ر ورزيده اند لباس هايي از آتش دارند و آب داغ از بالاي سرهايشان بر آنان ريخته مي شود که روده ها و آنچه در شکمشان است و پوست هايشان را ذوب مي کند، و آنان گرزهايي آهنين دارند. تا اين که مي فرمايد:« إِنَّ اللَّهَ يدخِلُ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالحِاتِ جَنَّتِ تَجرِي مِن تَحتِهَا الأَنهَرُ يحَلَّونَ فِيهَا مِن أَساَوِرَ مِن ذَهَبِ وَلُولُوا وَلِبَاسُهُم فِيها حَريرُ» بي گمان خداوند کساني را که ايمان آورده و کارهاي شايسته کرده اند وارد باغ هايي از بهشت مي نمايد که از زير کاخ هاي آن رودها روان است. و آنها در آن جا با دستبندهايي از طلا و آراسته مي شوند و لباسهايشان در آن جا ابريشم است. و مي فرمايد:« الَّذينَ ءَامنُوا وَلَم يلبِسُوا إِيمَنَهُم بِظُلمِ أُولَئِکَ لَهُمُ الأَمنُ وَهُم مُّهتَدُونَ» کساني که ايمان آورده وايمانشان را با هيچ ستمي شرکي نيالوده اند ايشان در امنيت و آسايش خواهند بود و اينانند راهيافتگان. « إِنَّهُ مَن يشرِکَ بِاللَّهِ فَقَد حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيهِ الجَنَّةَ وَمأوَئهُ النَّارُ» بي گمان هرکس براي خدا شريک قايل شود خداوند بهشت را بر او حرام نموده و جايگاهش آتش جهّنم است.
پس در اين آيه عموم آفرينش خدا ودانش و حکم و داوري کلّي و فراگيرش در ميان بندگانش بيان شده است. پس قدرت او که همه  مخلوقات از آن پديد آمده است و علم فراگيرش که همه چيز را در احاطه دارد بر اين دلالت مي نمايد که او ميان بندگانش داوري خواهد کرد و آنان را پس از مرگشان زنده مي کند و از اعمال نيک و بد و مقدار کيفر و پاداش آن آگاهي دارد. وآفرينش او نشانگر  علم و آگاهي اش مي باشد.« أَلَا يعلَمُ مَن خَلَقَ» آيا خداي آفريننده اوضاع و احوال بندگانش را نمي داند؟أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَآجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رِبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِـي وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا أُحْيِـي وَأُمِيتُ قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ، آیا از حال کسی که خداوند به او پادشاهی بخشیده بود و با ابراهیم در مورد پروردگارش مجادله کرد خبرداری؟ آنگاه که ابراهیم گفت: « پروردگار من کسی است که زنده می کند و می میراند». گفت: من نیز زنده می گردانم و می میرانم» ابراهیم گفت: « خداوند خورشید را از مشرق بر می آورد، تو آن را از مغرب برآور» ، پس کسی که کفر ورزیده بود حیران شد و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمی کند.
