موده و خوب و بد را با هم در آمیزد.
پس خیر خالص- گرچه در سطح پایین تری باشد – از کار خیری که با کار بد مخلوط شده باشد بهتر است، گرچه آن کار خیر که با کار بد مخلوط شده است برتر و مهم تر باشد. و این بر حذر داشتن بزرگی است برای کسی که صدقه می دهد، اما صدقه اش اذیت و آزار را در پی دارد. 
همانطور که افراد احمق و نادان وقتی که به کسی صدقه ای بدهند او را اذیت می کنند. « وَاللَّهُ» و خداوند تعالی، « غَنِیُّ» از تمام بندگانش و از صدقه هایشان بی نیاز است. « حَلِیمُ » و علی رغم کمال غنا و بی نیازی و فراوانی بخششهایش، نسبت به گناهکاران بردبار است، و فوری آنها را به سزای اعمالشان گرفتار نمی کند، بلکه از آنها می گذرد و به آنها روزی می دهد و خیر خویش را بر آنان ارزانی می دارد، در حالی که آنها با انجام گناه و معصیت با او مبارزه می کنند.أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَآثَارًا فِي الْأَرْضِ فَمَا أَغْنَى عَنْهُم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ ؛ آيا در زمين  سير نمي  کنند تا بنگرند که  عاقبت  کساني  که  پيش  از آنها، مي زيسته  اند چگونه  بوده  است  ? مردمي  که  نيرويشان  بيشتر و آثارشان  در  روي زمين  فراوان  تر بود  پس  آن  چيزها که  به  دست  مي  آورند سودشان   نبخشيد.
فَلَمَّا جَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَرِحُوا بِمَا عِندَهُم مِّنَ الْعِلْمِ وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُون؛ چون  پيامبرانشان  با دلايل  روشن  به  سويشان  آمدند ، به  دانش  خود دلخوش   بودند تا آن  چيزي  که  مسخره  اش  مي  کردند آنها را در ميان  گرفت.
فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا قَالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَكَفَرْنَا بِمَا كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ؛ و چون  عذاب  ما را ديدند ، گفتند : به  خداي  يکتا ايمان  آورديم  و به  آن   چيزهايي  که  شريک  خدا قرار داده  بوديم  کافر شديم.
فَلَمْ يَكُ يَنفَعُهُمْ إِيمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبَادِهِ وَخَسِرَ هُنَالِكَ الْكَافِرُونَ؛ اما بدان  هنگام  که  عذاب  ما را ديدند ديگر ايمانشان  برايشان  سودي   نبخشيد اين  سنت  خداست  در رفتار با بندگانش   و کافران  در آن  روز زيان  کردند.
خداوند متعال کساني را که پيامبران را تکذيب مي کنند تشويق مي نمايد تا با دل و جان در زمين به سير و سياحت بپردازند و از دانشمندان سوال کنند. « فَيَنظُرُوا» و با فکر انديشه و استدلال بنگرند، نه اين که از روي غفلت و بي توجّهي از کنار حقايق رد شوند. « كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ» پس بنگرند که سرانجام امتّ هاي گذشته همچون عاد و ثمود و غيره که قبل از ايشان بوده اند چگونه بوده  است، کساني که « كَانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَآثَارًا فِي الْأَرْضِ» از اينها نيرومندتر و داراي اموال و آثار بيشتري از قبيل ساختمان ها و دژهاي محکم و در شکوفا و کشتزارهاي فراوان در زمين بودند. « فَمَا أَغْنَى عَنْهُم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ» ولي چيزهايي که به دست آورده بودند ايشان را از عذاب خدا وقتي که فرمان الهي آنها را فرا گرفت نجات نداد. پس توانايي شان چيزي از عذاب را از آنها دور نکرد و نتوانستند مال هايشان را به عنوان بلاگردان خود بدهند و از عذاب نجات يابند، و نتوانستند در قلعه هاي خود پناه بگيرند.
