ه  بخواهد پسر مي  بخشد.
أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْرَانًا وَإِنَاثًا وَيَجْعَلُ مَن يَشَاء عَقِيمًا إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِيرٌ ؛ و يا هم  پسر دهد و هم  دختر  و هر کس  را بخواهد عقيم  مي  گرداند ،  زيرااو دانا و تواناست.
در  اين آيه از گستردگي فرمانروايي خدا و نفوذ تصرّف او در ميان خلق آن گونه که بخواهد و اين که او همه کارها را تدبير مي نمايد خبر داده است. به  گونه اي که تدبير الهي چنان فراگير است که حتي شامل چيزهايي مي شود که ارتباط مستقيمي با بندگان دارند، از قبيل نکاح که يکي از اسباب زاد و ولد است، اما در حقيقت اين خداست که براساس مشيت خود فرزندان را به آنان مي بخشد. پس خداوند متعال به آنها فرزنداني پسر يا دختر ميدهد؛ به بعضي دختر مي دهد و به برخي پسر مي بخشد. و به بعضي نيز هم پسر و هم دختر مي دهد و بر خي را نازا مي گرداند.« إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِيرٌ» بي گمان او به هر چيزي داناست و بر هر چيزي تواناست. پس او با  علم خود تصّرف مي نمايد و با قدرت خويش آفريده هايش را زيبا و محکم مي آفريند.وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاء أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاء وَلَـكِن لاَّ يَعْلَمُونَ، و هنگامی که به آنها گفته شود: « ایمان بیاورید همان گونه که مردم ایمان آورده اند»، گویند: « آیا ایمان آوریم همان گونه که بی خردان ایمان آورده اند؟!» هان، ایشان بی خردانند ولی نمی دانند.
یعنی هرگاه به منافقان گفته شود: ایمان بیاورید، همانگونه که توده مردم ایمان آورده اند، یعنی مانند اصحاب(ص) ایمان بیاورید، و آن ایمان آوردن با قلب و زبان است، منافقان به گمان باطل خود می گویند: آیا مانند بی خردان ایمان بیاوریم؟ هدفشان اصحاب(ص) بود. زیرا آنها ادعا می کردند که بی خردی اصحاب آنها را وادار کرده است تا ایمان بیاورند و خانه و کاشانه خود را ترک گویند و با کفار دشمنی ورزند، و عقل نزد منافقان خلاق این را اقتضا می نماید، بنابراین آنها را به بی خردی متهم کردند، و به صورت ضمنی می خواستند به این نکته اشاره کنند که آنها عاقلان و صاحبان درک و  فهم هستند.
خداوند سخن آنها را رد نمود و خبر داد که در حقیقت خودشان بی خردانند زیرا بر خردی حقیقی آن است که انسان منافع خود را نشناسد و در پی چیزی باشد که به وی ضرر و آسیب برساند. و این ویژگی بر آنان صدق می کند و کاملا بر آنها منطبق می باشد. همانگونه که عقل و درایت آن است که انسان منافع خود را بشناسد، برای دستیابی به آن تلاش نماید و برای دفع آنچه که به او ضرر می رساند کوشش کند. و این صفت در اصحاب رسول خدا و مومنان موجود می باشد، پس آنچه که اعتبار دارد برخورداری از اوصاف و ویژگی های خوب، و در دست داشتن دلایل و برهان است نه ادعاهای صرف و سخنان گزاف.وَمَا أَنفَقْتُم مِّن نَّفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُم مِّن نَّذْرٍ فَإِنَّ اللّهَ يَعْلَمُهُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ، و هرمالی را که در راه خدا انفاق کنید و یا نذری را که به گردن بگیرید خداوند آن را می داند و برای ستمکاران یاوری نیست.
