 آن دليل مي آورد نادرست مي باشد و خداوند به او  توفيق هدايت به راه راست را نمي  دهد. يعني شما حقّي را که موسي به سوي آن دعوت مي کند ديديد،  و معجزات آسماني و دلايل عقلي که موسي به رهنمود خداوندي آن را ارائه داد مشاهده کرديد، پس هرکس اين راه را در پيش گيرد ممکن نيست که تجاوزکار و دروغگو باشد. و اين دليلي است بر کمال دانش و خرد و شناخت کامل وي نسبت به پروردگارش.
سپس قومش را برحذر دشت و آنها را نصيحت کرد  و از عذاب آخرت  ترساند و آنان را از فريب خوردن به فرمانروايي و حکومت ظاهري نهي کرد و گفت:« يَا قَوْمِ لَكُمُ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ظَاهِرِينَ فِي الْأَرْضِ» اي قوم من! امروز در دنيا فرمانروايي در دست شماست، و بر رعيت و ملت خود پيروز و چيره ايد؛ هر آنچه بخواهيد بر آنها اجرا مي کنيد، فرض کنيد آنچه که خواستيد به دست آورديد و به اتمام رسيد، که هرگز به اتمام نخواهد رسيد، « فَمَن يَنصُرُنَا مِن بَأْسِ اللَّهِ إِنْ جَاءنَا» پس اگر عذاب الهي دامنگيرمان شود چه کسي ما را ياري مي دهد؟ اين نشانه حسن دعوت کردن اوست که مسئله را ميان خود و آنها مشترک قرار داد و گفت:« فَمَن يَنصُرُنَا» چه کسي ما را ياري مي دهد، و گفت:« إِنْ جَاءنَا» اگر به سراغ ما بيايد. تا آنها را متوّجه سازد که خيرخواهشان است، و همان طور که خيرخواه خودش نيز مي باشد و آنچه براي خود دوست دارد و مي پسندد براي آنها هم مي پسندد. « قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِيكُمْ إِلَّا مَا أَرَى وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ »  فرعون با مخالفت با او در اين باره و با فريب دادن قوم خود از اين که از موسي پيروي کنند، گفت: جز آنچه را که خود بدان معتقدم به شما پيشنهاد نمي کنم، و شما را جز به راه راست رهنمون نمي شوم. و در اين سخن که گفت : « جز آنچه را که خود بدان معتقدم به شما پيشنهاد نمي کنم» راست گفت. اما فرعون به چه چيزي معتقد بود؟ او بر اين باور بود که قومش را سبکسر و نادان قرار دهد تا از وي پيروي نمايند و رياست خودش را برپا دارد. او معتقد بود که حق با او نيست، بلکه حق با موسي است، و در حالي که در آن يقين داشت آن را انکار کرد. و دروغ گفت در اين سخنش که گفت:« وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ» و شما را جز به راه رشد و راست رهنمون نمي شوم.
اين وارونه کردن حق و حقيقت است. اگر او قومش را به پيروي کردن از خود  دستور مي داد و مي گفت: از کفر و گمراهي من پيروي کنيد شرّش سبک تر بود، ولي آنها را دستور داد تا از ا و پيروي کنند و به دروغ مي گفت که پيروي کردن از  او پيروي کردن از حق است، و پيروي نمودن از حق را پيروي کردن از باطل مي دانست. 
« وَقَالَ الَّذِي آمَنَ» و کسي که ايمان آورده بود در فواصل زماني مختلفي قومش را دعوت مي کرد و از هدايت شدن آنها نااميد نمي شد، آن طور که روش دعوتگران راه خداست و همواره و هميشه به سوي پروردگارشان دعوت مي کنند و هيچ چيزي آنها را از اين کار باز نمي دارد و سرکشي کسي که دعوتش مي کنند آنها را از تکرار دعوت باز نمي دارد. پس به آنها گفت:« يَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُم مِّثْلَ يَوْمِ الْأَحْزَابِ» اي قوم من! مي ترسم به عذابي گرفتار شويد که امتّ هاي تکذيب کننده بدان گرفتار شدند؛ همانهايي که به صورت حزب و گروه هايي بر مخالفت با پيامبران همدست شده بودند. سپس آن دسته ها و گروه ها را بيان کرد و گفت:« مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ» همانند قومِ نوح و عاد و ثمود و کساني که بعد از آنها آمدند و به کفر ورزيدن و تکذيب پيامبران عادت کرده بودند، و خداوند هم با شيوه خود به کيفر زودرس آنها در دنيا عذاب داد. « وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِّلْعِبَادِ» و خداوند نمي خواهد بر بندگان ستمي کند و آنها را بدون اين که  گناهي کرده و جرمي مرتکب شده باشند عذاب بدهد.
