 نمود نیز شامل خوردن مال به باطل است، و چنین عباداتی صحیح و مقبول واقع نخواهند شد مگر اینکه هدف از انجام آن کسب رضای خدا باشد. و گرفتن زکات و صدقات و اوقاف و وصیت از سوی کسی که مستحق نیست، یا مستحق است ولی بیش از حق خود بر می دارد، در خوردن مال به ناحق داخل است.
پس همه این موارد در دایره خوردن مال به ناحق جای می گیرند. بنابراین خوردن آن به هیچ صورتی حلال نیست، حتی اگر در آن اختلاف شود، و مسئله به حاکم شرع ارجاع داده شده و حاکم شرع به نفع کسی که در صدد خوردن چنین مالی است، حکم صادر کند، زیرا حکم حاکم حرامی را حلال نمی کند، چون حاکم طبق آنچه می شنود حکم می نماید، و حق به قوت خود باقی است. پس کسی که می خواهد مال مردم را به ناحق بخورد، نباید با آن اطمینان حاصل کند. پس هرکسی که دلیل باطلی به نفع او حکم نمود، خوردن آن مال برای او حلال نیست، و اگر آن مال را بخورد مال کسی دیگر را به ناحق و گناه خورده است، در حالی که می داند و این کار عقوبت او را بیشتر و سزای او را سخت تر می نماید. بنابراین وکیل اگر بداند که موکّل او در ادعای خود بر باطل است، برای او جایز نیست که از خائن دفاع کند، همان طور که خداوند متعال فرموده است : « وَل ا تَکُن لِلخَائنینَ خَصیمَاَ» و دفاع کننده از خیانت کنندگان مباش.وَهَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ مُوسَى و آيا خبر موسي به تو رسيده است؟
إِذْ رَأَى نَارًا فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَّعَلِّي آتِيكُم مِّنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدًى آنگاه که آتشي ديد و به خانواده اش گفت: «درنگ کنيد، واقعاً من آتشي ديده ام، اميدوارم از آن آتش شعهل اي برايتان بياورم يا در اطراف آتش راهنمايي را بيابم»
فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِي يَا مُوسَى پس چون به آن نزديک گرديد ندا داده شد که اي موسي!
إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى بي گمان من پروردگار تو مي باشم، کفشهايت را بيرون بياور، زيرا تو در وادي مقدس طوي هستي.
خداوند متعال به صورت است،هام تقريري و به منظور بزرگرداشت و تعظيم اين داستان به پيامبرش محمد عليه السلام مي فرمايد: (وَهَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ مُوسَى) و آيا خبر موسي در آن حالت که مبدأ سعادت و منشا نبوت او بود به تو رسيده است؟ وي بعد از اينکه راه را گم کرد و وسيله اي نداشت که در مقابل سرماي شديد خود را گرم نمايد، آتشي را از دور ديد. (فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا) پس به خانواده اش گفت: درنگ کنيد، واقعاً من آتشي ديده ام، و آن در طرف راست طور بود (لَّعَلِّي آتِيكُم مِّنْهَا بِقَبَسٍ) اميدوارم از آن آتش شعله اي برايتان بياورم که خو را با آن گرم کنيد. (أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدًى) يا در اطراف آتش کسي را بيابم که راه را به من نشان دهد، و مرا راهنمايي کند. موسي به دنبال روشنايي حسي و راه يافتن حسي بود، اما در آن جا نور معنوي يعني نور وحي که ارواج و دلها از آن نور و روشنايي مي گيرند، هدايت حقيقي يعني هدايت شدن به راه راست را يافت که آدمي را به بهشت مي رساند، پس او چيزي به دست آورد که فکرش را نمي کرد. 
