 ترديد و شرک ورزي تان بيشتر شد و « قُلْتُمْ لَن يَبْعَثَ اللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولًا» گفتيد: خداوند بعد از او پيغمبري را مبعوث نخواهد کرد. يعني گمان باطلتان اين بود که خداوند ديگر خداوند نيست، چون خداوند مخلوقات خود را بيهوده و بدون اين که آنها را امر و نهي کند، رها نمي کند، بلکه پيامبرانشان را به سوي آنها مي فرستد . و اين گمان درباره خدا که پيامبري نخواهد فرستاد، گماني است که از گمراي سرچشمه مي گيرد. بنابراين فرمود:« كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ» اين چنين خداوند اشخاص متجاوز و متردّد را گمراه و سرگشته مي سازد. و اين صفت حقيقي آنها بود که موسي را از روي ستمگري و برتري جويي به آن متصف کرده بودند. پس آنها خودشان تجاوزکارانند که از حق تجاوز  کرده و به گمراهي روي آورده اند.
و آنها دروغگويانند چون اين را به خدا نسبت داده و پيامبرش را تکذيب کردند. پس کسي که متجاوز و دروغگوست خداوند او را هدايت نمي کند و او را براي انجام خير توفيق نمي دهد چون او حق را پس از آن که به وي رسيد و آن را شناخت رد کرد. بنابراين سزايش اين است که خداوند او را کيفر دهد به اين صورت که او را از هدايت منع  کند. همانطور که خداوند متعال فرموده است:« فَلَمَّا زَاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُم » وقتي منحرف شدند خداوند دل هايشان را کج و منحرف ساخت. « وَنُقَلِّبُ أَفئِدَتَهُم وَأَبصَرَهُم کَمَا لَم يومِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةِ وَنَذَرُهُم فِي طُغينِهِم يعمَهُونَ» و دل ها و چشم هايشان را دگرگون مي کنيم همان طور که اولين بار به آن  ايمان نياوردند، و آنها را در گمراهي شان سرگشته رها مي کنيم. « وَاللَّهُ لَا يهدِي القَومَ الظَّلِمين» و خداوند قوم ستمکار را هدايت نمي کند. سپس صفت متجاوزِ شک کننده را بيان کرد و فرمود:« الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ» کساني که درباره آيات خدا که حق را از باطل جدا مي کنند و همانند خورشيد آشکارند و مجادله بر مي خيزند و با وجود روشني آن آيات تلاش مي کنند تا آنها را دفع و باطل کنند، « بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ» بدون اين که دليل و حجّتي داشته باشند. و اين صفتِ همه کساني است که در برابر آيات خدا به مجادله برمي خيزند، و محال است که دليلي داشته باشند، چون هيچ چيزي در برابر حق نمي تواند قرار بگيرد. 
پس ممکن نيست که حق به وسيله دليلي شرعي يا عقلي مخالفت شود .« كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ وَعِندَ الَّذِينَ آمَنُوا» يعني قولي که متضمن رد کردن حق با باطل است، نزد خداوند بر مومنان بسيار منفور و ناپسند است، و پر واضح است که صاحب اين گفته منفورتر و ناپسندتر است، چون اين گفته تکذيب حق و تصديق باطل و نسبت دادن آن به خدا را دارد و خداوند به شدّت از اين سخنان و از کسي که چنين حالتي دارد خشمگين مي شود. نيز بندگان مومن خدا به تبعيت از پروردگارشان از اين چيزها به شدّت ناراحت مي شوند، و اينها بندگان برگزيده خدا هستند و ناخشنودي و نفرت آنها دليل زشت بودن کسي است که آنها از او متنفرند:« كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ » همان طور که خداوند بر دل هاي خاندان فرعون مُهر نهاد، بر دل هر متکّبر سرکشي مهر مي نهد؛ کسي که با نپذيرفتن حق و با تحقير مردم بر آنها تکبر مي ورزد و با کثرت ستمگري و تجاوزکاري اش سرکش و زورگويي روا مي دارد.
