بديل شد که آن را مي شناخت . 
سپس نشانۀ ديگري را بيان نمود و فرمود: (وَاضْمُمْ يَدَكَ إِلَى جَنَاحِكَ) و دست خود را به گريبان خويش فرو ببر و بازوي خويش را که به منزلۀ بال انسان است به پهلويت بچسبان، (تَخْرُجْ بَيْضَاء مِنْ غَيْرِ سُوءٍ(  تا دستت سفيد و درخشان بيرون مي آيد، بي آنکه دچار عيب و بيماري شده باشد. (آيَةً أُخْرَى )و اين نشانه و معجزه اي ديگر است خداوند فرموده است: (فذلک برهنان من ربک الي فرعون و ملآيه، انهم کانوا قوما فسقين) اين دو دليل از جانب پروردگارت به سوي فرعون و فرعونيان مي باشند، بي گمان آنان قومي فاسق بودند. (لِنُرِيَكَ مِنْ آيَاتِنَا الْكُبْرَى)يعني عصا را تبديل به مار نموديم، و دستت را سفيد و درخشان بيرون آوردي، تا آيات بزرگ خود را به تو نشان دهيم که بر صحت رسالت تو و حقيقت داشتن آنچه که آورده اي دلالت نمايد، و دلت اطمينان يابد، و علم و آگاهي ات  افزون شود و به وعدۀ خداوند که در خصوص نگهداري و ياري نمودن به تو داده است اعتماد کني، و تا دليل برهاني باشند براي کساني که به سوي آنها فرستاده شده اي.اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى به سوي فرعون برو، همانا او طغيان و سرکش کرده است 
قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي گفت: «پروردگارا! سينه ام را برايم بگشا»
وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي و کارم را براي من آسان بگردان
وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي و گره از زبانم بگشاي
يَفْقَهُوا قَوْلِي تا سخنم را بفهمند 
وَاجْعَل لِّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِي و ياوري از خانواده ام براي من قرار بده. 
هَارُونَ أَخِي هارون برادرم را 
اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي توانايي ام را با استوار بدار 
وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي واو را در کارم شريک کن
كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيرًا تا تو را بسيار تسبيح بگوييم.
وَنَذْكُرَكَ كَثِيرًا و بسيار تو را ياد کنيم.
إِنَّكَ كُنتَ بِنَا بَصِيرًا بي گمان تو به حال ما آگاه هستي
قَالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَا مُوسَى [خداوند] گفت: «اي موسي! بي شک خواسته ات برآورده شده».
پس از آنکه خداوند به موسي وحي کرد و او را پيامبر گرداند و آيات روشن را به او نشان داد، وي را به سوي فرعون پادشاه مصر فرستاد و به او فرمود: (اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى) برو به سوي فرعون، او سرکشي کرده. يعني در کفر و فساد و تکبر بر روي زمين و ستم به ضعيفان از حد گذشته و به جايي رسيده است که ادعاي خدايي مي کند و طغيان و سرکشي اش سبب هلاکتش شد. 
اما رحمت و حکمت و عدالت الهي چنين است که هيچ کس را عذاب نمي دهد مگر بعد از اينکه با فرستادن پيامبران بر وي حجت اقامه نمايد . در اين هنگام موسي عليه السلام که به سوي اين جبار سرکش فرستاد شد، جباري که هيچ حريف و مخالفي در سرزمين مصر نداشت، دانست که بار بزرگي بر دوش او گذاشته شده است. موسي تنها بود و زماني در آنجا مرتکب قتلي شده بود ، پس، از دستور پروردگارش اطاعت نمود و با دلي گشاده آن را پذيرفت، واز خداوند خواست که او را ياري نمايد و اسبابي را فراهم کند که به وسيلۀ آن دعوتش کامل گردد، پس فرمود: (رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي) پروردگارا! سينه ام را گشاده و فراخ دار تا بتوانم سخن و رفتارهاي آزار دهنده را تحمل کنم، و دلم از آن رنجور نشود، و سينه ام تنگ نگردد، زيرا چنانچه دل و سينه تنگ باشد  صاحبش صلاحيت آن را ندارد که مردم را هدايت و راهنمايي کند، و آنها را دعوت نمايد. خداوند به پيامبرش محمد عليه السلام فرمود: (فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فطا غليظ القلب لانقضوا من حولک) پس به سبب [رحمت و برکت] خداوند برايشان مهربان شدي، و اگر سنگدل و درشت خوي بودي قطعاً از پيرامونت پراکنده مي شدند، و بدون شک مردم حق را با نرمي و سعۀ صدر بيشتر مي پذيرند. 
(وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي) هر کار و راهي را که در راه تو در پيش مي گيرم برايم آسان بگردان. يکي از مصاديق آسان کردن امر براي دعوتگر اين است که خداوند او را توفيق دهد هر کاري را از کانال طبيعي اش آغاز کند، و هرکس را طوري مورد خطاب قرار دهد که برايش مناسب است، و او را به نزديکترين راهي که وي را به پذيرش حق مي رساند دعوت کند. 
(وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي) و گره از زبانم بگشاي تا سخنم را بفهمند. چنانکه مفسرين گفته اند موسي لکنت زبان داشت و سخنانش خوب فهميده نمي شد، و خداوند از زبان او فرموده است: (واخي هارون هو افصح مني) و برادرم هارون [را با من بفرست، چرا که ] زبانش از من شيواتر است. پس از خداوند خواست که گره زبانش را بگشايد، ـا آنچه را که مي گويد، بفهمن، و منظور وي از خطاب و گفتگو و بيان مفاهيم به طور کامل حاصل شود. (وَاجْعَل لِّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِي) و فردي از خانواده ام را ياور من قرار بده تا مرا در برابر کساني که به سويشان فرستاده شده ام ياري کن. و از خداوند خواست که اين ياور از خانواده اش باشد، چون کمک و ياري يک نوع نيکي است، و خانواده از ديگران به نيکي کردن با انسان سزاوار تر است. سپس او را در دعايش مشخص کرد و گفت: (هَارُونَ أَخِي) به وسيلۀ برادرم  هارون پشت مرا استوار بدار و بر نيرو و توانايي ام بيفزاي. خداوند فرمود: (سنشد عضدک باخيک و نجعل لکما سلطنا)تو را به وسيلۀ برادرت تقويت مي کنم و برايتان قدرتي قرار مي دهم (وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي)يعني او در نوبت شريک بساز، و وي را نيز مانند پيامبر بگردان. سپس فايدۀ اين امر را بيان داشت و فرمود: (كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيرًا وَنَذْكُرَكَ كَثِيرًا) تا تو را بسيار تسبيح بگوييم،  و بسيار تو را ياد کنيم. موسي عليه الصلاه و السلام دانست که مدار دين و همۀ عبادت ها، ذکر خداوند است، و موسي از خداوند خواست برادرش را با او همراه نمايد تا يکديگر را بر پرهيزگاري و نيکوکاري کمک نمايند، و خداوند را بسيار  تسبيح گويند، و او را زياد ياد کنند، و ديگر عبادت ها را بسيار انجام دهند. (إِنَّكَ كُنتَ بِنَا بَصِيرًا) همانا تو به حال ما آگاه هستي، و حالت ما و وضعيت و ناتواني و نيازمند بودن ما را در همۀ کارها مي داني، و تو از خود ما به ما آگاهتر و مرهبان تر مي باشي. پس آنچه را از تو خواسته ايم به ما ارزاني بدار، و دعاي ما را اجابت کن. 
خداوند متعال فرمود: (قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَا مُوسَى) همۀ آنچه که خواسته اي به تو داده شد، چس ما سينه ات را گشاده مي داريم، و کارهايت را آسان مي کنيم، و گره زبانت را مي گشاييم، به گونه اي که آنان سخن تو را مي فهمند، و تو را به وسيلۀ برادرت قوي مي کنيم. 
(ونجعل لکما سلطنا فلا يصلون اليکما بايتنا انتما و من اتبعکما الغلبون) و به شما قدرتي [فراوان] مي دهيم، پس آنان به شما که قدرت ما را به همراه داريد، نمي رسند، و شما و پيروانتان غالب پيروز هستيد. 
و اين درخواست موسي از خداوند ، بر کمال و شناخت وي از پروردگار، و کمال هوشياري و معرفت وي در انجام کارها، و بر کمال دلسوزي اش دلالت مي نمايد. و کسي که به سوي خدا دعوت مي کند، و راهنمايي مردم است به سعۀ ص