ه ها و آشفتگي هاي آن نزديک شده است، بترسان، « إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَنَاجِرِ كَاظِمِينَ» يعني دل هايشان از جا کنده شده و جاي آن خالي مانده است و دل هايشان از ترس و اندوه به حنجره ها مي رسد و چشم هايشان خيره شده است. « لَا يتَکَّلُونَ إِلَّا مَن أَذِنَ لَهُ الرَّحمَنُ وَقَالَ صَوَابَا» سخن نمي گويند، مگر کسي که خداوند به او اجازه بدهد و او نيز سخن راست و درست بگويد. در برابر آن ترس شديد و اضطراب هاي هولناکي که در دل هايشان است خاموش و ساکت هستند.« مَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ» ستمگران در آن روز هيچ دوست و ياري ندارند، « وَلَا شَفِيعٍ يُطَاعُ» و نه شفاعت کننده اي دارند که سخنش را بپذيرند. چون شفاعت کنندگان در مورد کسي که با شرک ورزيدن بر خود ستم کرده باشد شفاعت نمي کنند، و به فرض اگر شفاعت نمايند خداوند از اين شفاعت راضي نمي شود، پس آن را قبول نمي کنند. 
« يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ »  خداوند خيانت چشم ها را مي داند. منظور از خيانت چشم ها آن نگاه دزدانه اي است که آدمي آن را از رفيق و همنشين پنهان مي دارد. « وَمَا تُخْفِي الصُّدُورُ» و آنچه را که بنده براي کسي بيان نکرده است خداوند آن امر پنهان را نيز مي داند. پس چيزهاي آشکار را به طريق اولي مي داند. « وَاللَّهُ يَقْضِي بِالْحَقِّ» و خداوند به حق داوري مي نمايد، چون گفته او حق است و حکم شرعي و جزايي او حق است. و دانش او همه چيز را احاطه نموده و ثبت کرده است و او از ستمگري و نقص و ساير عيب ها پاک و منزّه است. و اوست که قضاوت تقديري خود را مي نمايد که هرگاه چيزي را بخواهد پديد آيد آن چيز به وجود مي آيد، و هرچه را که نخواهد ، به وجود نمي آيد. و اوست که ميان بندگان مومن و کافر خود در دنيا قضاوت مي نمايد و دوستانش را ياري مي  کند. « وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ لَا يَقْضُونَ بِشَيْءٍ» و هر آنچه ر ا که به جاي خدا مي پرستند به علت ناتواني شان و اين که خبر را نمي خواهند و توانايي انجام دادن آن را ندارند به چيزي حکم نمي کنند، « إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ» بي گمان خداوند همه صداها و همه زبان ها و همه نيازها را مي شنود، و به آنچه که شده و به آنچه که مي شود و به آنچه که ديده مي شود و به آنچه که ديده نمي شود و به آنچه که بندگان مي دانند و به آنچه که نمي دانند بيناست. قبل از اين آيه فرمود:« وَأَنذِرْهُمْ يَوْمَ الْآزِفَةِ»  و آنان را از روز نزديک قيامت بترسان، سپس آن را با اين اوصاف توصيف نمود که اقتضا مي نمايد براي آن روز بزرگ خود را آماده کرد. چون آيات هم  مشتمل بر ترساندن و هم مشتمل بر تشويق کردن هستند.أَوَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ كَانُوا مِن قَبْلِهِمْ كَانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَآثَارًا فِي الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَمَا كَانَ لَهُم مِّنَ اللَّهِ مِن وَاقٍ ؛ آيا در زمين  سير نمي  کنند تا بنگرند که  عاقبت  پيشينيانشان  چگونه  بوده   است  ? توانايي  آنها و آثاري  که  در روي  زمين  پديد آورده  بودند از اينان   بيش  بود  و خدا آنها را به  کيفر کفرشان  فرو گرفت  و از قهر خداوندشان   نگهدارنده  اي  نبود.
ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانَت تَّأْتِيهِمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَكَفَرُوا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ إِنَّهُ قَوِيٌّ شَدِيدُ الْعِقَابِ؛ اين  بدان  سبب  بود که  پيامبرانشان  با دلايل  روشن  نزدشان  آمدند ، ولي ، انکار کردند ، و خدا هم  آنان  را فرو گرفت   و خدا نيرومند است  و به   سختي  عقوبت  مي  کند.
خداوند متعال مي فرمايد:« أَوَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ» آيا با دل ها و جسم هايشان به قصد عبرت گرفتن و انديشيدن در آثار در زمين به سير و سياحت نپرداخته اند، « فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ كَانُوا مِن قَبْلِهِمْ» تا بنگرند که سرانجام کساني که پيش از اينان بوده اند به کجا کشيده است؟ آنهايي که تکذيب مي کردند، پس خواهند ديد که سرانجام آنها بدترين سرانجام و هلاکت و نابودي و رسوايي بوده است. « كَانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَآثَارًا فِي الْأَرْضِ» آنان از آنها توانمندتر بودند و لشکريان بيشتر و ساز و برگ  اسلحه بيشتر و جسم هاي بزرگتري داشتند، و در زمين نشانه ها و آثار بيشتري داشتند. يعني ساخت وساز بيشتري کرده و درختانِ بيشتري کاشته بودند. و قوت آثار بر قوت موثّر دلالت مي نمايد و اين که آنها به وسيله آنچه درست کرده بودند مي خواستند خود را حفاظت کنند. « فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ» امّا وقتي آنها بر گناهانشان اصرار ورزيدند و به آن ادامه دادند، خداوند آنها را به کيفر و عذاب خود گرفتار ساخت. « إِنَّهُ قَوِيٌّ شَدِيدُ الْعِقَابِ» بي گمان خداوند توانمند و سخت کيفر است. پس قدرت و توانمندي کافران نتوانست آنها را در برابر قدرت خدا حفاظت نمايد بلکه قدرتمندترين همه امتّ ها قوم عاد بودند که گفتند:« مَن أَشّدُ مِنَّا قُوَّةَ» چه کسي قوّتش از ما بيشتر است. امّا خداوند به سوي آنها بادي فرستاد که نيروهايش را ضعيف کرد و آنان را کاملا نابود گرداند.وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ؛ ما موسي  را با آيات  خود و حجتي  آشکار فرستاديم .
إِلَى فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَقَارُونَ فَقَالُوا سَاحِرٌ كَذَّابٌ؛ به  سوي  فرعون  و هامان  و قارون   و گفتند که  او جادوگري  دروغگوست.
فَلَمَّا جَاءهُم بِالْحَقِّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا اقْتُلُوا أَبْنَاء الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ وَاسْتَحْيُوا نِسَاءهُمْ وَمَا كَيْدُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ؛ چون  دين  حق  را از جانب  ما بر آنها عرضه  داشت  ، گفتند : پسران  کساني   راکه  به  او ايمان  آورده  اند بکشيد و زنانشان  را زنده  بگذاريد  و حيله   سازي  کافران  جز در طريق  تباهي  نباشد.
وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِي أَقْتُلْ مُوسَى وَلْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّي أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَن يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسَادَ؛ فرعون  گفت  : بگذاريد موسي  را بکشم  و او خداي  خود را به  ياري  طلبد، مي ترسم  دينتان  را ديگرگون  کند يا در اين  سرزمين  فسادي  برانگيزد.
وَقَالَ مُوسَى إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُم مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لَّا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ؛ موسي  گفت  : من  به  پروردگار خود و پروردگار شما از هر متکبري  که  به   روزحساب  باور ندارد ، پناه  مي  برم.
وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءكُم بِالْبَيِّنَاتِ مِن رَّبِّكُمْ وَإِن يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِن يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُم بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ ؛ و مردي  مؤمن  از خاندان  فرعون  