وقتي آنها را از کيفرهاي دنيوي ترساند آنان را از عذاب اخروي نيز برحذر داشت و فرمود:« وَيَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنَادِ 
» اي قوم من! همانا من بر شما از روز قيامت و روزي که اهل بهشت، اهل جهنّم را صدا مي زنند مي ترسم، آنها صدا مي زنند و مي گويند:«أَن قَد وَجَدناَ مَا وَعَدنَا رَبُّنَا حَقَا» آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده حق يافتيم، « وَنَادَي أَصحَبُ النَّارِ أَصحَبَ الجَنَّةِ أَنِ أَفيضُوا عَلَينَا مِنَ المَآءِ أَو مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَي الکَفِرينَ» و اهل جهّنم بهشتيان را صدا مي زنند که از آب يا از آنچه خداوند به شما روزي داده بر ما چيزي بريزيد. مي گويند: خداوند آن را بر کافران حرام کرده است. و هنگامي که دوزخيان مالک را صدا مي زنند، « لِيقضِ عَلَينَا رَبُّکَ  » که پروردگارت را بگو در مورد ما فيصله کند او مي گويد:« إِنَّکُم مَّکِثُونَ» شما ماندگاريد. و آن گاه که دوزخيان پروردگارشان را صدا مي زنند و مي گويند:« رَبَّنَآ أَخرِجنَا مِنهَا فَإِن عُدنَا فَإِنَّا ظَلِمُونَ» پروردگارا! ما را از جهنّم بيرون کن و اگر ما دوباره کارهاي گذشته را انجام دهيم پس ما ستمکاريم. خداوند در پاسخ به آنها مي فرمايد:« اخسَئُوا فِيهَا وَلَا تُکَلِمُون» بتمرکيد در جهنّم، و سخن مگوئيد. و هنگامي که به مشرکان گفته مي شود:« ادعُوا شُرَکَاء کُم فَدَعَوهُم فَلَم يستَجيبُوا لَهُم» شريکانتان را به فرياد بخوانيد پس آنها را مي خوانند. امّا پاداششان نمي دهند. آن مرد مومن رضي الله عنه آنان را از اين روز ترسناک برحذر داشت و برايشان دلسوزي کرد که : اگر بر شرک خود باقي بمانند به اين روز گرفتار مي شوند، بنابراين گفت:« يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ» روزي که پشت کنان روي مي گردانيد و به سوي جهنّم برده مي شويد، « مَا لَكُم مِّنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ» شما در برابر خداوند هيچ نگه دارنده اي نداريد، نه خودتان قدرتي داريد که عذاب خدا را دفع کنيد و نه کسي به جاي خدا شما را ياري مي کند. « يومَ تُبلَي السَّرَآئِرُ، فَمَا لَهُ مع قُوَّةِ وَلَا نَاصِرِ» روزي که رازها آشکار مي گردد، پس اينان هيچ قدرت و ياريگري ندارند. « وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ» و هرکس را که خدا گمراه سازد هيچ هدايتگري ندارد. چون  هدايت به دست خداوند متعال است و هرگاه بنده اش را از هدايت  محروم کند قطعا او مي داند که اين بنده به خاطر پليدي اش شايسته هدايت نيست. و راهي براي هدايت او وجود ندارد.
« وَلَقَدْ جَاءكُمْ يُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَيِّنَاتِ» و همانا قبل از آمدن موسي، يوسف بن يعقوب با معجزات و نشانه هايي که بر راستگويي او دلالت مي کرد به نزد شما آمد، و شما را به پرستش خداي يگانه که شريکي ندارد فرمان داد، « فَمَا زِلْتُمْ فِي شَكٍّ مِّمَّا جَاءكُم بِهِ» امّا شما در دوران حيات او درباره آنچه آورده بود پيوسته در شک و ترديد بوديد، « حَتَّى إِذَا هَلَكَ» تا اين که وفات کرد، آن گاه شک و