ي است، نزديک است آن را از خود نيز پنهان دارم تا هر کس برابر تلاش و کوشش خود جزا و سزا داده شود. 
فَلاَ يَصُدَّنَّكَ عَنْهَا مَن لاَّ يُؤْمِنُ بِهَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَتَرْدَى‏ ‏ پس کسي که به آن ايمان ندارد و از هوي و هوس خود پيروي کرده است تو را از [باور داشتن به]آن باز ندارد، پس آنگاه هلاک [مي]شوي.
(إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ) قيامت حتماً خواهد آمد، (أَكَادُ أُخْفِيهَا) نزديک است موعد آن را از خود نيز پنهان دارم. اين تفسير مطابق برخي قرائت ها است که مي فرمايد: «اکاد اخفيها عن نفسي» مانند اينکه فرموده است (يسئلونک عن الساعه ايان مرسها قل انما علمها عند ربي) تو را از قيامت مي پرسند: قيامت کي برپا مي شود؟ بگو: «علم آن نزد خداوند است»(وعنده علم الساعه) و نزد اوست علم و آگاهي از قيامت ، و خداوند موعد و وقت فرا رسيدن قيامت را از همۀ بندگانش پنهان داشته است. پس هيچ فرشتۀ مقرب وپيامبري آن را نمي داند. 
و حکمت در قرار دادن روز قيامت اين است که (لِتُجْزَى‏ كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَى) تا هر کس برابر تلاش و کوشش نيک و بد خو سزا و جزا داده شود. پس قيامت دروازۀ سراي سزا و جزا مي باشد. (ليجزي الذين اسوا بما عملوا و يجزي الذين احسنوا بالحسني) تا بدکاران را سزا کارهايشان بدهد و نيکوکاران را پاداش نيک.
(فَلاَ يَصُدَّنَّكَ عَنْهَا مَن لاَّ يُؤْمِنُ بِهَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَتَرْدَى‏) ‏ پس کسي که به قيامت کافر است و به وقوع آن باور ندارد و در وقوع آن شک و ترديد ايجاد کرده، و به نحاق در مورد آن مجادله مي نما يد، و شبهه هايي را در اين زمينه ايجاد مي کند، و دراين مورد از هوي و هوس خود پيروي ميکند، و هدفش اين نيست که به حق برسد، بلکه از خواسته هاي نفس پيروي مي نمايد، نبايد تو را از ايمان داشتن به قيامت و سزا و جزا باز بدارد، و هرگز نبايد از گفته ها و کارهايشان را که از عدم ايمان به قيامت سرچشمه مي گيرد، بپذيري. خداوند ما را از تبعيت از چنين کساني بر حذر داشته است، چون وسوسه ها و نيرنگهايشان براي مومن خرناک است، نيز انسانها بر همسان سازي و پيروي از هم نوعان خود خوي گرفته اند. اين اشاره است به اينکه انسان بايد از هر فردي که به باطل دعوت مي کند، و آدمي را ز ايمان يا تکامل آن باز مي دراد، و يا در دل شبهه و شک مي اندازد، پرهيز کند، و از کتابهايي نيز که چنين چيزهايي را دربر دارند بايد دوري نمايد. و در اينجا از ايمان به خدا و عبادت پروردگار و اعتقاد به روز قيامت سخن رفته است، زيرا اين سه امر، اصول ايمان و اساس دين مي باشند، و هرگاه اينها به طور کا مل انجام شوند، امر دين کامل مي گردد. و ناقص شدن و يا فقدان آن دين با ناقص بودن آن سه امر و يا ناقص بودن چيزي از آن روي مي دهد. 
و اين مانند فرمودۀ خداوند است که از ميزان سعادت و شقاوت فرقه هاي اهل کتاب خبر داده و مي فرمايد: (ان الذين آمنوا و الذين هادوا و النصري و الصبيئن من امن بالله و اليوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجراهم عند ربهم و لاخوف عليهم و لا هم يحزنون).
بي گمان کساني که ايمان آورده اند «مسلمين» و کساني که يهودي و صابئي و نصراني بوده اند، هر کس از آنان که به خدا و روز قيامت ايمان آورده و کار شايسته انجام داده باشد اجرشان نزد پروردگارشان است، نه ترسي بر آنهاست و نه اندوهگين مي شوند. (فَتَرْدَى) يعني اگر از راه کسي پيروي نمايي که آدمي را از ايمان به قيامت باز مي دارد، هلاک و بدبخت مي شوي.وَمَا تِلْكَ بِيَمِينِكَ يَا مُوسَى و اي موسي! در دست راست توچيست؟
قَالَ هِيَ عَصَايَ أَتَوَكَّأُ عَلَيْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَى غَنَمِي وَلِيَ فِيهَا مَآرِبُ أُخْرَى گفت: «اين عصاي من است، بر آن تکيه مي کنم و با آن براي گوسفندانم برگ مي ريزم، و به آن نيازهاي ديگري نيز دارم»
قَالَ أَلْقِهَا يَا مُوسَى گفت: «اي موسي! آن را بيانداز».
