، « وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّهْتَدُونَ» و قطعا ما در پي آنان مي رويم. يعني از آنچه که محمد (ص) آورده است پيروي نمي کنيم.
« وَكَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا» و همچنين در هيچ شهر و دياري پيش از تو بيم دهنده اي نفرستاده ايم مگر اين که ثروتمندان و سران آن جا که نعمت هاي دنيا آنها را مغرور و سرکش کرده بود و با خود بزرگ بيني حق را نپذيرفتند ، گفتند:« إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ » ما پدران و نياکان خود را بر ديني يافته ايم و ما به دنبال آن مي رويم. يعني اينها نخستين افراد نيستند که چنين مي گويند، بلکه پيش از اينها نيز کساني چنين مي گفته اند. و منظور مشرکان گمراه از اين که از پدرانشان تقليد مي کنند پيروي از حق و هدايت نيست، بلکه تعصّب محض است و مي خواهند بدين وسيله باطلي را که دارند ياري دهند.
بنابراين هر پيامبري که با اين شبهه باطل با او مخالف مي کردند، در جواب مي گفت:« أَوَلَوْ جِئْتُكُم بِأَهْدَى مِمَّا وَجَدتُّمْ عَلَيْهِ آبَاءكُمْ» آيا اگر من آييني را هم براي شما آورده باشم که هدايت بخش تر از آييني باشد که پدرانتان را بر آن يافته ايد به خاطر هدايت از من پيروي مي کنيد؟« قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ» گفتند: ما به آنچه شما به آن رسالت يافته ايد باور نداريم. پس مشخّص است که  منظورشان پيروي از حق و هدايت نبود، بلکه هدفشان پيروي از باطل و هواي نفس بود. 
و به سبب آن که حق را تکذيب کردند و با اين شبهه باطل آن را نپذيرفتند.« فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ» از آنان انتقام گرفتيم، « فَان