سپس جنايت و جرم بزرگ آنها را بيان کرد و فرمود:« فَلَمَّا جَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ» وقتي پيامبرانشان با دلايل آشکار از قبيل کتاب هاي الهي و معجزات خارق العاده و علم مفيد و روشنگر و هدايت دهنده از گمراهي و رهنمود کننده به سوي حق به نزد آنها آمدند، « فَرِحُوا بِمَا عِندَهُم مِّنَ الْعِلْمِ»  با دانشي که داشتند و مخالف دين پيامبران بود خوشحال شدند. و معلوم است که شاد شدن آنها بر شدت خشنودي از آن و تمسّک آنها به آن دانش، و دشمني ورزيدنشان با حقّي که پيامبران آورده بودند دلالت مي نمايد. نيز نشانگر آن است که آنها باطل خود را حق قرار داده بودند. و اين عام است و شامل همه علومي مي باشد که به وسيله آن با آنچه پيامبران آورده اند مخالفت ورزيده شود. و آنچه که سزاوار است بيش از ديگر علوم جزو اين دانش ها شمرده شود فلسفه و منطق يوناني است که به وسيله آن به مقابله با بسياري از آيات قرآني پرداخته شده و از جايگاه آن در دلها کاشته شده است. و دلايل يقيني و قاطع قرآن به صورت دلايلي لفظي که مفيد يقين نيست و عقل بي خردان و اهل باطل بر آن مقدّم داشته شده نشان داده شده است. اين بزرگ ترين الحاد در آيات خدا و مخالفت با آن است. « وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُون» و عذابي که آنها آن را به باد تمسخر مي گرفتند آنان را فرو گرفت.
« فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا قَالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَكَفَرْنَا بِمَا كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ» پس وقتي که عذاب ما را ديدند اعتراف کردند، اما اقرارشان به آنها سودي نرساند و گفتند : « به خداي يگانه ايمان آورده ايم و به بت ها و انبازهايي که به سبب آن مشرک به شمار مي آمده ايم کفر ورزيده ايم و از هر علم و عملي که با پيامبران مخالف است بيزاري مي جوييم.
« فَلَمْ يَكُ يَنفَعُهُمْ إِيمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا» اما ايمانشان به هنگام مشاهده عذاب سخت ما بديشان سودي نرساند. « سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبَادِهِ» اين شيوه الهي است که درباره بندگانش جاري است مبني بر اين که وقتي عذاب و کيفر خدا بر تکذيب کنندگان فرود آيد و آنان در اين هنگام ايما بياورند ايمانشان اعتباري  ندارد و آنها را از عذاب نجات نمي دهد. چون ايمانشان ايمان اضطراري است و مجبور شده اند، و ايماني است که بر اثر مشاهده انجام گرفته است، و تنها ايماني صاحب خود را نجات مي دهد که ايمان اختياري به غيب و قبل از مشاهده قرائت عذاب باشد. « وَخَسِرَ هُنَالِكَ الْكَافِرُونَ» و به هنگام نابود شدن و چشاندن  عذاب، کافران هنگام نابود شدن و چشاندن  عذاب، کافران در دنيا و آخرتشان زيانبار مي گردند، و زيانمند شدن تنها در اين دنيا کافي نيست بلکه بايد به عذاب سخت و ابدي گرفتار آيند.
پايان تفسير سوره ي غافر<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1562.txt">آيه 8-1</a><a class="text" href="w:text:1563.txt">آيه 12-9</a><a class="text" href="w:text:1564.txt">آيه 14-13</a><a class="text" href="w:text:1565.txt">آيه 16-15</a><a class="text" href="w:text:1566.txt">آيه 18-17</a><a class="text" href="w:text:1567.txt">آيه 24-19</a><a class="text" href="w:text:1568.txt">آيه 25</a><a class="text" href="w:text:1569.txt">آيه 29-26</a><a class="text" href="w:text:1570.txt">آيه 32-30</a><a class="text" href="w:text:1571.txt">آيه 33</a><a class="text" href="w:text:1572.txt">آيه 34-35</a><a class="text" href="w:text:1573.txt">آيه 39-36</a><a class="text" href="w:text:1574.txt">آيه 42-40</a><a class="text" href="w:text:1575.txt">آيه 43</a><a class="text" href="w:text:1576.txt">آيه 44</a><a class="text" href="w:text:1577.txt">آيه 46-45</a><a cl