در و بردباري کامل نياز دارد تا در مقابل اذيتي که به او مي رسد با زبان شيوا آنچه مي خواهد خوب بازگو کند، به ويژه اگر فردي که دعوت مي شود از اهل عناد و تکبر و سرکشي باشد. 
فصاحت و بلاغت براي دعوتگر از لازم ترين چيزها است، چون گفتگو و محاورات زيادي را انجام مي دهد، زيرا او بايد حق را به طور زيبا بيان کند، و به اندازۀ توانش آن را آراسته و پيراسته نمايد تا آن را در نظر مردم زيبا جلوه بدهد. همچنانکه بايد قبح و مضرات باطل را بيان کند و مردم را از آن بر حذر دارد. 
با وجود اين دعوتگر نيازمند آن است که کارش براي او اسان شود، تا به هر کاري از مجراي طبيعي اش وارد شود، و با حکمت و اندرز نيکو و به بهترين شيوه در راه خدا مجادله کند، و با هر يک از مردم بر حسب حالتش رفتار نمايد. 
علاوه بر اين بايد ياوران و دستياراني داشته باشد که او را در راستاي هدفش ياري نمايند، چون هرگاه مدافعان فکري بيشتر شوند حتماً اثربخش خواهند بود. بنابراين موسي عليه السلام اين چيزها را خواست و به او داده شد. و هرگاه وضعيت پيامبران و مخاطبانش را ملاحظه کني، درخواهي يافت که همگي اين گونه بوده اند، به خصوص آخرين و برترين پيامبران محمد عليه السلام و او در هر صفت کمالي در قله قرار داشت، و داراي شرح صدر بود، و خداوند کارها را برايش آسان نمود، و فصاحت زبان و حسن تعبير و بيان داشت، و ياوراني از اصحاب و کساني که بعد از آنان آمدند، داشت که او را بر حق ياري مي کردند.وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرَى و به راستي بار ديگر پيش از اين برتو منت نهاده ايم.
إِذْ أَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّكَ مَا يُوحَى بدانگاه که آنچه لازم بود به مادرت الهام کرديم.
أَنِ اقْذِفِيهِ فِي التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِي الْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِّي وَعَدُوٌّ لَّهُ وَأَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِّنِّي وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَيْنِي که او را در صندوقي قرار ده، آنگاه او را در دريا بيافکن تا در دريا او را به ساحل افکند، و دشمن من و او، وي را برگيرد، و من محبت خود را بر تو اکندم، و خواستم زير نظر من پرورش يابي.
إِذْ تَمْشِي أُخْتُكَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى مَن يَكْفُلُهُ فَرَجَعْنَاكَ إِلَى أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَقَتَلْتَ نَفْسًا فَنَجَّيْنَاكَ مِنَ الْغَمِّ وَفَتَنَّاكَ فُتُونًا فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلَى قَدَرٍ يَا مُوسَى آنگاه که خواهرت مي رفت و مي گفت: «آيا کسي را به شما نشان دهم که سرپرستي او را به عهده گيرد؟»سپس تو را به مادرت بازگردانديم تا چشمش روشن شود، و اندوهگين نگردد، و تو کسي را کشتي و ما شما را از غم و اندوه رهانيديم، و تو را بارها و بارها آزموديم، و سالهايي را در ميان مردمان مدين ماندي، سپس اي موسي! در موعدي که مقرر شه بود بازگشتي. 
وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي و تو را براي خويش پرورده ام. 
وقتي منت و احسان خود را بر بنده و فرستاده اش موسي بن عمران در امر دين و وحي و رسالت و اجابت خواسته هايش بيان کرد، و نيز نعمت خويش را که به هنگام پرورش يافتن و در مراحل مختلف زندگي اش بر وي ارزاني داشته بود، ذکر کرد. پس فرمود: (وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرَى) و ما پيش از اين باري ديگر بر تو منت نهاديم، آنگاه به مادرت الهام کرديم تا تو را در صندوق قرار دهد. چون فرعون دستور داده بود فرزندهاي پسر بني اسرائيل سربريده شوند، بناراين مادرش او را پنهان کرد و به شدت بر او مي ترسيد، و او را در صندوق گذاشت و سپس صندوق را در دريا انداخت. يعني در دريا نيل انداخت، و خداوند دريا را دستور داد تا آن را به ساحل ببرد. و خداوند مقرر نموده بود که بزرگترين دشمن او و بزرگترين دشمن موسي آن را بر گيرد، و موسي در ميان فرزندان او رشد کند، و موجب شادي کساني شود که وي را مي بينند. بنابراين فرمود: (وَأَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِّنِّي) و از سوي خود محبتي بس بزرگ به تو دادم، پس هر کس او را مي ديد دوستش مي داشت، (وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَيْنِي ) و تا تحت نظارت و رعايت من چنانکه بايد پرورش يابي.