فَأَلْقَاهَا فَإِذَا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعَى پس آن را انداخت که ناگهان ماري شد که مي شتافت
قَالَ خُذْهَا وَلَا تَخَفْ سَنُعِيدُهَا سِيرَتَهَا الْأُولَى [خداوند] فرمود: «آن را بگير و مترس، به زودي آن را به حالت اوليه اش بر مي گردانيم».
وَاضْمُمْ يَدَكَ إِلَى جَنَاحِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاء مِنْ غَيْرِ سُوءٍ آيَةً أُخْرَى و دست خود را به گريبان خويش فرو ببر، تا به عنوان نشانه اي ديگر سفيد و درخشان بيرون بيايد. 
لِنُرِيَكَ مِنْ آيَاتِنَا الْكُبْرَى تا از آيات بزرگ خود به تو نشان دهيم. 
وقتي خداوند اصل ايمان را براي موسي بيان کرد، خواست برخي از نشانه ها و آياتش را نيز براي او بيان کند، و به او نشان دهد، تا دلش اطمينان يابد و خشنود گردد و باور ايمان او به اينکه خداوند وي را در برابر دشمن ياري خواهد کرد قوي شود. 
پس فرمود(وَمَا تِلْكَ بِيَمِينِكَ يَا مُوسَى) اي موسي! در دست راست توچيست؟ با اينکه خداوند مي دانست، اما براي اهتمام بيشتر، سخن را به صورت است،هام بيان کرد. پس موسي گفت: (هِيَ عَصَايَ أَتَوَكَّأُ عَلَيْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَى غَنَمِي) اين عصاي من است، بر آن تکيه مي کنم و با آن براي گوسفندانم برگ درختان را مي ريزم. دو فايده براي آن بيان نمود؛ فايده اي براي خود انسان و آن اينکه در بلند شدن و راه رفتن بر آن تکيه مي نمايد، و عصا او را ياري مي دهد، و فايده اي ديگر براي حيوانات، و آن اين بود که موسي گوسفند مي چراند وبا عصا و درختان را مي زد تا برگشان فرو ريزد و گوسفندان آن را بخورند. 
اين بيانگر اخلاق خوب موسي عليه السلام است و از آثار اخلاقش اين بود که با حيوانات زبان بسته خوشرفتاري و نيکي مي کرد. و اين دلالت مي نمايد که خداوند او را مورد عنايت قرار داده و برگزيده بود، و چيزهايي به او اختصاص داده بود که رحمت و حکمتش اقتضا مي کرد. (وَلِيَ فِيهَا مَآرِبُ أُخْرَى )و غير از اين دو کار، نايزهاي ديگري دارم که با اين عصا آنها را براورده مي سازم. و از ادب موسي اين بود وقتي که خداوند از او سوال کرد که چه چيزي در دست راستت است؟ احتمال داشت خداوند از ماهيت آن چيز بپرسد يا از منافع آن؟ پس موسي هم ماهيت و هم منفعت آن چيز را بيان نمود. 
پس خداوند به او گفت: (أَلْقِهَا يَا مُوسَى،فَأَلْقَاهَا فَإِذَا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعَى) اي موسي! عصا را بيانداز ، و موسي آن را نداخت و ناگهان تبديل به مار بزرگي شد و به سرعت راه افتاد، موسي ترسيد و پشت کرد و پشت سرش را نگاه نکرد. و اينکه مار را به «حرکت کردن سريع» توصيف نمود بدان خاطر بود که توهمي را برطر فاسازد، و آن عبارت بود از اينکه ممکن بود گمان برده شود که اين صحنه ها خيالي است و حقيقت ندارد، پس حرکت مار اين توهم و پندار را از ذهن دور کرد، خداوند به موسي گفت(خُذْهَا وَلَا تَخَفْ) آن را بگير و مترس، يعني با تو کاري ندارد. (سَنُعِيدُهَا سِيرَتَهَا الْأُولَى ) ما آن را به همان هيئت نخستنيش که عصا بود بر مي گردانيم، موسي از دستور خداوند فرمان برد و به آن باور آورد و تسيلم آن شد، پس آن را گرفت و به همان عصايي 