« وَقَالَ فِرْعَوْنُ» و فرعون با مخالفت با موسي و تکذيب او در فراخواني اش به اعتراف و اقرار به پروردگار جهانيان که بر بالاي عرش است و بر همه ي مخلوقات بلند و مرتفع گرديد، گفت:« يَا هَامَانُ ابْنِ لِي صَرْحًا» اي هامان! ساختماني عظيم و مرتفع برايم ساز. و منظورم از اين کار اين است که شايد بنگرم»« إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ كَاذِبًا» به خداي موسي، هرچند که من او را در اين ادّعايش مبني بر اين که ما پروردگاري داريم و اين پروردگار بالاي آسمانهاست و دروغگو مي پندارم. امّا در واقع فرعون مي خواست احتياط نمايد و مسئله را شخصا آزمايش کند و راست و غلط بودن سخن موسي را امتحان نمايد.
و خداوند در بيان انگيزه او براي اين سخن مي فرمايد:« وَكَذَلِكَ زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ» و اين گونه براي فرعون بدي کارش آراسته شده بود، پس کار بد براي او آراسته و زيبا جلوه داده شده بود و شيطان همچنان آن را زيبا جلوه مي داد و او را به آن فرا مي خواند تا اين که فرعون آن را خوب پنداشت و همانند کساني که بر حق هستند درباره آن مناظره کرد در حالي که فرعون از بزرگ ترين فسادکاران بود. « وَصُدَّ عَنِ السَّبِيلِ» و به سبب باطلي که براي او زينت داده شده بود از راه حق بازداشته شد. « وَمَا كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِي تَبَابٍ» و نيرنگ فرعون که با آن مي خواست « عليه حق توطئه نمايد و اين توّهم را براي مردم ايجاد کند که او بر حق است و موسي بر باطل» جز زيان و تباهي نتيجه اي نداشت و فايده اي جز بدبختي براي او در دنيا و آخرت به بار نياورد.
« وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشَادِ» و کسي که  ايمان آورده بود با تکرار نصيحت گويي اش گفت: اي قوم من ! از من پيروي کنيد تا شما را به راه راست هدايت  کنم، نه آن گونه که فرعون به شما مي گويد، چرا که او شما را جز به گمراهي و فساد هدايت نمي کند. 
« يَا قَوْمِ إِنَّمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا مَتَاعٌ» اي قوم من! زندگاني اين دنيا کالاي اندک است و تا مدّت اندکي از آن استفاده مي شود. سپس از بين مي رود و تمام مي گردد. پس زندگاني دنيا شما را از هدفي که براي آن آفريده شده ايد، نفريبد، « وَإِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دَارُ الْقَرَارِ» و آخرت براي پايدار و جاودانه است و محل اقامت و جايگاه استقرار مي باشد. پس شما بايد آن را ترجيح دهيد و عملي را انجام دهيد که شما را در آن سرا سعادتمند نمايد. 
« مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلَا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا» هرکس کار بدي از قبيل شرک، فسق يا هر گناه ديگري انجام دهد جز به مانند آن سزا داده نمي شود. يعني جز با آنچه که او را ناراحت و غمگين مي کند به اندازه اي که سزاوارش مي باشد سزا داده نمي شود، چون جزاي بدي بدي است. 
« وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى» و هرکس کار شايسته اي انجا دهد اعم از اعمال قلبي و جوارح وگفته ها، خواه مرد باشد يا زن، « وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ حِسَابٍ » در حالي که او مومن است، پس ايشان وارد بهشت مي شوند، و بي شمار روزي مي يابند. يعني بدون حساب و بي شمار پاداششان به آنها داده مي شود بلکه خداوند به آنها به اندازه اي مي دهد که اعمالشان به آن اندازه نمي رسد.
« وَيَا قَوْمِ مَا لِي أَدْعُوكُمْ إِلَى النَّجَاةِ وَتَدْعُونَنِي إِلَى النَّارِ» و اي قوم من! چه خبر است؟! من با گفته هايم شما را به سوي نجات فرا مي خوانم ولي ش