خداوند متعال خبر می دهد که هر چه انفاق کنندگان انفاق کنند. و بخشایشگران ببخشند، یا نذر کنندگان نذر نمایند، آن را می داند. و خبر دادن خداوند از علم  خویش بدان مفهوم است که وی پاداش آنها را می دهد هرچند که عمل نیک به اندازه ذره ای باشد، و پاداش آن نزد وی ضایع نمی شود، و خداوند نیت های نیک و بد آنان را می داند، و ستمکاران که از انجام واجبات الهی امتناع می ورزند و آنچه را خداوند بر آنان حرام کرده است مرتکب می شوند، یاورانی نخواهند داشت که  آنها را یاری و حمایت کنند، و حتما گرفتار عقاب شدید وی خواهند شد.وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ؛ هيچ  بشري  را نرسد که  خدا جز به  وحي  يا از آن  سوي  پرده  ، با او سخن  گويد  يا فرشته  اي  مي  فرستد تا به  فرمان  او هر چه  بخواهد به  او وحي  کند  اوبلند پايه  و حکيم  است.
وقتي که تکذيب کنندگانِ پيامبران، آنهايي که به خدا کفر ورزيده بودند، از روي تکّبر و سرکشي گفتند:« لَولَا يکَلِّمُنَا اللَّهُ أَو تَأتِينَآ ءَايةُ» چرا خدا با ما سخن نمي گويد يا نشانه اي براي ما نمي آورد. خداوند با اين آيه کريمه به آنها پاسخ داد و بيان کرد که او فقط با بندگان برگزيده اش يعني با پيامبران سخن مي گويد، و سخن گفتن وي به صورت هاي ذيل است: يا اينکه خداوند « يُكَلِّمَهُ اللَّهُ» از طريق وحي با پيامبر سخن مي گويد که وحي را بر قلب او القا مي کند بدون  اينکه فرشته اي بفرستد، و بدون اين که به صورت شفاهي با پيامبر سخن بگويد.« أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء» يا اينکه خداوند به وسيله قاصدي که فرشته است مانند جبرئيل يا کسي ديگر از فرشتگان با پيامبر سخن مي گويد که آن فرشته به فرمان خدا نه به دلخواه خود هرآنچه را که خداوند بخواهد به پيامبر وحي مي کند.« إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ» بدون شک ذات خداوند متعال و والاست و صفات او بلند مرتبه و کارهايش بزرگ است، و او بر همه چير چيره مي باشد و همه مخلوقات در برابر او سر تسليم فرود آورده اند. با حکمت است و هريک از مخلوقات و از آيين ها را در جاي مناسب قرار مي دهد. وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِي بِهِ مَنْ نَّشَاء مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ ؛ همچنين  کلام  خود را به  فرمان  خود به  تو وحي  کرديم   تو نمي  دانستي  کتاب و، ايمان  چيست   ولي  ما آن  را نوري  ساختيم  تا هر يک  از بندگانمان  را  که بخواهيم  بدان  هدايت  کنيم  و تو به  راه  راست  راه  مي  نمايي  ،
« وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا» همان گونه که به پيامبران پيش از تو وحي کرده ايم به تو نيز فرمان خود روحي را وحي نموده ايم. و روح، همين قرآن کريم  است. آن را روح ناميد چون به وسيله روح تن ها حيات و زندگي مي يابند، همچنين به وسيله قرآن دل ها و ارواح جان و زندگي مي يابند و منافع دنيا و دين را به دست مي آورند. چون در قرآن خير و دانش فراواني وجود دارد. و اين يک منّت و احسان محض از جانب خدا بر پيامبر و بندگان  مومنش مي باشد، بدون اين که از سوي آنها وسيله و سببي باشد. بنابراين فرمود:« مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ»  يعني قبل از اين که قرآن بر تو نازل شود کتاب و ايمان را نمي دانستي. يعني از اخبار کتاب هاي گذشته آگاهي نداشتي و ايمان و عمل به قوانين و آيين هاي الهي را نمي دانستي، بلکه بي سواد بودن و خواندن و نوشتن را بلد نبودي. پس اين کتاب به نزد تو آمد که « جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِي بِهِ مَنْ نَّشَاء مِنْ عِ