(فَلَمَّا أَتَاهَا) و هنگامي که به کنار آتش رسيد که آن را از دور ديده بود... د رحقيقت آن نور بود که عبارت است از آتشي که هم مي سوزاند و هم روشني مي بخشد. گفتۀ پيامبر عليه السلام نيز بر اين دلالت مي نمايد که فرمو: «چيزي که مانع ديده شدن خداوند است نور است، يعني نور وحي که ارواح ود لها از آن نور و روشنايي مي گيرند، و هرگاه آن را کنار بزند، شکوه و عظمت ذات الهي همۀ خلايق را خواهد سوزاند». وقتي موسي به آتش رسيد از آن سو ندا داده شد. يعني خداوند او را صدا زد، چنان که فرموده است: (وندينه من جانب الطور الايمان و قربنه نجيا) واز سوي راست کوه طور او را نداد داديم، و او را نزديک ساختيم و با مناجات خود مشرف ساختيم.
(إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى) خداوند او را خبر د اد که پروردگارش مي باشد، و بدان اهتمام دهد و کفشهايش را در بياورد، چون او در وادي مقدس و پاک و معظم «طوي» مي باشد. و براي مقدس بودن آن سرزمين همين کافي است که خداوند آن را باري مناجات با کليم خود موسي انتخاب کرد. و بسياري از مفسرين گفته اند: خداوند موسي را دستور داد تا کفشهايش را در آورد چون کفشهايش از پوست الاغ بود وخداوند بهتر مي داند.وَأَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِمَا يُوحَى و من تو را برگزيده ام، پس به آنچه که وحي مي شود گوش فرا ده
إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي همان من «الله» هستم، و معبودي بر حق جز من نيست، پس مرا پرستش کن و نماز را بخوان تا به ياد من باشي . 
(وَأَنَا اخْتَرْتُكَ) و من تو را از ميان مردم انتخاب نموده ام، و اين بزرگترين نعمت و احساني بود که خداوند به او ارزاني نمود، و بايد سپاسي در خور اين نعمت انجام داده شود، بنابراين فرمود: (فَاسْتَمِعْ لِمَا يُوحَى ) پس به آنچه که وحي مي شود گوش فرا ده و بايد به وحي گوش داد، زيرا اصل و مبداء دين و ستون دعوت اسلامي است. سپس آنچه را که به او وحي کرد، بيان نمود و فرمود: (إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا) همان من خدا هستم و معبودي بر حقي جز من نيست، من الله هستم و سزاوار و الوهيت و بدان متصف هستم، چون در نامها و صفاتم کامل و در کارهايم تک و تنها مي باشم و شريک و همتا و نظير و همنامي ندارم (فَاعْبُدْنِي(  پس مرا با همۀ انواع عبادت ظاهري و با طني و اصول و فروع عبادات پرستش کن. سپس نماز را به طور ويژه بيان نمود، گرچه نماز در جملۀ عبادت ها داخل است، اما به خاطر فضيلت و شرافت نماز و براي اينکه نماز عبوديت و بندگي دل و زبان و جوارح را دربر دارد آن را به طور ويژه بيان نمود. (لِذِكْرِي) يعني نماز را بر پا دارد تا به ياد من باشي، زيرا ذکر و ياد خداوند بزرگترين مقصود [بندگان راستين] است، و عبوديت قلب و سعادت آن به وسيلۀ نماز محقق مي شود، و دلي که ياد خدا در آن وجود ندارد از هرگونه خير و برکتي خالي است، و کاملاً ويران مي باشد . پس خداوند براي بندگان انواع عبادت و به ويژه نماز را که هدف از آن ذکر و ياد خداوند مي باشد مشروع نموده است. خداوند متعال مي فرمايد: (آتل ما اوحي اليک من الکتب و اقم الصلوه ان الصلوه تنهي عن الفحشا و المنکر و لذکر الله اکبر) بخوان آنچه از کتاب بر تو وحي شده است و نماز را بر پاي دارد، بي گمان نماز از زشتي و منکر باز مي دارد، و ذکر خداوند بالاتر است . يعني ذکر خداوند که در نماز وجود دارد از بازداشتن نماز از زشتي و منکر مهم تر و بالاتر است، و به اين توحيد الوهيت و توحيد عبادت گفته مي شود. پس الوهيت، صفت خداوند ، و عبوديت صفت بنده اش مي باشد.إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ أَكَادُ أُخْفِيهَا لِتُجْزَى‏ كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَى بي گمان قيامت آمدن