و کدام نظارت و سرپرستي مي تواند از سرپرستي خداوند مهربان و توانا براي تأمين منافع بنده و دور کردن مضار از او بزرگترين و کاملتر باشد؟ پس موسي ازحالتي به حالت ديگر در نمي آمد مگر اينکه خداوند آن را براي مصلحت او سامان داده بود. 
و از حسن تدبير و کارسازي خداوند اين بود که وقتي موسي به دست دشمن افتاد مادرش به شدت آشفته و پريشان شد و دلش تکان خورد و اگر خداوند او را ثابت قدم و استوار نمي گرداند نزديک بود که خبر دهد موسي فرزند اوست. 
پس در اين حالت خداوند شير ديگران را بر موسي حرام کرد به گونه اي که موسي پستان هيچ زني را به دهان نگرفت تا سرانجام به مادرش برگردد، و او موسي را شير دهد و نزد او به آرامش برسد و مادرش شاد و خوشحال شو. پس خواهر موسي آمد و به آنها گفت: (هل ادلکم علي اهل بيت يکفلونه لکم و هم له نصحون) آيا شما را به خانواده اي راهنمايي کنم که از او سرپرستي کنند، و آنها خير خواه او هستند. 
(فَرَجَعْنَاكَ إِلَى أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَقَتَلْتَ نَفْسًا) و تو را به مادرت بازگردانديم تا چشمش روشن شود و اندوهگين نگردد، و تو بعد از بزرگ شدن، کسي را کشتي، و آن يک قبطي بود. موسي بدون آنکه مردم متوجه باشند وارد شهر شد، و ديد که دو مرد با هم دعوا مي کنند؛ يکي از گروه موسي بود، و ديگري قبطي و از افراد دشمنش بود (فاستعثه الذي من شيعته علي الذي من عدوه) پس آن کس که از گروه موسي بود از موسي در برابر آن فرد کمک خواست (فوکزه موسي فقضي عليه) و موسي يک سيلي به او زد و ان مرد را کشت. 
موسي به درگاه خداوند دعا کرد و از او طلب آمرزش نمود، و خداوند او را بخشيد. سپس موسي وقتي ديد که فرعونيان به دنبالش هستند تا او را بکشند از آن جا گريخت و فرار کرد. (فَنَجَّيْنَاكَ مِنَ الْغَمِّ) پس خداوند او را از غم و اندوه حاصل از عقوبت گناه و قتل نجات  داد (وَفَتَنَّاكَ فُتُونًا) يعني تو را آزموديم و به مشکلات گرفتار کرديم و تو در تمام حالات خود راست و استوار بودي. يا معني (وَفَتَنَّاكَ فُتُونًا) اين است که احوال و وضعيت تو را دگرگون ساختيم تا اينکه به اينجا رسيدي. (فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ)پس سالهايي را در ميان مردمان اهل مدين ماندگار شدي. وقتي موسي از دست فرعون و سران قومش که مي خواستند او را بکشند فرار کرد، به سوي مدين رفت و در ان جا ازدواج نمود، و ده يا هشت سال در ان جا ماند. (ثُمَّ جِئْتَ عَلَى قَدَرٍ يَا مُوسَى) سپس از موسي! در موعدي که مقرر شده بود بازگشتي. يعني آمدن تو اتفاقي نبود که بدون هدف و تدبير بيايي، بلکه بر اساس تقدير و لطف ما برگشتي، و اين دلالت مي نمايد که خداوند کاملاٌ کليم خودش موسي عليه السلام را مورد عنايت قرار داده بود 
(وَاصْطَنَعْ