خداوند از اخبار پیامبران گذشته چیزهایی برای ما بیان می کند که بوسیله آن حقایق روشن می شود، و دلیل های گوناگونی بر یگانگی و توحید خویش اقامه می نماید. پس خداوند از خلیل خود، ابراهیم علیه السلام خبر می دهد که با آن پادشاه ستمگر « نمرود بابلی» که منکر پروردگار جهانیان بود مجادله کرد، و اینکه وی خود را برای مجادله و مقابله با ابراهیم خلیل کاندیدا نمود، امری که هیچ اشکال و تردیدی در آن جای نداشت، و آن توحید خدا و ربوبیت او بود که از آشکارترین و واضح ترین امور است، اما این پادشاه مغرور و ستمگر پادشاهی اش  او را مغرور و سرکش کرده و به جایی رسانده بود که وجود خداوند را انکار می کرد، و با ابراهیم، به مجادله پرداخت آن پیامبر بزرگی که خداوند علم و یقنی به  او داد که به هیچ یک از پیامبران به جز محمد (ص) نبخشیده بود . ابراهیم در حالی که با او مناظره می کرد، گفت: « رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِـي وَيُمِيتُ» پروردگارم ذاتی است که تنها او می آفریند و تدبیر می نماید، و زنده گرداندن و میراندن تنها از آن اوست، و ابراهیم به آشکارترین مطلب در این زمینه که زنده گرداندن و میراندن است اشاره کرد. پس آن پادشاه ستمگر با حالتی از تکبر گفت: « أَنَا أُحْيِـي وَأُمِيتُ» من هم زنده می گردانم و می میرانم . و منظورش این بود که من هرکس را بخواهم بکشم، می کشم و هرکس را بخواهم زنده نگاه دارم، زنده نگاه می دارم. و معلوم است که این فریب و تزویر است و فرار از مقصود، زیرا منظور ابراهیم این بود خداوند کسی است که حیات را از نیستی به وجود آورده و  به چیزهای بی جان زندگی داده است. و اوست که بندگان و حیوانات را در مدت مقرر و هنگام فرا رسیدن اجلشان، با اسبابی که زندگی آنها بدان مرتبط است یا بدون سلب می میراند. 
و وقتی خلیل دید که او سفسطه می کند و ممکن است مردمان ساده لوح و کوتاه فکر فریبش را بخورند، گفت: اگر آن گونه است که تو گمان می بری « فَإِنَّ اللّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ» همانا خداوند خورشید را از مشرق بر می آید، تو آن را از مغرب برآور، پس مرد کافر مبهوت شد. یعنی ایستاد و دلیلش تمام شد، و شبهه او از بین رفت. و این عمل حضرت خلیل فرار از دلیلی به دلیلی دیگر نیست، بلکه ایشان می خواستند نمرود را محکوم نمایند، و اساس را بر آن نهاده بودند که ادعای نمرود صحیح باشد. در حالیک ادعاهای او کاملا باطل بود.
پس همه دلایل سمعی و عقلی و فطری به توحید خداوند گواهی می دهند و اینکه خداوند چنین باشد فقط او سزاوار عبادت است. و تمام پیامبران بر این اصل بزرگ اتفاق نظر دارند، و جز انسان کینه تور و متکبر و ستمگری که همانند آن پادشاه ستمگر و سرسخت ( یعنی نمرود) باشد آن را انکار نکرده است. این دلایل اثبات توحید است.وَلَوْ أَنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا وَمِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْا بِهِ مِن سُوءِ الْعَذَابِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَبَدَا لَهُم مِّنَ اللَّهِ مَا لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ ؛ اگر هر چه  در روي  زمين  است  و همانند آن  ، از آن  ستمکاران  باشد ، خود  رابدان  از عذاب  روز قيامت  باز خرند  و از خدا برايشان  چيزهايي  آشکار  شود که  هرگز حسابش  را نمي  کردند.
وَبَدَا لَهُمْ سَيِّئَاتُ مَا كَسَبُوا وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُون؛ پاداش  بد اعمالي  که  مي  کردند برايشان  آشکار شد و آنچه  مسخره  اش  مي کردند گرداگردشان  را بگرفت.
وقتي خداوند بيان کرد که او ميان بندگانش داوري مي کند و نيز سخن مشرکين و زشتي آن را بيان داشت انگار مردم علاقمند شدند که بدانند خداوند در روز قيامت با مشرکان چه کار خواهد کرد؟ پس خبر داد که آنان« سُوءِ الْعَذَابِ» سخت ترين و فجيع ترين عذاب را خواهند داشت، همان طور که در دنيا سخت ترين و زشت ترين سخنان کفر آميز را بر زبان آوردند. و اگر همه آنچه از طلا و نقره و مرواريد و حيوانات و درختان و کشتزارهايي که در زمين است و همه ظروف آن و مانند آن را در اختيار داشته باشند، سپس در روز قيامت آن را بدهند  تا از عذاب خدا رهايي يابند از آنها پذيرفته نمي شود، و هيچ چيزي عذاب خدا را از آنها دور نمي سازد. « يومَ لَا ينفَعُ مَالُ وَلَا بَنُ